تبليغاتX
فریادی برای عدالت

فریادی برای عدالت

تا در جهان ظلم هست,مبارزه ادامه دارد

سخنان ده نمكی در ديدار با طلبه سيرجانی

باشگاه جوانی برنا/شب گذشته مسعود ده نمکی با طلبه سیرجانی که هفتادمین روز تحصن را پشت سر می گذاشت به همراه جمعی از کاروان عدالت خواه در حرم حضرت عبالعظیم حسنی (ع) دیداری داشت که در آن پیشنهادات خود را ارائه کرد و دیگر حاظران در این نشست سوالات خود را از وی پرسیدند و او به آنها جواب داد.

ده نمکی در ابتدا گفت: فکر می کنم برای نسل جوان بهتربن منشور مبارزه پیام قطعنامه حضرت امام (ره) است. برای بعضی ها قطعنامه امام (ره) آنقدر سخت بود که گاهی شاهد خود کشی بودیم. به عنوان مثال فردی خودش را از بالای پادگان پرت کرد پائین. خیلی ها دچار این سردرگمی بودند. تضادها و تناقض هایی که می دیدند برایشان حل نشدنی بود. 

مگر جنگ تا رفع کل فتنه نبود؟مگر قرار نبود جنگ ما کربلا و قدس را در پی داشته باشد؟
ولی امام (ره) در پیام خودش می گوید هیچ چیز تغییر نکرده است. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا نمی شناسد. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. از این تاریخ قطعنامه به بعد امام یک باب جدید برای مبارزه و جهاد باز می کند که دو وجه علمی و عملی دارد.

کارگردان اخراجی ها در ادامه سخنانش گفت: یا باید در جبهه حق باشی یا باطل. اگر در جبهه ای باشی و سکوت کنی جزء لعنت شدگان خواهیم بود. در بین بچه های متدین وقتی می بینند در مبارزه با بی عدالتی به نتیجه نرسیده اند، در بهترین شرایط به گوشه نشینی یا تصوف کشیده می شوند در حالی که مبارزه عدالت خواهانه، نتیجه محور نیست، بلکه تکلیف محور است. هیچ وقت از شما نمی پرسند این تکلیف به نتیجه رسید یا نرسید. در حدیثی آمده؛ شأن و منزلت آدم ها به اندازه احادیثی است که از ما روایت می کنند.

یعنی اگر نتوانی برای حرفی که داری، مبنای روایی داشته باشی، آن حرف را بیانداز دور. امروز طلبه ما به دکتر بودنش بیشتر از حجت السلام بودنش افتخار می کند. دکتر حجت الاسلام فلانی، دکتر رزمند فلانی. چون مختصات علوم جدید، عناوین جدید می خواهد باید خودش را شبیه آنها کند. وقتی فرد مقاله می نویسد نگاه می کنند، پائین مطلبش چند تا منبع آورده است نگاه نمی کنند، چند تا حدیث آمده است.

همچنین وی در ادامه افزود: شاید در این دو دهه بعد از جنگ خیلی از بچه هایی که در این حوزه کار می کردند را دیدم که وقتی به در بسته خورده اند و از حصار دیوار زندان و اتهام بیرون آمدند بیشترشان ریزش کردند و خوب خوب هایشان سرگرم زندگی روزمره شان شدند. انسان اگر خود ساخته نباشد و وارد میدان مبارزه اعتقادی و آرمان گرایانه بشود، ممکن است خیلی زودتر از بچه هایی که پایشان در میدان مین می رفت ، پایش بر روی مین برود.

دانشجویان سوالاتی را از ده نمکی پرسیدند و او به آنها جواب داد.

* تاریخ دهه 70 را که مطالعه می کنیم نام مسعود ده نمکی را در کنار حسین الله کرم چه شده که امروز مسعود ده نمکی را در صف اول نمی بینیم؟

چون شما در صف آخر هستی، صف اول را نمی بینی . کارهایی که ما در دهه 70انجام می دادیم دیگران دارند، انجام می دهند و چند وقت دیگر می آیند، کار ما را انجام می دهند. آنوقت شما می بینید که اینجا صف اول است و چون صف آخر بودید فکر می کردید جایی دیگر صف اول است . چون در مورد شخص است سعی می کنم زیاد صحبت نکنم. روز جزا روز دیگری است . مهم نیست من صف اول باشم یا آخر. ممکن است من صف اول باشم، ولی اخلاص آن کسی که در صف آخر است را نداشته باشم.

* آقای ده نمکی به خودت جرأت بده روشن تر بگو؟

رهبر معظم انقلاب فرمودند امروز در ممکلت هیچ کاری مهمتر از کاری که شما در حوزه رسانه دارید انجام می دهید، نیست. این جمله نشان می دهد صف اول اینجاست. امروز ابزار جنگ نرم ، راه پیمایی در خیابان نیست.

* بارزتر صحبت کنید شاید اقتضاء این نباشد که ما گمنام صحبت کنیم شاید اخلاص در یک زمانی این باشد که با اسممان مبارزه کنیم.

فکر نمی کنم کسی مشهورتور از من اسم خودش را طرح کرده باشد.

*ما انتظار داشتیم شما در فتنه سال قبل خیلی صریح تر صحبت کنید.

فکر نمی کنم کسی به اندازه من موضع گرفته باشد.جلوی یک میلیون نفر موضع خودم را اعلام کردم. تنها سایتی را که هک کردند، سایت شخصی من بود. این سوال شما نشان می دهد که شما در باغ مبارزه نیستید. صف اول و آخر را از هم تشخیص نمی دهید. کدام یک از بچه حزب اللهی ها به اندازه من دادگاه رفته است. کدام یک نشریات و فیلمشان توقیف شده. فقر و فحشا را آن موقعی ساختم که کسی در مورد آن حرفی نمی زد. آن موقعی که در نماز جمعه صحبت کردم و کسی نبود بیانیه حمایت بدهد و شب ها در همین موزه عبرت که هنوز موزه نبود و زندان بود، می گذراندم و کسی نبود تا برایم دست بزند.

یکی از دانشجویان می گوید: شما می خواهید انتقام آن روزها را بگیرید؟ ولی مسعود ده نمکی صدایش را نمی شنود و حرفش را ادامه می دهد. 

آن موقع آدم را " هو " می کردند. یک روز بین همین بجه حزب اللهی که بحث انتقاد از صدا و سیما را طرح می کردم یک مداحی پشت بلند گو حکم داد که این آدم را با چاقو بزنید، اینها جلوی ولایت فقیه ایستاده اند. ولی امروز خیلی از آدم ها دارند نشریه چاپ می کنند و تریبون دار بچه های حزب اللهی شده اند .

* شما که دارید فیلم می سازید با کسانی فیلم می سازید که زندگی آرمانگرایانه ای ندارند شما امروز با اینها همراه شده اید؟

آیا مسعود ده نمکی که اخراجی ها می سازد همان مسعود ده نمکی سالهای قبل است؟
به خاطر این است که می گویم، بیشتر بخوانید. سعی کنید حرمت ها را حفظ کنید. سعی کنید یاد بگیرید بعد مدعی شوید . سعی کنید خوب اطرافتان را نگاه کنید.

اگر آمدید در سینما و غرق در مناسباتش نشدید، هنر کردید. من آن موقع که بچه ها نشریه زدن را سوسول بازی می دانستند و می گفتند: شما از راه پیمایی خسته شده اید، کارم را ادامه می دادم. وقتی در همان قواعد روزنامه نگاری بچه ها توی نشریه کار می کردند بارها به آنها می گفتم که رعایت اخلاق و حوانمردی حتی با دشمن لازمه رفتار انقلابی است.امروز خیلی از آنها سردبیر شده اند و آن چیزی که گم شده است، اخلاق است. بیشتر بر اساس شنیده ها قضاوت می کنند حتی حاضرند برای عدالت، بی عدالتی کنند. الزاماً هر بچه حزب اللهی وارد سینما شود، آوینی نمی شود. برای هیچ کس چک سفید امضاء نداده اند که تا آخر اگر بیاید مصون هستید .

خیلی حرف ها که در "شلمچه " و " جبهه " می خواندید آن موقع بازتاب داشت . وقتی شلمچه را بستند .هیچ کدام از روزنامه های اصولگرا حتی حمایت ضمنی هم نکرد. تنها و غریبانه در آن دوران حرف ها را مطرح می کرد.

به نظرم روشهای ما با روش های دهه70  فرق می کند. از هر کسی که درباره عدالت بپرسی می گوید موافقم. مهم این است که آدم ها را با اتخاذ تاکتیک ها و روش هایی، برای خواسته های به حق بسیج عمومی ایجاد کنیم. یعنی روشهایی را استفاده کنیم که مردم هم پشت سر شعارها قرار بگیرند. در جریانات فساد به اندازه ای که از مردم می ترسند از خدا نمی ترسند. چون احساس می کنند همه چیزشان در دنیا به خطر می افتد. هیچ گاه فکر نمی کردیم کسی با شعار عدالت و ساده زیستی رای بیاورد. ولی شما دیدید که این اتفاق افتاد. مبارزه ای که خالص باشد خدا آن را نتیجه می دهد . ممکن است ما درباره ی بازپس گیری زمین های سیرجان موفق نشویم اما ممکن است از داخل این ماجرا ده ها طلبه و مبارزه عدالت خواه تربیت شود . درست است شلمچه بسته شد، اما امروز به برکت آن ده ها نشریه منتشر می شود و هر کدام به شکلی دارند آن حرف را می زنند. مطمئن باشید اگر کارتان برای خدا خلوص داشته باشد محال است نتیجه نداشته باشد. مبارزه امام حسین (ع) به شهادت رسیده اما نتیجه داد.

* چرا شما مستند سیاسی نمی سازید؟

مستند معطوف اطلاعات است و مواد خام در اختیار ما نیست که بخواهیم فیلم بسازیم. صدتا صاحب دارد . آن موقع که مستند فقر و فحشا را ساختیم بی صاحب بود. ولی همان هم 1 سال دادگاه داشت. ویژگی من این است که اگر بخواهم کاری کنم و دیگران آن را انجام دهند می روم و کار دیگری را شروع می کنم که دیگران آن را انجام نداده اند. کاری می کنم که هنوز کسی نیامده است انجامش دهد. اگر کسی در سینما حرفی را بزند، سعی می کنم برای دومین بار حرفش را تکرار نکنم و این از ویژگی های مبارزه است. ولی به خاطر اطمینان این دوستمان باید بگویم ، همین الان که دارم اخراجی های 3 را می نویسم و کارش را انجام می دهم به طور موازی 3 مستند درباره کودتای نوژه، طیب و یکی دو مورد دیگر مشغول تحقیق و مصاحبه هستم ولی خیلی چیزها نباید رسانه ای باشد. 

طلبه سیرجانی می پرسد : در نظام فکری شما کاری که انجام می دهیم، چه جایگاهی دارد؟

ترجیح می دهم، بعداً با هم صحبت کنیم. به نظر من کار شما مانند تک گلی است که در برهوت سبز شده است و هر تشنه ای که به آن می رسد امیدوار می شود. بعداً درباره تاکتیک ها با هم صحبت می کنیم. 
+ نوشته شده در  Wed 1 Sep 2010ساعت 12:42  توسط فقیر  | 

طلبه سیرجانی: حرف‌ خصوصی و مخفی از مردم ندارم

به گزارش خبرنگار باشگاه جوانی برنا، جمعی از نمایندگان قوه قضاییه صبح امروز با حضور در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی و محل تحصن طلبه سیرجانی با ادعای پیگیری مطالبات درخواست دیدار خصوصی با وی را داشتند. اما جهانشاهی با رد درخواست آنان پاسخ داد: من مساله خصوصی و مخفی از دوستان و دانشجویان و مردم ندارم.
گفتنی است درخواست نمایندگان قوه قضاییه در حالی صورت گرفت که آنان با ادعای حفظ و احترام به قانون، حاضر نشدند مدارکی مستند برای اثبات  نمایندگی از سوی قوه قضاییه ارایه کنند یا درباره مسوولیت خود توضیحی بدهند.

 در این جلسه که سه ساعت به طول انجامید، طلبه سیرجانی به دلیل عدم روشنگری مسوولیت این نمایندگان، حاضر به ارایه مدارک و جزییات دانسته های خود از مفاسد اقتصادی نشد. 

همچنین  شب گذشته حسن عباسی با طلبه سیرجانی دیدار و از مواضع وی حمایت کرد.

+ نوشته شده در  Wed 1 Sep 2010ساعت 12:38  توسط فقیر  | 

مهدی هاشمی رئیس دانشگاه آزاد می شود (!)


بنا بر اخبار مختلف از جراید معتبر که از آوردن آنها معذوریم مهدی هاشمی فرزند اک.ه که از آوردن نام او نیز معذوریم بعد از سفر چند ماهه خود به خارج از کشور در آنجا مشغول به تحصیل بوده که تا چند روز آینده با کسب درجه دکترا به کشور باز خواهد گشت .


 

هرچند این جراید افزودند که از ادامه گزارش به دلایلی معذور هستند ولی مطلع شدیم که مهدی هاشمی که در این مدت به سختی درس خوانده بعد از ماه ها دوری چند هفته پیش با پدر و خواهرش که برای پرسیدن اوضاع تحصیلی او به در لندن سفر کرده بودند دیدار کرد و پدر ایشان نیز خاطر نشان کرد که بعد از دیدار با معلمین فرزندش متوجه استعداد و نبوغ سرشار او شده و او بهترین گزینه برای ریاست بر دانشگاه آزاد است. بعد از انتشار این خبر واکنش های مختلفی را از اشخاص زیر شاهد بودیم:

 

 

جاسبی گفت: ریاست دانشگاه آزاد حق مسلم ماست /

 

 

احمدی نژاد: هدف مندی یارانه ها ریاست دانشگاه ها را نیز دربر می گیرد  /

 

 

مشایی: مدیریت دانشگاه آزاد از حضرت نوح قوی تر است   /

 

 

کواکبیان: لویی جرگه دانشگاه آزاد مهدی را انتخاب کرد /

 

 

شریعتمداری: طعمه دانشگاه آزاد برای بازیگردان مخملی  /

 

 

علی مطهری: توطئه احمدی نژاد و جاسبی برای کسب مجدد ریاست دانشگاه آزاد  /

 

 

سازمان اوقاف: دانشگاه آزاد وقف عام است و ریاستش با ماست  /

 

 

فردوسی پور: علی دایی جانشین جاسبی می شود  /

 

 

کروبی: ریاست دانشگاه آزاد باید زیر نظر رئیس جمهور انتخاب شود و من فعلاً وقت ندارم /

 

 

موسوی: قانون مداری راه حل بحران مدیریتی در کشور است، آی نفس کش  /

 

 

شهرام جزایری: جاسبی باید قبل از رفتن دکترایی که پولش را گرفته بدهد  /

 

 

ریگی: به جان خودم همه چیز رو اعتراف می کنم، جاسبی عامل قوت نظام بود  /

 

 

فائزه : من وقتی ساندویچ میخوردم به فکرم زد مهدی بهترین آدم برا ریاست دانشگاه آزاده  /

 

 

محسن : همینا که به ما گفتن دزد بیان ببینن مِـهدتیمونو /

توقیف : کم چاخان کنید مِـیتی رو عمراً بذارند جای جاسبی، این حرفا دروغه /

+ نوشته شده در  Thu 22 Apr 2010ساعت 5:42  توسط فقیر  | 

قايم باشك بازي در مجلس!!!


+ نوشته شده در  Thu 22 Apr 2010ساعت 5:40  توسط فقیر  | 

آمادگي براي...


+ نوشته شده در  Thu 22 Apr 2010ساعت 5:39  توسط فقیر  | 

دولت موسوی پولش را چاپ کرد..


در پی اعلام تشکیل دولت فتنه خوارج مسلک توسط هواداران و هواخواهان موسوی و رئیس جمهور شدن موسوی پول این دولت چاپ و رسماً  اعلان موجودیت کرد....

در پی اعلام تشکیل دولت فتنه خوارج مسلک توسط هواداران و هواخواهان موسوی و رئیس جمهور شدن موسوی پول این دولت چاپ و رسماً  اعلان موجودیت کرد....

+ نوشته شده در  Thu 22 Apr 2010ساعت 5:38  توسط فقیر  | 

اي كاش..

ازخوشه زیر صفری ها چیزی شنیده اید؟ امام گفته بود این انقلاب متعلق به مستضعفین است. همین مستضعفین تا آخر ایستاده اند. همانها دیروز مشت بر دهان امریکا زدند. خودم دیدم آنها را که درد نان داشتند ولی آمدند. به نام خدا با سلام به امام زمان علیه السلام و درود به امام خمینی سلام به رزمندگان اسلام اسم من زهرا می باشد این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی میروم مادرم کار می کند ما 5 نفر هستیم پدرم مرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما توانستم نان بفرستم از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می رسانیم خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد. 8/11/62

+ نوشته شده در  Thu 22 Apr 2010ساعت 5:37  توسط فقیر  | 

حقوق زنان و فمنيسم و فقه عطاالله خان مهاجراني

گل پسر! لندن چه خبر؟

اين مقال را مي نگاريم از باب تبيين تاريكي هاي اذهان منجمد مخالفان و معاندان شخص ما كه هميشه چوب لاي چرخ استبداد فرهنگ دوران وزارتمان گذاشتند.

ما نظرمان برخلاف شما متحجران واپسگراي بي اطلاع از ادبيات اسپانيولي كلمبيا و جذابيت هايش، بر اين عقيده استوار است كه فمنيسم بالقوه موردي ندارد و بالفعلش از حالت بالقوه اش بهترتر نيز هست و خواهد بود انشاالله الرحمن.

خود بنده ماهي يك بار به طور عملي از جنبش فمنيسم با همه وجود و كل بضاعتم، حمايت بي شائبه كرده و يكي از فعالان يا مخاطبانش را بي درنگ و عاشقانه، شرعاً و عرفاً عقد مي كنم تا نقشي هر چند كوچك و ناچيز در باب ترويج اين مرام فكري اصيل داشته باشم.

شيرين خانوم عبادي هم، توي تهران و لندن و و واشنگتن و بين خودمان بماند تل آويو، هرجا كه ميرود و مي نشيند و بلند مي شود؛ به عدد نفس، سخنراني هاي خيلي آتشيني مي كند و فمنيسم را مسلسل وار تقويت جانانه مينمايد تا بلكه خانم هاي ايراني را رها و آزاد كند مانند وقتي كه خودش توي دربار پدر ربع پهلوي داشت آزاد و رها ميچرخيد.

شيرين عبادي در حال گشترش صلح در جهان!


آقاي گفتگوي بين الملل و تمدن ها هم گاه از دل شمال شهر تهران با هزار اميد و آرزو ميكوبد و ميرود به ديار روم باستان (ايتالياي فعلي) و در آنجا طي يك برنامه شلوغ و فشرده كاري، دست به اقدامات حمايتي مي زند از برخي بانوان آنجا كه گاه علاوه بر جنبه معنوی، حالت هاي ديگري هم به خود مي گيرد.

در ضمن بنده استفاده ابزاري از زنان و احساسات آنها را در همه اشكال و ابعاد و احجامش محكوم ميكنم و از اينجا به عنوان ابوذري كه در پناه صهيونيسم بين الملل است، عرض ميكنم كه فقط ما(من و رفقايم) ميتوانيم از احساسات ايشان (بانوان) سواستفاده كنيم.

معناي گفته فوق آن است كه وقتي زنان احساس تنهائي كنند، خُب بهشان پيشنهاد ازدواج ارائه ميدهيم كه من اين كار را خوبتر از بقيه بلدم.

از سوي ديگر هم وقتي برخي بانوان، بچه شان در اغتشاشات اخير حين بالا رفتن از ديوار مراكز انتظامي تير ميخورد و از دنيا ميرود، ميرويم نزدشان و كوكشان مكنيم تا بشوند سپر بلاي ما، همانطور كه فرزندانشان سپربلاي ما شدند.

وقتي مادري، دخترش از خانه در ميرود هم ميرويم ميگوئيم دخترش را . . . و آتشش زده اند و كشته اندش و با كمك احساسات اين مادر اقدام به شركت در جشن(ببخشيد مراسم ترحيم) او ميكنيم. فقط انشاالله بعد از اين، دخترهاي مورد نظر، كمي ديرتر برگردند به خانه.

تصوير محض خنده است و كاربرد دبگري ندارد


علاوه بر اين برخي بانوان خيلي مهم و معروف، وقتي بخواهند همين يك كفه دست پارچه توري را هم از سرشان بردارند، ما نيز به آنها ميگوئيم كه اين كار را بكنند و خيلي خوب است؛ چون در اين صورت خيلي ها توي لندن و واشنگتن و تل آويو برايمان دست و كف و سوت و هورا ميزنند و ميكشند.

خلاصه فمنيسم خيلي خوب است به شرطي كه بر اساس اصول فقهي! بيان شده توسط من باشد.

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 12:6  توسط فقیر  | 

شعر سبز/سه رنگ پرچم ما نشونه کربلا شد

آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته

میخوام بگم براتون، یه قصه ی درسته

***

چی شد که سهل و آسون، الان تو این زمونه

سه رنگ پرچم ما، میونه دستمونه

***

خدا خودش میدونه، که کفترای عاشق

برای حفظ پرچم، یه روز شدن شقایق

***

***

تو کربلا یه روزی  اگر چه پیشترا بود

نه دور نه خیلی نزدیک،کمی قدیمترا بود

***

تو کربلای تشنه، یه کاروان یه سقا

اومد میون محشر، فقط به امر آقا

***

تمومه قصه ها رو تو دیدی ای زمونه،

برای این دل تو همیشه غرق خونه

***

یه جنگ نابرابر جنازه های بی سر

تو گوشه و کنارش پر از گُلای پرپر

***

***

نه جای شک و تردید نه جای خستگی بود

نصیب آل  هاشم، هلاک و تشنگی بود

***

الان که مَشک سقا، زلالِ آب و دیده

بدون که خون عباس، رو بیرقش چکیده

***

***

بدون که سرخ پرچم، ز خون پاک اونه

بهار سبز میهن بی اسم اون خزونه

***

سفید بیرق ما، ز روی ماه عباس

خدا کنه بمونیم  فقط تو راه عباس

***

بر اساس یک سنت زیبا در شهر مقدس قم، دهها سال است که هنگام عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین(علیه السلام) پرچم سه رنگ ایران پیشاپیش خیل عزاداران حمل میگردد. از زمانی که رضا خان قلدر به هیئت های عزاداری محرم تهمت ایرانی نبودن زد، این رویه مرسوم شد. رسمی که جا دارد در همه ایران رواج بیابد.

***

آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته

خودت بگو برامون، دروغه یا که راسته

***

نه بیخودی نه آسون، الان تو این زمونه

سه رنگ پرچم ما، میونه دستمونه

***

تو مکتب حسینی، خلاصه وا ندادیم

شهید راه میهن، یکی دو تا ندادیم

***

***

کیان ملت ما، مصونِ از بلا شد

سه رنگ بیرق ما، نشونه کربلا شد

شعر از علی میرزائی محرم الحرام 1431هجری قمری

وبلاگ نویس شهر م

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 12:4  توسط فقیر  | 

(اندر باب صفات سه بزرگوار دانشمند موسوی و خاتمی و کروبی)


موسوی، خاتمی و کروبی

چه مبارک گروه محبوبی

***

همگی طالبانِ اصلاحات

اهل نوآوری و ابداعات

***

پس بشنوید اوصاف جناب مستطاب، آقای مهندس میرحسین موسوی

***

موسوی سبز و “چیز” و طوفانی

اهل دعوا، چنان که میدانی

***

پِیِ داد است و پیرو بیداد!

کار وی باشد همچنان فریاد

***

هِی بیانیه میدهد هر دم

بیبخودی، تازه میکند دردم

***

هر که باشد مخالف هر طوری

خود شکایت کند  ز  وِی فوری

***

نزد قاضی کمی توهم داشت

اعتراضی به یک تقلب داشت

***

تازه دامادک لرستان است

صاحب رأی کل استان است

***

مردمان دلیر آن وادی

اهل غیرت بُوَند و آزادی

***

رأیشان موسویِ دامادست!

دل سبزی از این خوشی شاد است!

***

الغرض گوید او حکایت ها

از وقوع چنین جنایت ها !

***

آرزویم بود که یک روزی

برسد عاقبت به بهروزی

. . . . . . . . . . . . . . . . . . انشا الله!

***

(مایه فخر دوران ما، ریاست محترم بنیاد باران، جناب محمد آقای محمد خاتمی عزیزتر از جان و متخصص در دست بوسی از -ببخشید دست دادن با- بانوان فرنگی!)

***

خاتمی، مرد روز بحرانی

خوش به حالت، همیشه خندانی

***

لطفاً یکی به این مرد روزهای بحرانی کمک کنه!

***

آن دو رنگیه ریشتان زیباست

در دلم بهررنگ آن غوغاست

***

اهل علمی و اهل جاخالی

لُپِ سُرخت چونان گل قالی

***

پاشو از خواب دوم خرداد

پس ببین بیست و دوم خرداد

***

دست نامحرمان فشارد بیست

در همه مردمان مثالش نیست

***

(و اما . . . نوبتی هو باشه نوبت کیه؟ بله!  جناب شیخ مهدی کروبی)

***

شیخ شیخان بود چو کروبی

صاحب فضل و صبر ایوبی!

***

چون ز اَوتادِ عالم هستی است

زین سبب کی به فکر بد مستی است؟

***

حزب وی اعتماد ملی هست

بی شک او افتخار ملی هست

***

جان جانان کجا پی سوتیست؟

عاشق مردمان نالوتیست!

***

هر که حبسش کنند و زندانی

می رود سوی شیخمان آنی

***

تاکند اندکی سخنرانی

وا کند عقده های پنهانی

***

در کنارش جزایری باشد

وِی برای خودش یَلی باشد

***

(و مخلص کلام آنکه . . . )

***

الغرض این گروه رِندان است

دور باطل میان زندان است

***

این سه تن جمله اهل اصلاحند

همزبان همقطار و همراهند

***

پس کنون گویمت ز هوشیاری

گل پسر جان امان ز بیداری!

***

هر سه در خواب غفلتند آنان

در توهم معلقند آنان

***

خواب غفلت عجیب و سنگین است

غصه ی مردمان غمگین است

***

پس مبادا شوی چو این اشخاص

آلت خنده عوام الناس

***

هان! کنون بانگتان زنم یاران

کم شوید از ره تبهکاران

***

میکنی بعد من کنون تکرار

این سخن را زیاد و بس، بسیار

***

موسوی، خاتمی و کروبی

چه مبارک گروه مطلوبی


شعر از علی میرزائی مردادماه 1388

وبلاگنویس شهرما

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 12:2  توسط فقیر  | 

غلط کرده زیرا عمو سامتان

ین هم از بیست و دوم بهمن که میخواستید رژیم سرنگون بفرمائید! این هم از بیست و دوم بهمن که در استقبالش فرموده بودبد در جمهوری اسلامی ساز و کارهائی وجود دارد که به دیکتاتوری منجر می شود! این هم از بیست و دوم بهمن که مجبور شدید پارچه(چادر، لچک، روسری و . . ) به سر در بروید.

بی رودربایستی باید معروض بدارم خدمتتان که . . .

کاریکاتور از داربوش زمانی وبلاگ مسیر

الا سرخوشان و الا صامتان(1)

که آتش به جان و به اموالتان

***

***

فنا گشته ی ماه بهمن شما

که پوسیده اعمال و آمالتان

***

ببین غرش شیر و شیر اوژنان(2)

که میترسد از او همی آلتان

***

نترسیده ایران ز عُوی سگان(3)

که این هم بُود جزء آلاتتان

***

در آرم چنان چشم این فتنه را

که چیزی نماند ز آثارتان

***

چنان سیل جمعیتی شد روان

که بالا بیاید کنون جانتان

***

***

چو میهن فروشی به نامحرمان

بنازم به درهای دکانتان!

***

***

ز بی بی سی اما تو عاشق تری!

که با او سری بود و سامانتان

***

از این ملت اما جدا گشته اید

بدا بر چنین حال و احوالتان

***

ز روز نهم، ماه دی دیده ام

که افتاده خط روی اعصابتان

***

بمیرم الهی! چه شد عاقبت؟

که رنجیده دل های اصحابتان

***

نخواهم شنیدن کلام از شما

که بیزارم از ننگ و از نامتان

***

خریدم برایت یکی دیشِ(4) ناز

که باشد به فهرست اقلامتان

***

***

دلا بی بصیرت فنا میشوی

که این باشد آخِر سرانجامتان

***

چنان راه کج میروی دائماً

که من مانده ام توی فرجامتان

***

به جان کینه ی مردمانت بُود

که آخر چرا جسته از دامتان

***

نخواهم که بینم به فردا چنین

که در مشت مردم گرفتارتان

***

سخن های پوچی برآری به لب

که من دیده ام میرِ حرافتان

***

***

به امید آن اجنبی ها نباش

غلط کرده زیرا عمو سامتان(5)

شعر از علی میرزائی بهمن ماه 1388

وبلاگنویس شهر

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 12:0  توسط فقیر  | 

ارتباط خاتمي با سريال “دارا و ندار”

اخيراً بحث پيرامون سريال “دارا و ندار” ساخته كارگردان پر سر و صداي سينما (و اخيراً هم  سيما) ‌مسعود ده نمكي، به شدت بالا گرفته است و در اين ميان انگار برخي فتنه ها فراموش شده اند؛ تا فتنه گران  در كمال راحتي بياسايند و باز هم تخم مسموم نفاق را در جامعه اسلامي ما پراكنده سازند. گوئي يادمان رفته كه ديوانه اي به نام “اوباما” ايران را به حمله هسته اي تهديد كرده است و نميدانم غيرت او كه بخاطر پخش شدن كپي تصوير سه در چهار همسرش (هماني كه روشنفكرترين زن ايران است – خيرسرش- و قرآن پژوه است – باز هم خير سرش-) در تلويزيون، به چيز چيز افتاده و غيرتيشده بود ، چرا الان ور قُلُمبيده نميشود! چرا كمترين تَشَري به اوباما”نميزند؟ راستش ميدانم كه ادب را بايد از بي ادب آموخت؛ اما نميدانم بي غيرت ها را در كجا بايد درس غيرت داد. لطفاً راهنمائي بفرمائيد آنها را كه ادعاي ميهن دوستي دارند و بيانيه مي دهند و پرونده اختلاس دارند و . . .


دِهِ ما شهر قشنگي است، تماشا دارد!

قسمت ما دلِ سنگي است، تماشا دارد

***

شهر، شهره فرنگه  . . . از همه رنگه بيا و تماشا كن!

***

باز هم سهم من از كيسه ي بيت الاحوال!

گفتن از شهرِفرنگي است، تماشا دارد

***

شيخ اصلاح نژادي كه سخن ميرانَد

آدم مست و ملنگي است، تماشا دارد

***

بدون شرح و تفصيل!

***

باز در سنگر غارتگر بيت المالَم

حال و وضعيت جنگي است، تماشا دارد

***

نگارنده اين مطلب بعد از كلي تحقيقات مفصل دريافته است كه غارتگر بيت المال به طور كلي وجود خارجي ندارد(در خارج هم وجو ندارد!‌و توي لندذن هم نيستا! گفته باشم) فلذا تصوير مقبره خواجه حافظ را تقديمتان ميكنم تا برويد ببينيد بلكه او يك غارتگري يا چيزي مشابه در قرن هشتم يا قبل از آن سراغ داشته باشد و معرفي كند خدمتتان!

***

حاميان ره ريگي كه به سبزي ميزد

لشكر مردم بنگي است، تماشا دارد

***

***

نزني تيغ اگر صورت خود را في الحال

حق تو تير و خدنگي است، تماشا دارد

***

امير حسام جان! اگر تو نيز صورتت را سه تيغ كرده بودي الان مثل برخي حضرات خوشنشين داشتي نفس ميكشيدي!منم بخاطر اينكه سه تيغه ميگشتم توي خيابوناي تهران زنده موندم به گمونم!!! راستش دقيق نميدونم مشكل جماعتچيز چيه! با ريش مشكل دارن يا با ريشه . . . خلاصه آنكه الان ريش گذاشتم تاسبزيجات را بسوزانم و شايد هم يك روز . . .

***

جنگ نرم است كه دشمن به شما مي تازد

پس نه هنگام درنگي است، تماشا دارد

***

بعضي ها ميگفتند مرد جنگند اما باورم نميشد! ببين جناب خاتمي چطوري از دست آمريكا قاطي كرده و داره مردونه!!! ميجنگه!

***

حال، بي بي سي و اغيار و جميع الاشرار

همچو گرگ است و پلنگي است، تماشا دارد

***

دكترا خواست بگيرد اگر آقازاده*

به جز اينها همه اَنگي است، تماشا دارد

***

ناقص العقل ضعيفي است كه تهديدم كرد

او شبيه خر لنگي است**، تماشا دارد!


تلخكي را كه “ندار” است رها كن جانا

سهم او هم دل تنگي است، تماشا دارد

شعر از علي ميرزايئ فروردين ماه 1389

وبلاگنويس شهرم

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 11:58  توسط فقیر  | 

"امروز" زمان انقلابی بودن است!

جلسه جمع و جور بود و حرف برای گفتن بسیار. سخن از انقلابی گری بود و شرایط کنونی انقلاب. نسل سومی ها باز گرد هم آمده بودند تا رسم برداشتن باری را بیاموزند که بر زمین مانده ومختصات مسیری رادریابند که جز با روحیه انقلابی گری نمی توان در آن گام نهاد.

به گزارش رجانیوز، علیرضا پناهیان را امروز اهل فکر تنها با عنوان یک سخنران معروف و مشهور نمی شناسند. بلکه او را در قامت یک تئوریسین می بینند که شرایط موجود را خوب حس می کند و بهجا سخن می گوید؛ کسی که ملاحظات هم او را از سخن باز نمی دارد و آنجا که باید حرف هایش را می گوید. آنچه در پی می آید متن سخنان اوست درخصوص انقلابی گری و سالی که با عنوان همت مضاعف و کار مضاعف می شناسیمش؛ اولین جلسه از جلسات هفتگی هیئت دانشجویان و فارغ التحصیلان هنر، با سخنرانی حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان و با حضور دانشجویان دانشگاه‌های تهران، برگزار شد. این هیئت اولین هیئت در سطح شهر تهران است که این استاد حوزه و دانشگاه به صورت ثابت و هفتگی در آن سخنرانی خواهد کرد.

پناهیان، در اولین جلسه موضوع مباحث خود در این جلسه را «مفهوم انقلابی بودن» معرفی کرد و در اولین جلسه، به علت انتخاب این موضوع، و سپس به «شیرینی انقلابی بودن» و برخی آثار و زیبایی‌های انقلابی بودن پرداخت، که گزیده‌هایی از این سخنرانی در ادامه می‌آید.

قابل ذکر است که جلسات هفتگی این هیئت، هر چهارشنبه بلافاصله بعد از نماز مغرب و عشاء، با سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان آغاز می‌شود. محل برگزاری جلسات، خ طالقانی، نرسیده به میدان سپاه، کوچه مفیدی، پ2، دفتر هنر و ادبیات دانشجویی، می‌باشد.

حرفهای خوب، به ظاهر بی‌زمان و بی‌مکان هستند و نسبت به همه کس رابطه مساوی دارند. اما همیشه اینطور نیست. بعضی از حرفهای خوب زمان دارند، و در آن زمان بهتر شنیده می‌شوند و بهتر درک می‌شوند. چون نیاز آن زمانه هستند و وقتی سخنی مورد نیاز یک زمان باشد، مصرفش در آن زمان بیشتر خواهد شد و اکثر مردم با آن ارتباط برقرار کرده و دلها برای درک و دریافت آن حرف آماده تر خواهد بود.

زمان بعضی از حرفهای خوب که قبلا زده شده امروز رسیده است. مفهوم «انقلابی بودن» با اینکه مصداقش قبلا رخ داده، و حتی حضرت امام زیاد از آن صحبت کرده‌اند، اما امروز زمانش رسیده است. پس از گذشت سی سال از انقلاب، مفهوم انقلاب و انقلابی بودن، مفهومی است که امروز بهتر فهمیده می‌شود، بهتر می‌شود به آن عمل کرد، بیشتر می‌شود قدرش را دانست، و امروز جوان‌ها به دلیل نیاز مبرمی که به این مفهوم احساس می‌کنند، بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

از زیر مجموعه های مفهوم انقلاب، امروز می‌توان از مفهوم «انقلابی بودن» به عنوان یک مفهوم تازه، بکر، ضروری، مهم و مفهومی که زمینه پذیرش آن بصورت فراگیری بسیار بالا است، سخن گفت. مفهومی که هم نیاز داریم به آن عمل کنیم و زندگیمان را مطابق آن سامان دهیم، و هم به آن نیاز داریم تا نه فقط با آن زندگی کنیم، بلکه با آن زنده باشیم، جان پیدا کنیم، و از آن لذت ببریم.

گرچه انقلاب سی سال پیش رخ داد، و سخنان انقلابی حضرت امام، این انقلاب را جان داد، ولی آن زمان، هیجانی از انقلاب بود که جلوه‌ای از انقلابی بودن را به نمایش گذاشت. امروز بعد از سی سال بیشتر از گذشته می‌شود عمق این رخداد بزرگ و عمق این مفهوم عمیق را فهمید و از آن لذت برد. انقلاب 57 در واقع پیش‌درآمد و مقدمۀ مفهوم انقلاب و انقلابی بودن بود. حتی دوران دفاع مقدس هم، پیش‌درآمد مفاهیم و حقایق و اتفاقات بسیار بزرگتری است که در آینده رخ خواهد داد.

برخی از کلماتی که در مقطع انقلاب صادر شدند، مستقیماً در زمان خوشان مصرف نداشتند و عمیق درک نمی‌شدند. باید یک نسل و یک زمانی از آنها می‌گذشت، تا آن کلمات از آن اوج فرود بیایند و موقع عملشان بشود.

در تمام این مدت خیلی‌ها سعی داشتند «انقلابی بودن» را در تاریخ دفن کننددر تمام این مدت خیلی‌ها سعی داشتند «انقلابی بودن» را در تاریخ دفن کنند. بعضی‌ها فکر می‌کردند که این مفهوم خودبه‌خود در حال دفن شدن است و برای از بین رفتنش جشن می‌گرفتند. خیلی‌ها برای از بین بردنش تئوری‌ها و توجیه‌های مختلفی بیان می کردند.

یکی از توجیهای خیلی رایج این بود که انقلابی بودن، اقتضای آن زمانه بوده و الان دیگر می‌خواهیم در یک وضعیت با ثبات زندگی کنیم، بنابراین بهتر است که هیچکس انقلابی نباشد. انگار انقلابی بودن با زندگی کردن منافات دارد! انگار انقلابی بودن در شرایط به‌ظاهر عادی معنا و لزومی ندارد و جرم تلقی می‌شود! انگار انقلابی بودن با قانونمند بودن منافات دارد! انگار زندگی تعریف تثبیت شده‌ای دارد که در آن تعریف، انقلابی بودن یک مزاحم و یک خار به نظر می‌رسد.

فقط یک نوع زندگی است که ذاتاً با انقلابی بودن مغایرت دارد
در حالی که فقط یک نوع زندگی است که ذاتاً با انقلابی بودن مغایرت دارد. آن هم زندگی گوسفندوار یا به تعبیری گرگ‌وار است. و گرچه این دو برای ما فرق می‌کنند و دو سر یک طیف ممکن است باشند، ولی برای خدا فرق نمی‌کند. خدا هردو را با هم به جهنم می‌ریزد. آنجا گوسفندصفتان ناله می‌زنند که «این گرگها به ما ظلم کردند، لااقل اینها را دو برابر عذاب کنید.» خدا به آنها پاسخ می‌دهد: «هر دو گروه، دو برابر عذاب می‌شوند. گروه اول چون هم خودشان بد بودند و هم به شما ظلم کردند. و شما هم به دلیل اینکه به ظلم آنها میدان دادید، و جدا از اینکه خودتان نخواستید آدمهای خوبی باشید، راضی شدید گرگهایی شما را بدرند و به واسطۀ رضایت شما، میدان و قدرت بیشتری برای ظلم پیدا کنند.(1)

انقلابی نه گرگ است نه گوسفند. انقلابی نسبت به گرگها انقلابی می‌شود و از حالت گوسفندوار زندگی کردن نجات پیدا می‌کند. هر کسی، یا انقلابی است یا گرگ یا گوسفند. در این میان، صورت دیگری برای زندگی انسان نمی‌شود تصور کرد. انقلابی کیست؟ کسی که مقابل گرگ‌ها مقاومت می‌کند و گوسفندوار زندگی نمی‌کند.

«انقلابی بودنِ» جامعه در دوران آرامش، خیلی زیبا و لذت‌بخش است
چقدر لذت‌بخش است که امروز مفهوم انقلاب بهتر درک می‌شود و ضرورت انقلابی بودن بیشتر در جانها موج می‌زند. چون خیلی لذتبخش است که انسان در جامعه‌ای زندگی کند که بدون اینکه مقدمات و شرایط پیچیده و بحرانی در خارج از وجود انسان، او را وادار به انقلابی بودن کند، و در شرایطی که انسان‌ها می‌توانند گوسفندوار زندگی کنند، نیاز به انقلابی بودن را احساس کنند..

در شرایطی که گرگها کمی فاصله گرفته‌اند و انسان می‌تواند احساس کاذب امنیت داشته باشد، احساس انقلابی بودن خیلی ارزشمندتر از زمانی است که گرگها به تو نزدیک هستند و دارند پیراهن تو را پاره می‌کنند. الان که دیگران همه تو را به زندگی بره‌وارانه دعوت می کنند، انقلابی بودن زیباست. الان اگر انقلابی باشی معلوم می‌شود که چشم و دلت بیناتر، قدت بلندتر و کشیده‌تر، و برای دیدن آن نقاط دوردست از همیشه بیشتر آمادگی پیدا کرده‌ای.

جامعه‌ای که در دوران آرامش، بدون اینکه حادثه خاصی بصورت مستقیم او را تحت فشار قرار داده باشد، احساس نیاز و عطش به انقلابی بودن بکند، جامعه‌ای است که زندگی در آن لذت‌بخش و افتخارآمیز است.

در مورد انقلابی بودن، سوالات فراوانی وجود دارددر شرایطی که جامعه به ظاهر آرامش دارد، در زمانی که گرگها نزدیک نیستند، در زمانی که نه کسی ما را از چریدن منع می‌کند، و نه کسی ما را مذمت می‌کند، چه ضرورتی دارد ما یک دفعه انقلابی شویم؟ آنگاه اگر انقلابی شویم چه کار خواهیم کرد؟ آیا اوضاع را بهم می‌ریزیم؟ آیا غیرضابطه‌مند عمل خواهیم کرد؟ خشونت خواهیم داشت؟ عوارض انقلابی بودن در زمان ما چگونه خواهد بود؟ اساساً یک انقلابی، چگونه انسانی است؟ ویژگیهای انقلابی بودن چیست؟ اینها سوالات فراوانی است که باید به پاسخش پرداخت.

شیرینی و جذابیت مفهوم انقلابی بودن، برای جوانان
در این 25 سال گفتگو با مردم، خاطراتی فراوانی را می‌توان مرور کرد، از اینکه اگر کسی بالای منبر و یا در جمعی می‌خواست در مورد انقلاب صحبت کند، چقدر صحبتش دموده و بی‌مزه می‌شد، و چقدرصحبتش پرت وغیر جذاب تلقی می‌شد. حتی در میان کسانی که به سخنرانی معنوی علاقه داشتند هم، استقبال نمی‌شد. ولی امروز اصلاً اینجوری نیست.

من نسبت به زمانۀ خودمان بسیار خوشبین هستم. فکر می‌کنم که این زمان، زمانی است که مفهوم انقلابی بودن مفهوم بسیار جذابی است. امروز جانها و جوانهای ما به شدت به این مفهوم علاقمند هستند، گرچه ممکن است خودشان دلیلش را ندانند. اما وقتی معنای انقلابی بودن را برایشان توضیح می‌دهی، احساس می‌کنند گمشده‌شان را پیدا کردند. درست است که امروز جوانهای ما به زندگی گوسفندوارانه و به گرگ بودن دعوت و تحریک می‌شوند، ولی با طبع‌شان ناسازگار است. امروز، جوانها تشنه انقلابی بودن هستند.

آنهایی که می‌گفتند بعد از سی سال جوانها از دست رفتند، و از انقلاب فاصله گرفتند، بیایند امروز جامعه را ببینند. البته آنها باید خیلی درشت‌تر واقعیتها را ببینند تا حقایق را درک کنند، لذا آنها صبر کنند فردا جامعه را ببینند. اما آنهایی که می‌توانند، همین امروز را ببینند.

آثار انقلابی بودنپیش از پرداختن به معنای انقلابی بودن، کمی با آثار آن آشنا شویم، تا بتوانیم کمی از این مفهوم لذت ببریم، وقتی لمسش کردیم و از آن لذت بردیم، بهتر معنایش را می‌فهمیم.

1. انقلابی بودن، مهمترین انگیزۀ خودسازی معنوی

انقلابی بودن مهمترین انگیزۀ خودسازی معنوی است. هیچ انگیزه ای مثل انقلابی بودن نمی‌تواند انسان را بسوی زندگی عارفانه، و به سوی قله های کمال و معنویت سوق بدهد. در دفاع مقدس بود که بعضی‌ها یک شبه راه صد ساله را طی می‌کردند. دفاع مقدس از حاج احمد متوسلیان یک انسان بزرگ ساخت. دفاع مقدس جلوه‌‌ای از جلوات انقلابی‌گری بود.

انقلابی‌گری معنویت انسان را رشد می‌دهد. اگرانقلابی نشدید، از خودتان انتظار نداشته باشید عارف بشوید. برای سیر و سلوک الی الله، و برای رسیدن به نقطه کمال چرا خودت را خسته می کنی؟ شدنی نیست. اوحدی از مردم استثنائاتی هستند که بشوند کسانی مثل آقای بهجت. او که از 14سالگی می‌گفت من چیزهایی سرنماز می‌دیدم، فکر می‌کردم همه اینها را می‌بینند.

امام به خوبها و عرفا فرمود: «این وصیتنامه‏هایى که این عزیزان مى‏نویسند مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید، و خدا قبول کند، یک روز هم یکى از این وصیتنامه‏ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید.»(2) ، اینها یک شبه ره صد ساله را طی کردند.(3) واقعاً امام(ره) سخن به گزافه نمی‌گفت. این حرف را با اعتقاد می‌زد، واقعاً می‌گفت اینها ره صد ساله را یک شبه طی کردند.

در انقلابی‌گری می‌شود ره صد ساله را یک شبه طی کرد، و الا ببین کی به مقصد می‌رسی؟ از کجا می‌توان فهمید زمانه، زمانه انقلابی‌گری است؟ از اقبال روزافزون به معنویت. از میزان حضور جوانان در تشییع آقای بهجت. جوانهایی که یکبار ایشان را ندیدند، و فقط چند خاطره مختصر شنیده‌بودند. طبیعت نورانی‌شان دارد می‌شکفد. این عشق به معنویت نتیجه اش چه خواهد شد؟ این عشق بالاخره بیرون می‌زند و سر به انقلابیگری خواهد زد. فقط کافی است اینها بفهمند برای عارف شدن، باید انقلابی بود.

الان پرحمعیت‌ترین همایشهایی که در دانشگاه‌ها گرفته می‌شود، همایشهایی است که از شخصیت‌های عرفانی سخن به میان می‌آید. شما فکر می‌کنید تا کی این عطش پشت پرده خواهد ماند و رو به سرچشمه معنویت و عرفان نخواهد برد؟

2. انقلابی، فوق‌العاده مهربان می‌شود

یکی از آثار انقلابیگری این است که انسان عارف میشود. یکی از آثار دیگر انقلابیگری این است که انسان پس از اینکه انقلابی شد به‌شدت مهربان می‌شود. چون اگر ویژگیهای انقلابی را مرور کنیم، یکی از ویژگی‌هایش این است که از خودگذشته است. یک موجود انقلابی، فوق‌العاده مهربان می‌شود. چون انقلابی‌گری خودخواهی‌ها را می‌کشد.

انقلابی برایش زشت است که برای موفقیت خودش کار کند. یک انسان انقلابی اگر بخواهد برای موفقیت خودش تلاش کند، احساس می‌کند وجودش بوی بد گرفته است. من نمی‌دانم در خاطرات دفاع مقدس، چرا نمی‌گویند اینها انقلابی بودند؟ خوب بودن خیلی کلی است. سراغ شاخص‌های مشخص‌تر بروید.

انقلابی، برای موفقیت خودش درس نمی‌خواند، انقلابی، برای موفقیت خودش تلاش نمی‌کند. اگر شهید آوینی را در یک کلمه بخواهم توصیف کنم، می‌گویم یک آدم انقلابی. شهید مطهری هم همینطور. شهید مطهری وقتی که می‌خواست کتاب «داستان راستان» را بنویسد یک لحظه فکر نمی‌کرد که در نگاه دیگران، برای استادی که در دانشگاه تهران فلسفه درس می‌دهد، نوشتن کتاب داستان برای کودکان چقدر زشت است. او زشت و زیبایی را برای خودش اصلاً نگاه نمی کرد. انقلابی بود.

انقلابی تپش قلبش و ضربان قلبش برای جامعه است
انقلابی، تپش و ضربان قلبش برای جامعه است. انقلابی، چون خودخواه نیست، مهربان می‌شود. کسانی که در فیلم‌ها و فیلم‌نامه‌ها دنبال کاراکترهای قدرتمند و مهربان می‌گردند، در واقع دنبال یک انسان انقلابی می‌گردند.

در این برنامه‌ها و کتابهای نیمه پنهان ماه، که بر اساس خاطرات همسران شهدای نام‌آور تهیه شده، این وصف مشترکشان است: یک مهربانی ویژه که بدون هیچ ادا و اطفاری با یک نگاه، سیلی از محبت را سرازیر می‌کردند به خانواده‌شان، در حدی که این سیل آنها را تا ابد می‌برد، و هنوز دارد می‌برد. بدون خیلی از لوس‌بازیها و اداهای بیخودی که ما فکر می‌کنیم.

امروز انسان‌ها، به دنبال مهربانی هستندآن وقت مردم ما امروز چقدر به مهربانی و مهربان بودن نیاز دارند. دلیل من همۀ علاقه‌ها و عطش‌هایی است که مردم به فیلمهای عشقی دارند. دنبال مهربانی می‌گردند. نه دنبال بی دینی. مردم که اینقدر بی‌دین نیستند.

چرا در اوج داستانها یک پیوند را قرار می‌دهند؟ مردم در ارتباط زن و مرد در داستانها دنبال چی می‌گردند؟ دنبال آن لحظه‌ای که این دو مهربانی کردن به یکدیگر را آغاز می‌کنند. آن وقتی که این دو دلشان برای هم نرم می‌شود.

و مردم، بیچارۀ مهربانی هستند. الانسان عبید الاحسان. انسان نوکر مهربانی است. و تا یک ذره نیازهای اولیه و حیاتی او، و امنیت او، تامین شود، در به در دنبال مهربانی می‌گردد. هرکسی دنبال مهربانی نگردد گرگ می‌شود، او به جای مهربانی، باید با منفعت خودش را سرگرم کند. همه کسانی که از محبت رویگردان شده‌اند و به منفعت روی کرده‌اند، همه از خود پشیمان و ناراحت هستند. می‌گوید: در زندگی بدی افتاده‌ام. افتاده‌ام در کاسبی. حالم بده. می‌گویم: کاسبی خوبه. می‌گوید: نه. دوران جوانی من دوران با طراوتی بود. دیگر بیشتر نمی‌تواند توضیح دهد. چرا؟ چون دوران جوانی بیشتر دنبال محبت بوده.

مردم کمی آرامش پیدا بکنند، یکی از نیازهای حیاتی‌شان می‌شود مهربانی. و این یعنی امروز مردم آماده‌اند انقلابی شوند. آماده‌اند انقلابی بودن را تحسین کنند.

3. انقلابی، فوق العاده فعال و پرتلاش می‌شود

یک موجود انقلابی فوق العاده فرز و فعال می‌شود. مقام معظم رهبری امسال از کار مضاعف و همت مضاعف صحبت کردند. کار و همت مضاعف، یکی از اوصاف انقلابیگری است. و یکی از دلایل ما برای اینکه سخن از انقلابی بودن، سخن زمانه است، همین نام امسال است. انسان انقلابی، جدی، پرتلاش و بلندهمت است.

الان زمانی است که مردم جدی بودن و جمع شدن و به تعبیری، انقلابی بودن را دوست دارند. خلأش را احساس می‌کنند. ذهن بیدار و دل هوشیار این را احساس می‌کند. انقلابیگری آدم را جمع می‌کند و فرز و تیز می‌کند.

آدم اینگونه از زندگی‌اش لذت می‌برد. مردم تفریحاتشان را کرده‌اند، هیجاناتشان را گذرانده‌اند، نمایندگانی از ما در ایام تعطیلات نوروز به کشورهای اطراف رفته‌اند، و بازی‌های آبی، خاکی، قواصی، موسیقی های تند، و ... را تجربه کرده اند و برگشته اند و خسته به دنبال هیجانات بیشتر می‌گردند. و هیچ چیز مانند انقلابی بودن، یک هیجان دائمی و اصیل که خسته کننده نیست، در وجود انسان ایجاد نمی‌کند.

در حدی که تو می‌توانی بگویی اصلاً انقلابی زنده است، بقیه مرده‌اند و درحال تشییع جنازه خوشان هستند. جنازه خودشان را روی دو پا راه می‌برند، بدون اینکه ذکر لااله الاالله بگویند. جنازه‌هایی که دو تا تشییع‌کننده دارند؛ یکی پای راست و یکی پای چپ، اما هیچ دستی به سر پای این جنازه نمی کوبد، دستها هم آویزان است و حال ندارند بکوبند،مدام به همه می‌گویند «نگو لااله الا الله».

انقلابی بودن لذتبخش است. انقلابی مهربان است و به فکر دیگران. انقلابی راحت حاضر است در این راه بمیرد، هیچ وقت به ذهنش خطور نمی‌کند که چرا من؟ چرا دیگری نمیرد و چرا من بمیرم؟ انقلابی گلیم خودش را از زیر پای جامعه نمی‌کشد، خودش را گلیم می‌کند و زیر پای جامعه می‌اندازد. او از زندگیش لذت می‌برد. او یک آدم بزرگ است، و یک فامیل بزرگ دارد. او بخاطر انقلابی‌گری تمام زندگیش را تعریف می‌کند. او بخاطر انقلابیگری و آرمان‌های انقلابیش ازدواج می‌کند، بخاطر انقلابیگری بچه‌دارمی‌شود، بخاطر انقلابیگری نام برای بچه اش می‌گذارد، بخاطر انقلابیگری شغل انتخاب میکند، بخاطر انقلابیگری در شغلش موفق می‌شود.

زیرا هرکسی با هر استعدادی که دارد، اگر به خاطر انقلابیگری و با روحیه انقلابی، در شغل خودش تلاش کند، حتی استعدادهایش افزایش پیدا می‌کند، چه برسد به تلاش‌ها و موفقیت‌های مضاعف.

چگونه لحظه‌های زیبای انقلابی بودن را تجربه کنیم؟از آثار انقلابیگری هرچی بگوییم کم گفتیم. از آسمان تا زمین همه چیز برای انقلابیون است. و اما انقلابی به چه کسی می‌گویند؟ و ویژگیهای یک انقلابی چیست؟ و سوال‌های فراوان دیگر بماند برای یک جلسه دیگر.

ما تا زمان ظهور باید انقلابی باقی بمانیم. و بعد از ظهور نوع دیگری از انقلابی بودن در وجود ما شعله خواهد کشید که دیدن دارد. اصلاً بعد از ظهور ما دیگر انقلابی نیستیم. ما خودمان انقلاب هستیم.

ولی لحظه‌های انقلابی بودن هم لحظه های خیلی قشنگی است، هر کسی در لحظۀ روضه قرار بگیرد، می‌تواند لحظۀ انقلابی بودن را یک ذره تجربه کند. یک دفعه یک شورش و تحرکی در دلها رخ می‌دهد. برای کسانی که می‌خواهند به فضا بروند، اتاق‌هایی را درست می‌کنند که در آن اتاق‌ها بی‌وزنی را تجربه کنند و برای قرار گرفتن در فضا، آمادگی پیدا کنند. اینجا هم هر کس که هنوز روحش در متن انقلاب و اوج انقلابیگری قرار نگرفته، و می‌خواهد آن فضا را حس کند، برود مجلس روضه. روضه، هدیه و لطف خداوند به ما است. روضه آن لحظه را برای انسان قابل تجربه می‌کند، آن شوری که به دلها می افتد.... آن صحنه خداحافظی، صحنه قابل تحملی نیست، و این انقلاب دائمی حسین است در دلهای ما.

(1) رک: تفسیر المیزان، ذیل آیه: .... قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُون.(اعراف/38)
(2) صحیفه امام، ج‏14، ص: 491
(3) صحیفه امام، ج‏18، ص: 395

نظرات کاربران

+ نوشته شده در  Wed 14 Apr 2010ساعت 11:56  توسط فقیر  | 

انتقاد بسیج امیرکبیر از برخورد دوگانه با سخنگوی کارگزاران و طلبه سیرجانی!

پس از آن که آزادي حسين مرعشي از زندان با عنوان مرخصي نوروزي تنها پس از گذشت يك روز از بازداشت وي براي افكار عمومي نمونه ی ديگري از برخوردهاي دوگانه دستگاه قضايي را به نمايش گذاشت، بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر در بیانیه ای ضمن مقایسه ی این رفتار با آن چه در ایام نوروز سال گذشته در قبال آزاد کردن طلبه ی سیرجانی اتفاق افتاد، به کوتاهی­های صورت گرفته از طرف قوه ی قضائیه در برخورد با سران فتنه و وابستگان به برخی مسئولین اعتراض کرد.

به گزارش رجانیوز متن کامل این بیانیه که در آن نسبت به آزادی آقازاده های لندن نشین نیز انتقاد شده، بدین شرح است:

باسمه تعالی

سال 88 سال باشکوهی در تاریخ انقلاب اسلامی بود. سالی که بسیاری از نکاتی که در پرده‌ی سیاسی‌بازی و ژست‌های دروغین سیاسیون پنهان مانده بود، آشکار شد. بسیاری از افرادی که خود را صاحبان انقلاب می‌دانستند نشان دادند که باید به گوشه ای رفته و خاطره‌های زمان انقلابی‌گری‌شان را بنگارند، که اگر همچنان اصرار به حضور بکنند، انقلاب را به مسلخ خواهند برد. در عوض ملت نشان داد که همچنان با چه شور و نشاط و بصیرت بی نظیری در وسط میدان دفاع از ارزش ها و آرمان های انقلاب حضور دارد و به هیچ کس اجازه‌ی به انحراف کشیدن اهداف انقلاب را نمی دهد.

حماسه ی بزرگ 9 دی و فتح الفتوح 22 بهمن ملت سرافراز ایران پاسخی قاطع و کوبنده بود نسبت به 8 ماه فتنه گری دشمنان خارجی و دنباله روهای ذلیل داخلی‌شان. شکوه و عظمت خروش مردم در اعلام پیروی از رهبر عزیز انقلاب اسلامی و آرمان‌های جاودان امام خمینی(ره)، پیام‌هایی روشن و صریح برای دوستان ساده‌لوح و خام‌اندیشی که همواره اسلام از غفلت‌ها و خیانت های شان ضربه خورده است و همچنین برخی مسئولین و منسوبین به نظام، در برداشته است.

مسئولینی که شاید به دلیل روزمرگی، شاید به دلیل فضاسازی اطرافیان نادان یا خائن، شاید به دلیل حب دنیا و شایدهای دیگر، از اعتماد به آرمان‌های انقلاب ناامید و از استقامت در راه آن خسته شده‌اند.

پیام ملت، مبارزه‌ی بی‌امان، جدی، قاطع و سریع با فساد و تبعیض است. پیام ملت، تلاش هر چه بیشتر برای برقراری عدالت در همه‌ی ساحت‌های کشور و جهان است. پیام ملت، برخورد قاطع با خوی اشرافیت و استکباری در هر شکل آن است. چه در دولت آمریکا نمایان شود و چه در برخی وابستگان و مسئولین منتسب به نظام! سؤال اساسی در ذهن مردم این است که مسئولین قوه‌ی قضاییه تا چه زمانی می‌خواهند سستی کنند و از انجام وظایف خود سر باز زنند؟ سال ها است که به انجام دادن کارهای بزرگ و انقلابی به وسیله این قوه عریض و طویل امیدواریم؛ سال‌ها است که منتظر برخورد های قاطعانه با دانه درشت ها هستیم؛ سالها است که برخورد و محاکمه وابستگان به جریان‌های سیاسی و اقتصادی را تنها در شعار ها و الفاظ می‌بینیم. ملت انتظار زیادی ندارد؛ تنها می‌خواهد به قانون عمل شود. سوال جدی این است که آقایان اگر صدای صریح امروز ملت -در این راهپیمایی های بی نظیر- را نشنیده باشند، دیگر با چه صدایی برخواهند خواست؟

آیا مسئولین محترم قوه‌ی قضائیه بر این باور نیستند که امنیت پایدار و اقتدار نظام مقدس اسلامی جز در سایه اجرای بی کم و کاست قانون بدست نمی آید و این موضوع هیچ استثنائی ندارد؟ سؤال ما از مسئولین محترم قوه‌ی قضائیه این است که اگر قرار بر این باشد که هرگاه عده‌ای قدرت طلب برای کسب قدرت و جاه دنیا، آتش فتنه‌ای به پا کنند و هزینه های زیادی را به ملت مسلمان و نظام اسلامی تحمیل نمایند، در برابر اعمال خود متحمل هیچ هزینه ای نشوند و در هیچ محکمه ای هم پاسخگوی اعمال خود نباشند، آیا هیچ گاه می‌توان انتظار امنیتی پایدار را داشت؟ آیا اگر درسالیان گذشته با خطا و خیانت برخی مسئولین و فرزندان شان مماشات نشده بود، امروز شاهد این فتنه‌های پیچیده بودیم؟ اگر دیروز برای جرم های کوچک ترشان محاکمه می‌شدند، آیا امروز کارشان به محاربه با نظام اسلامی می رسید؟

برخورد با عوامل دون اگر چه کار خوبی است ولی هرگز جای برخورد با عوامل اصلی را نمی‌گیرد. مگر آنها که آزادانه در خیابان‌ها می‌گردند و در لندن و سوییس اوقات می‌گذرانند خون شان رنگین تر از آن فریب‌خوردگان و عوامل رده پایین آشوب ها است؟ چرا دلرحمی و رأفت قوه قضاییه تنها نصیب وابستگان قدرت و ثروت می‌شود؟

فاجعه‌ای که قوه قضاییه در این اهمال و خیانت‌ها می‌آفریند بسیار پر دامنه و مملو از مثال‌های موید است. نمونه اخیر آن آزادی آقای مرعشی با توجیه مرخصی نوروزی است. چرا این مرخصی فقط نصیب کسانی می‌شود که از رانت و رابطه با برخی جریان های سیاسی-اقتصادی برخوردارند؟ چه طور است که کل زندانیان دیگر را از این عیدی بهره‌مند نمی‌کنید؟ چون خیانت‌ها و جرم های آنان خیلی کوچکتر است، نباید به مرخصی بروند؟ ملت ایران هیچ گاه این برخوردهای دوگانه را فراموش نخواهد کرد.

مردم فراموش نخواهند کرد که سال گذشته طلبه‌ی سیرجانی «علیرضا جهان‌شاهی» پس از تحمل ۸ ماه حبس و انفرادی به دلیل مبارزه با زمین‌خواری در سیرجان(!)، روزهای پایانی سال را در زندان به سر می‌برد!! در حالی که جرم او فقط پیاده‌روی از سیرجان به سمت تهران برای رساندن صدای مردم محروم سیرجان به مسئولین بود؛ و البته قوه قضاییه به جای برخورد با زمین‌خواران ترجیح داد تا این طلبه‌ی انقلابی را بازداشت کند. با کتمان فرمان رهبری و کارشکنی های مسئولین دادگاه ویژه، ایشان تا روزهای پایانی سال در زندان نگه داشته شد تا جایی که رهبر انقلاب دستور دیگری مبنی بر آزادی وی دادند. عده ای در قوه قضاییه همچنان قصد داشتند طلبه سیرجانی را تا بعد از تعطیلات نوروز در زندان نگه دارند. هرچند با پیگیری های انجام شده، بالاخره ایشان آزاد شد. در آن روزها، حرفی از رأفت و ترحم قوه قضاییه و مرخضی نوروزی در رابطه با شخصی که به ناحق دستگیر شده بود، در میان نبود!

حال سوال اساسی اینجاست: چه می‌شود که حضرات نسبت به برخی وابستگان جریان‌های سیاسی که اتفاقا تلاش‌های جدی برای انحراف و حتی براندازی نظام داشته اند و بخش زیادی از فسادهای اقتصادی از پیوند همین جریانات سیاسی با عناصر فاسد اقتصادی-اجتماعی شکل گرفته است، دلرحم می‌شوند و خواهان آزادی آنها می‌گردند، ولی نسبت به دیگرانی که اتفاقا به جرم پیگیری آرمان‌های انقلاب اسلامی و اهداف عدالت‌خواهانه مورد بازداشت قرار می‌گیرند چنین برخوردهای مهربانانه‌ای نمی‌شود؟ تبعیض در رافت اسلامی آن هم نه به نفع آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر که به نفع آقازاده ها و منسوبین به برخی آقایان با چه توجیه شرعی، عقلی یا قانونی صورت می پذیرد؟

تا چه زمانی باید شاهد قربانی شدن فرزندان انقلاب، مبارزان و مخالفان فساد و تبعیض باشیم؟ فریاد عدالتخواهی و برخورد قاطع و قانونی با دشمنان اسلام، انقلاب و آرمان های آن را بشنویم و خشم مردم از سران فتنه را حس کنیم، اما مشتی برانداز و کبوتران حریم ثروت و قدرت و خاندان های خاص رها باشند و زمزمه های دهشتناک مبنی بر تقدم وحدت ظالم و مظلوم بر عدالت از دستگاه قضا شنیده شود؟

«أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَیمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیكُمْ وَیخْزِهِمْ وَینْصُرْكُمْ عَلَیهِمْ وَیشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ» (آیات 13 و 14 سوره ی مبارکه ی توبه)

آیا با گروهی که پیمان های خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمی‌کنید؟! در حالی که آن ها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند؛ آیا از آن ها می‌ترسید؟! با این که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید! * با آن ها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند؛ و آنان را رسوا می‌سازد؛ و سینه ی گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد (و بر قلب آنها مرهم می‌نهد).

بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر  

 مظلوم وافی!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  Wed 31 Mar 2010ساعت 13:27  توسط فقیر  | 

آزادي‌شبه‌طنز مرعشي و دوردست‌تر شدن برخورد با متخلفان‌خانواده‌هاشمي!

آزادي حسين مرعشي از زندان با عنوان مرخصي نوروزي تنها پس از گذشت يك روز از بازداشت وي در حالي كه براي افكار عمومي نمونه ديگري از برخوردهاي دوگانه دستگاه قضايي را به نمايش گذاشت، آرزو و مطالبه عمومي براي برخورد با متخلفان خانواده هاشمي رفسنجاني را نيز دور دست‌تر كرد.

به گزارش رجانيوز، پنج‌شنبه شب گذشته خبر حكم قطعي دادگاه تجديدنظر استان تهران در محكوميت مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي (حزبي كه فعاليت آن عملاً از انتخابات سال گذشته و به‌دليل چند دستگي اعضايش به حالت تعليق درآمد) منتشر و افزوده شد وي روانه زندان اوين شده است.

در حكم دادگاه تجديدنظر استان تهران كه تصوير آن نيز منتشر شد، اشاره‌اي به جزئيات اتهامي مرعشي نشده بود اما درباره موضوع اتهامي وي به ماده 500 قانون مجازات اسلامی استناد شده بود. براساس اين ماده از قانون، هر كس عليه نظام جمهوري اسلامي ايران يا به نفع گروه‌ها و سازمان‌هاي مخالف نظام به هر نحو فعاليت تبليغي نمايد، به حبس از سه ماه تا يكسال محكوم خواهد شد.

بر مبناي اين حكم قطعي دادگاه مشخص است كه اشد مجازات براي حسين مرعشي در نظر گرفته شده است اما نكته جالب اين است كه بر خلاف تمامي متهمان حوادث پس از انتخابات كه مدتي را در بازداشت به‌سر برده و بعضاً هنوز نيز آزاد نشده‌اند، هيچ‌گونه خبري در خصوص اتهام مرعشي، احضار، بازداشت احتمالي و دادگاه وي به رسانه‌ها درز پيدا نكرده است.

اما در ادامه اين برخوردهاي دوگانه، مرعشي در حالي كه پنج‌شنبه شب بازداشت شد، صبح شنبه با عيدي مرخصي دو هفته‌اي از سوي دستگاه قضايي مواجه شد.

در عين حال، عباس جعفري دولت‌آبادي دادستان تهران در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس گفت: در پي صدور حكم قطعي محكوميت حسين مرعشي به مدت يك سال نامبرده در روز پنج‌شنبه دستگير و به زندان معرفي شده بود كه با توجه به فرا رسيدن سال جديد مقرر شد كه به مرعشي تا پايان 14 فروردين ماه مرخصي اعطا شود لذا وي صبح امروز از زندان آزاد شد.

جعفري دولت‌آبادي اضافه كرد: به تعدادي از زندانيان محكوم امنيتي نيز مانند مهدي كلاري،‌ محسن ميردامادي، ‌آذر منصوري و تعدادي ديگري از محكومان در اين راستا مرخصي اعطا شده است.

اين در حالي است كه تفاوت ميان مرخصي فردي مانند مرعشي كه حكم وي در دادگاه تجديدنظر قطعي شده و يك روز پس از آن بازداشت آزاد مي‌شود، با افرادي كه ماه‌ها است در زندان به‌سر مي‌برند و هنوز حكم قطعي نيز درخصوص آن‌ها صادر نشده، روشن است.

حسين مرعشي از اقوام سببي حجت‌الاسلام اكبر هاشمي رفسنجاني است (پسرعموي همسر وي) مرعشي در سال‌هاي 73 و 74 به‌عنوان مسئول دفتر هاشمي رئيس‌جمهوري وقت فعاليت كرد و يكي از طرفداران تغيير قانون اساسي به‌منظور امكان كانديداتوري مجدد هاشمي براي سال 76 بود. مرعشي همچنين در تشكيل حزب كارگزاران سازندگي به‌عنوان بازوي سياسي هاشمي نقش عمده‌اي ايفا كرد.

اما برخورد دوگانه با تخلفات اعضاي خانواده هاشمي در جريان حوادث پس از انتخابات منحصر به مرعشي نيست، به‌طوري كه اكنون ماه‌ها از سخنراني تحريك‌آميز فائزه هاشمي در مقابل صداوسيما كه تصوير آن نيز بارها از رسانه ملي پخش شد، مي‌گذرد. وي همچنين در موارد متعدد ديگر از جمله روز عاشورا نيز در ميان اغتشاشگران حضور يافت و به تحريك آن‌ها پرداخت، با اين حال، علي‌رغم بازداشت ‌هاي متعدد در جريان اين حوادث كه در ميان آن‌ها نام زنان زيادي نيز به چشم مي‌خورد، تاكنون حتي از احضار فائزه نيز خبري منتشر نشده است.

از سوي ديگر، مهدي هاشمي رفسنجاني نيز از مردادماه سال گذشته به بهانه آنچه كه سركشي به واحدهاي دانشگاه آزاد در خارج از كشور و پايان رساله دكتري مطرح شده، از كشور خارج اما هنوز بازنگشته است. در حالي كه دادستان كل كشور نيز آذرماه سال گذشته در نشست خبري خود و در برابر ده‌ها خبرنگار به دادستان تهران دستور داد مهدي را احضار كند، تاكنون از اين اقدام نيز خبري منتشر نشده است.

اين در حالي است كه اخبار موثق از سفر دختران هاشمي به لندن و هماهنگي براي بازگشت مهدي به كشور طي يك سناريو برنامه‌ريزي شده حكايت داشت كه با افشاي اين خبر توسط رجانيوز، سناريوي مزبور مختل شده است.

گفتني است حسين مرعشي در آخرين يادداشت خود در وب‌سايتش، در نگاهي به سال 88، همه‌ي دغدغه‌هايش را معطوف به هاشمي مي‌كند. متن كامل اين يادداشت نيز در ادامه آمده است:

«1388 سال اوج نگراني هاي هاشمي

هاشمي رفسنجاني ازجمله شخصيت هائي است كه از آغاز جواني ويا به عبارت صحيح تر نوجواني با تكيه بر استعداد هاي دروني وآرمان گرائي فردي وهم به لحاظ سعادت برخورداري از تعاليم راد مردبزرگ تاريخ معاصرايران حضرت امام خميني (ره) ، زندگي به معني واقعي پربار وهدفمندي را پي ريزي وتوانست درتمامي سالهاي عمر خود وحتي اكنون كه دهه هفتادسالگي را تجربه ميكند ، موقعيت خود را دركانون تحولات سياسي واجتماعي كشور ، به عنوان يك عنصر دست اول ، نقش آفرين وتاثيرگذار تثبيت نمايد.

نظر به آگاهي عمومي همگان درمورد نقش هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه وپيروزي واستقرار نظام وبراي جلوگيري ازاطاله كلام از پرداختن به آنها ميگذرم وخيلي سريع وارد مسائل جاري مي شوم.

برداشت عمومي اين است كه تبليغات گسترده عليه جناب آقاي هاشمي رفسنجاني يا بستگان ايشان درسال 1388 ، اين سال را به سال نگراني هاي هاشمي تبديل كرده است ، حال آنكه برخلاف اين برداشت روح بلندهاشمي مانع از اين بوده وهست كه اينگونه مسائل ومشكلات پيش پا افتاده او را مضطرب ونگران كند.

بنظرمن هاشمي فرزندي مهم تر وعزيزتر از فرزندان خود دارد كه درسال 1388، آينده اين فرزند معنوي او را نگران ودل واپس كرده بود .

واقعيت اين است كه هاشمي دراين سالها واين ايام همانند ديگر سياستمداران ايران ومسئولان نظام جمهوري اسلامي ، نگران فرزند معنوي خود يعني «جمهوري اسلامي ايران » است.

او در اوج علاقه ودلبندي به جمهوري اسلامي وآينده ايران ونيز بدليل داشتن اطلاعات كافي وازآنجاكه اهل دقت ومطالعه وتفكردر موضوعات مختلف است ، به خوبي درك كرده وميكندكه برسراين جوان برومند وعزيز چه آمده است. اومي داند كه بي تدبيري ها چه برسر اوضاع اقتصادي واجتماعي كشورآورده است،

او به خوبي واقف است كه شكسته شدن حرمت ها ، نظام را دچار چه خساراتي ميكند، او با توجه وجود حس ميكندكه تندروي ها وافراط ها وچنگ دندان نشان دادن پاره اي از نهادهاي حاكميت چه برسر اعتماد عمومي آورده است .

اونمي تواند بنشيند ونظاره گر باشد كه باسندچشم انداز بيست ساله كشور كه تحقق آن از آرزوهاي ديرينه همه كارشناسان واهل فن كشور است چه آمده است؟ او سالها رنج برده تا سند توسعه ايران را كه با سرنوشت آينده جمهوري اسلامي گره خورده است را دردستور كارنظام قراردهد ، او دهها انگ وتهمت را بجان خريده است تا ايران را از دايره تنگ وبسته توزيع فقر برهاند، او همت خود را صرف كرده تا ايران را متناسب با شان تاريخي خودبسازد وبه دينا معرفي كند تا شايد درسايه آن ، مردم طعم شيرين رفاه وسربلندي را بچشند، و او وديگردلسوزان كشور دراين سال ها نظاره گر بودند كه دقيقاً درشرايطي كه همه نهادها و بخصوص نهاد مهم وتاثيرگذاري چون رهبري به يك جمع بندي واحدي براي توسعه ايران رسيده واسناد بالا دستي كه توسعه را حمايت ميكند، پس از بحث هاي كارشناسي ودلسوزانه درمجمع تشخيص به تاييد رهبري رسيده و به قواي سه گانه ابلاغ شده است ، به يك باره گروهي پا به عرصه سياست ومديريت ايران مظلوم گذاشته اند كه هيچكدام از آرمان هاي واقعي انقلاب ونظام دغدغه واقعي آنها نيست ، آري آنها همه چيز را براي خود ميخواهند وهمه چيز را براي خود هزينه ميكنند.

او مي بيندومي فهمد كه چگونه همه سرمايه هاي بزرگ وملي نظيرنهاد رهبري براي مسائل بي اهميت وافراد بي ارزش هزينه مي شود.

به نظرمن سال 1388 براي هاشمي وبراي همه دلسوزان واقعي كشور ومردم ونظام سال اوج نگراني بود.سالي كه مي توانست با تدابير مناسب تر ، سال استحكام وحدت جامعه وسال پيشرفت وتوسعه باشد ، آن چنان دچار فتنه و اختلاف خانمان سوز شدكه قابل وصف نيست.

انشاء الله كه با لطف خداوند ملت ايران بتواندخاطرات تلخ سال 1388 را از حافظه خود پاك وانشاء الله كه تلخي هاي سال 1388 تجربه اي براي اصلاح امور جامعه باشد.»

 

مظلوم وافی!!

+ نوشته شده در  Wed 31 Mar 2010ساعت 13:26  توسط فقیر  | 

"آقا" آماده باش داده اند، آرایش جنگی بگیرید رفقا!

وقتی پای حرف های حاج حسین می نشینی انگار یک سطل آب یخ رویت ریخته اند؛ او از روزهای نبرد می گوید؛ از فکه، طلائیه، شلمچه و از امروز و نبرد امروز. از مسیر دیروز می گذرد تا امروز را به تو بفماند. در جنگ کسی استراحت نمی کرد و تو استراحت کردی. وقتی نهیبش را با وجودت حس می کنی تازه حجاب روزمرگی هایت کنار می رود.

حرف های حاج حسین مقدمه نمی خواهد. حرفهایش شاید بیشتر به درد افسران جنگ نرم بخورد. جنگی که اکنون کمی مختصاتش تفاوت پیدا کرده؛ اما همچنان به قوت خود باقی است. نبرد از آغاز بوده و تا هست، خواهد بود. تنها این مختصات است که تغییر می کند و افسران جنگ بیش از هر چیز باید مختصات جدید جنگ را در هر برهه بشناسند تا بتوانند میدان دار نبرد باشند. نباید معرکه را رها کنند بلکه باید دنبال مختصات جدید بگردند. آنچه در پی می آید، گزیده ای ازسخنان حاج حسین یکتاست که در تاریخ 3/12/88 در یک جلسه ﺑﺴﻴﺞ دانشجویی ایراد شده است:(دانلود فایل صوتی)

13ﺷﻬﺮﻳﻮر 1359، ﻋﺮاق ﺑﻌﺪ از اینکه ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﻳﻜﻲ-دو ﺳﺎل ﻣﺎ را در ﻛﺮدﺳﺘﺎن و ﺷﻠﻮﻏﻲ ﻫﺎي ﻛﺮدﺳﺘﺎن اذیت کرد، و بعد از ﮔﺮد و ﺧﺎك ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﻣﺮز اﻳﺮان و ﻋﺮاق و در ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ صورت داد و بعد از درﮔﻴﺮي ﻫﺎي ﺧﻠﻖ ﻋﺮب، ﺟﻨﮓ را ﺷﺮوع ﻛﺮد. زد و آﻣﺪ ﺟﻠﻮ. ﻳﻚ ﺑﻤﺒﺎران ﻣﺸﺘﻲ ﻫﻢ ﺗﻬﺮان را ﻛﺮد و ﻓﺮودﮔﺎه و ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺟﺎي دﻳﮕﺮ را. و ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً ﻣﺮدم ﻫﻤﻪ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻳﻚ!

‫دو!

ﭼﻨﺪ روزي ﻛﻪﮔﺬﺷﺖ، ﻗﻄﻌﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮوﻧﺪ. اين ﺟﺪا از درﮔﻴﺮي ﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه در ﺑﻴﺎﺑﺎن ﻫﺎ و ﺑﻌﻀﻲ درﮔﻴﺮيﻫﺎي ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻲ در ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺑﻮد. ﺣﻀﺮت اﻣﺎم اﻋﻼم ﻛﺮد ﻛﻪ دﺷﻤﻨﻲ آﻣﺪه اﺳﺖ، دزدي آﻣﺪه اﺳﺖ ﺳﻨﮕﻲ اﻧﺪاﺧﺘﻪ اﺳﺖ و رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺷﻴﺮﺟﻮان ﻫﺎ! ﺑﭽﻪ ﺷﻴﺮﻫﺎ! ﺷﻴﻌﻪ ﻫﺎي اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ! عاشق‌هاي اﻧﻘﻼب! ﺟﻮان ﻫﺎ! ﻳﺎ ﻋﻠﻲ! ﺑﺰﻧﻴﺪ ﺑﺮﻳﻢ. ﻣﻠﺖ ﭘﺎ ﺷﺪﻧﺪ رﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ. اﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺟﻨﮓ ﺷﺮوع ﺷﺪ اﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ. ﻳك ﻋﺪه ﻫﻢ ﻛﻪ رﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ ﭼﻨﺪ دﺳﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.

ﻳﻜﻲ ﺷﺪ ﺷﻬﻴﺪ ﭼﻤﺮان و ايستاد. رﻓﺖ در دﻫﻼوﻳﻪ و ﺳﻮﺳﻨﮕﺮد و دﻋﻮا و درﮔﻴﺮي... ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ ﻣﺠﻠﺲ را رﻫﺎ ﻛﺮد، وزارت دﻓﺎع را رﻫﺎ ﻛﺮد و ﻳﻚ ﻛﻼﺷﻴﻨﻜﻒ به دست گرفت، و رﻓﺖ ﻛﻒﺳﻮﺳﻨﮕﺮد و دﻫﻼوﻳﻪ، ﺷﺪ ﭼﻤﺮان.

ﻋﻠﻢ اﻟﻬﺪي ﻫم ﺑﺴﺎط ﻻﻧﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻲ و ﺣﺮف و ﺣﺪﻳﺚ ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﻲ را رﻫﺎ ﻛﺮد و رﻓﺖ، ﺷﺪ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﺪي. آنجا ايستاد در درﮔﻴﺮي -ﭼﻲ ﺷﺪ را ﻛﺎري ﻧﺪارﻳﻢ- ﻟﻪ ﺷﺪ و ﻣﺎﻧﺪ و دﺷﻤﻦ دورش زد و ﺑﻌﺪ ﺟﻨﺎزه ﻋﻠﻢ اﻟﻬﺪي رو ﭘﻴﺪا ﻛﺮدﻧﺪ. ﺟﻬﺎن آرا ﻫﻢ ﻳﺎ ﻋﻠﻲ ﮔﻔﺖ و ام-ﻳﻚي، ﺗﻔﻨﮕﻲ، ﺑﺴﺎﻃﻲ، راه اﻧﺪاﺧﺖ و ﺷﺪ درﮔﻴﺮي ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ. ﺷﻬﻴﺪ ﺷﻴﺮودي ﻫﻢ ﻧﺸﺴﺖ ﭘﺸﺖ هلیکوپترش، رﻓﺖ ايستاد ﺗﻮ دﺷﺖ ذﻫﺎب. اﻳﻦ ﺗﺎﻧﻚ را ﺑﺰن، آن ﺗﺎﻧﻚ رو ﺑﺰن، و دﻳﺪﻳﺪ ﺗﺼﺎوﻳﺮ ﻳﺎ ﺧﺎﻃﺮات ﻳﺎ ﺳﺮﻳﺎل را، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي اﻳﻨﻜﻪ در ﻏﺮﻳﺒﻲ و ﻏﺮﺑﺖ ايستاد ﺷﻴﺮودي و ﻳكﺟﺒﻬﻪ رو ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﺑﺴﻴﺠﻲ و ﺟﻬﺎدي و ارﺗﺸﻲ و ﺳﭙﺎﻫﻲ ﺟﻤﻊ اش ﻛﺮدﻧﺪ.

‫چه دارﻳﻢ ﻣﻲ ﺑﺎﻓﻴﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ؟ ﻣﻲ ﺑﺎﻓﻴﻢ ﺑﻪﻫﻢ ﻛﻪ 31 ﺷﻬﺮﻳﻮر ﺟﻨﮓ ﺷﺮوع ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ اﻳﺮان ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﺟﻨﮓ ﺷﺮوع ﺷﺪه. ﻫﻤﻪ اﻳﺮان ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﺟﻨﮓﺷﺪه، اﻣﺎ ﻫﻤﻪ اﻳﺮان ﺟﺒﻬﻪ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ. اﮔﺮ می رﻓﺘﻨﺪ شاید جنگ ﻫﺸﺖ ﺳﺎل ﻃﻮل ﻧﻤﻲ ﻛﺸﻴﺪ. ﻫﻤﻪ آنهايي ﻫﻢ ﻛﻪ رﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ، ﻋﻠﻢ اﻟﻬﺪي و ﭼﻤﺮان و ﺧﺮازي و ﺑﺎﻛﺮي و ﻫﻤﺖ و ﺣﺎج اﺣﻤﺪ ﻧﺸﺪﻧﺪ. ﺧﻴﻠﻲ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺟﺒﻬﻪ آﻣﺪﻧﺪ، ﺗﺎزه ﺷﺐ ﻋﻤﻠﻴﺎت ﭘﺸﺖ ﻛﻠﻪ ﺷﺎن را ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻴ‌ﮕﺮﻓﺘﻲ ﻛﻪ: «ﺑﺎﺑﺎ، ﭘﺎﺷﻮ ﻧﺘﺮس!» دوﺷﻜﺎ ﻣﻲ زد، ﻛُﭗ ﻛﺮده ﺑﻮد، ﻛﻪ ﺑﺒﺮﻳﻤﺶ ﺟﻠﻮ. ﺟﻨﮕﻨﺪه ﻫﻢ ﻣﺎ ﻛﻢ داﺷﺘﻴﻢ.

‫آﻗﺎ! ﭘﺲ ﺟﻨﮓ روي دست ﻛﻲ ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻴﺪ؟ ﺟﻨﮓ روي دست ﻳك ﻋﺪه آدم ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻴﺪ ﻛﻪ درك درﺳﺘﻲ داشتند از ﺟﻨﮓ، و ﻣﺘﻜﻲ ﺑﻪ اﻳﻤﺎن و اراده و ﻋﻘﻞ و ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺧﻮدﺷﺎن ﺷﺪﻧﺪ، رﻓﺘﻨﺪ و اﻳﺴﺘﺎدﻧﺪ وﺳﻂ ﻣﻴﺪان. ﻳك ﺗﻌﺪاد ﺑﺮ و ﺑﭽﻪﻫﺎي ارﺗﺶ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺗﺎﻧﻚ را می شناختند، ﺗﻮپ را می شناختند و ﮔﻠﻮﻟﻪ را می شناختند، ﺑﻪ اﻳﻨﻬﺎ ﻳﻚ آﻣﻮزش ﻫﺎﻳﻲ دادﻧﺪ. ﭼﻮن آن موقع ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﻲ در ﺟﻨﮓ را "آﻧﻬﺎ" ﺑﻠﺪ ﺑﻮدﻧﺪ. ﺑﻌﺪ از اﻳﻦ ﻃﺮف ﺑﻮﻣﻲ ﺳﺎزي ﺷﺪ ﺑﺎ ﻧﮕﺎه ﻣﻌﻨﻮي و ﺑﺴﻴﺠﻲ و اﻳﻤﺎﻧﻲ و ﺣﺰب اﻟﻠﻬﻲ و ﺳﭙﺎﻫﻲ. ﻳكﺑﺴﺎط ﺟﺪﻳﺪي ﺑﻪ ﭘﺎ ﺷﺪ.

ﺟﻨﮓ رﻓﺖ ﺟﻠﻮ، اﻣﺎم ﻓﺮﻣﻮد ﺟﻨﮓ در رأس اﻣﻮر اﺳﺖ. ﺑﺎز ﭘﻮل ﻫﺎ ﻳﻚ ﺟﺎي دﻳﮕر ﺷﺎﻳﺪ... ﺑﺎز ﺗﺪاﺑﻴﺮ ﻳﻚ ﺟﺎي دﻳﮕر ﺷﺎﻳﺪ... ﺗﺎ ‫رﺳﻴﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﻣﺎم ﻓﺮﻣﻮد ﻗﺒﻞ از قطعنامه -ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ 1/11 ﺑﺎﺷد- اﻣﺎم ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ: اي اﺣﺮار، اي آزادﮔﺎن، ﺑﻪ ﭘﺎ ﺧﻴﺰﻳﺪ، اﻣﺮوز اﻳﺮان ﻛﺮﺑﻼﺳﺖ. اي ﺣﺴﻴﻨﻴﺎن ﺑﻪ ﭘﺎﺧﻴﺰﻳﺪ. اﮔﺮ دﻳﺮ ﺑﺠﻨﺒﻴﺪ زﻳﺮ ﭼﻜﻤﻪ آﻧﻬﺎ ﺧﺮد ﻣﻲ ﺷﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺣﺘﻲ آخ ﻫﻢ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ. اﻳﻦ ﺟﻤﻼت اﻣﺎم اﺳﺖ 3-4 ﻣﺎه ﻗﺒﻞ از اﻳﻨﻜﻪ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﺑﭙﺬﻳﺮد. ﻛﻪ اوﺿﺎع ﺟﺒﻬﻪ دﻳﮕر ﻧﻴﺮو ﺗﻮﻳﺶ ﻧﺒﻮد. ﺟﻨﮓ ﻋﺎدي ﺷﺪه ﺑﻮد. ﺣﺮف و ﺣﺪﻳﺚ ﻫﺎ ﻋﺎدي ﺷﺪه ﺑﻮد. ﻫﻤﻪ دﻳﮕر ﻧﻤﻲ رﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ. می گفتند: «ﺣﺎﻻ ﻣﻲ روﻳﻢ! ﺑﮕﺬار ﺗﺮم ﺗﻤﻮم ﺑﺸﻪ. ﺑگﺬار داﻧﺸﮕﺎه ﺗﻤﻮم ﺑﺸﻪ. ﺗﺎﺑﺴﺘﻮن ﻧﻪ، زﻣﺴﺘﻮن. ﭼﺮا ﻣﻦ؟ ﭼﺮا ﺗﻮ؟ ﭼﺮا ﻣﺎ؟ ﺑﺴ‪ﻪ دﻳﮕﻪ! ﺗﺎ کی؟...»

ﻋﺎدي ﺷﺪه ﺑﻮد. ﻣﻮﺷﻚ اوﻣﺪه ﺑﻮد ﺗﻮي ﺷﻬﺮ. ﭼﻬﺎرﻣﺎه ﺑﻌﺪ ﻫﻢ اﻣﺎم ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﻗﺒﻮل ﻛﺮد. ﺑﻪ ﻳﻚ ﻧﮕﺎه زﻫﺮ را ﺑﻬﺶﻧﻮﺷﺎﻧﺪﻧﺪ. (می گویند ﺗﻴﺮ را دﺷﻤﻦ ﻣﻲ زﻧﺪ، زﻫﺮ را ﺧﻮدي ﻣﻲ دﻫﺪ) و اﻣﺎم ﮔﻔﺖ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ. در آن ﭘﻴﺎم چه ﮔﻔﺖ؟ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل آﻧﺎﻧﻜﻪ ﺟﺒﻬﻪ رﻓﺘﻨﺪ. ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل آﻧﺎﻧﻜﻪ در اﻳﻦ ﻣﻌﺮﻛﻪ اﻳﺴﺘﺎدﻧﺪ و ﺑﺪا ﺑﻪ ﺣﺎل آﻧﻬﺎ ﻛﻪ زن و ﻣﺎل و ﺑﭽﻪ و زﻧﺪﮔﻴﺸﺎن را از اﻳﻦ ﻣﻌﺮﻛﻪ دور داﺷﺘﻨﺪ و...

‫اﻳﻦ روﻧﺪ ﻣﺎ در ﺟﻨﮓ ﺑﻮد. ﺟﻨﮓ ﺷﺮوع ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ. آن ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ رﻓﺘﻨﺪ ﻫﻤﻪ آن ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ، ﻧﺸﺪﻧﺪ. ﺟﻨﮓ روي دست ﻳك ﻋﺪه ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻋﺎﺷﻖ، ﻧﻴﺮوي ﻣﻮﻣﻦِ معتقد ﺗﻮﻓﻴﻖ دار ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻴﺪ. ﺑﻘﻴﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ آﻣﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﺟﺒﻬﻪ -ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ يك درصد کل ﺟﻤﻌﻴﺖ اﻳﺮان!- آن ﻫﺎ ﻫﻢ زﻳﺮ ﻋ‪ﻠﻢ اﻳﻦ ﺗﻮﻓﻴﻖ دارﻫﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻲ زدﻧﺪ. آﺧﺮش ﻫﻢ اﻳﻨﺠﻮري ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﺑﻪ اﻣﺎم ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﺮدﻧﺪ.

‫در ﺣﺎﻟﻴ ﻜﻪ در ﻛﺮﺑﻼي 5 ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ آن ﻧﺒﺮد ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ از ﻧﻮﻧﻲ ﻫﺎ رد ﺷﺪﻧﺪ، ﻋﺮاق ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﻧﻮﺷﺖ. ﺑﺮوﻳﺪ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ؛ ﺑﻨﺪﻫﺎﻳﺶ ﻫﻤﻪ اش ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺎﺳﺖ، ﻫﻴﭻ ﺑﻨﺪي ﺑﻪ ﺿﺮر ﻣﺎ ﻧﺪارد: ﻣﺘﺠﺎوز ﻣﻌﻠﻮم ﺷﻮد؛ ﺧﺴﺎرت داده ﺑﺸﻮد؛ ﺑﻪ ﻣﺮزﻫﺎ ﺑﺮﮔﺮدﻳﻢ. وﻟﻲ اﻣﺎم ﻗﺒﻮل ﻧﻤﻲ ﻛﺮد، ﭼﻮن در ﻣﻮﺿﻊﻗﺪرت ﺑﻮدﻳﻢ. ﻓﺮض ﻛﻦ ﻣﺎ ﺑﺮوﻳﻢ در ﻳﻚ ﻧﻘﻄﻪ اي ﻛﻪ در ﻣﺬاﻛﺮات ﻫﻤﻪ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻫﺎ ﻗﺒﻮل ﺑﺸﻮد، ﻫﻤﻪ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻫﺎ اﺟﺮا ﺑﺸﻮد. و اﻟﺎ دﺷﻤﻦ ﻛﻪ اﺟﺮا ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ وﻟﻲﻣﻲ زﻧﺪ زﻳﺮش. ﻛﻪ زد زﻳﺮش! دﻳﺪﻳﺪ ﺑﻌﺪ از ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ ﮔﺎزش را ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ آﻣﺪ. درﺳﺖ؟ وﻟﻲ آﻣﺪﻧﺪ و ﻛﺎر را ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ رﺳﺎﻧﺪﻧﺪ و اﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪ. اﻳﻦ ﺟﺎ را ﻧﮕﻪ دار ﻳﻚ دوره ﺗﺎرﻳﺨﻲ را!

‫رﻓﻴﻖ!

"ﻳك ﻧﻔﺮ" در ﻣﻤﻠﻜﺖ اﺟﺎزه دارد اﻋﻼم ﺟﻨﮓ ﻛﻨﺪ! ﻓﻘﻂ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻣﻌﻈﻢ ﻛﻞ ﻗﻮا. ﻓﻘﻂ «رﻫﺒﺮي» ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ اﻋﻼم ﺟﻨﮓ ﻛﻨﺪ. و ‫دوﺑﺎر در ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ اﻋﻼم ﺟﻨﮓﺷﺪه اﺳﺖ. ﻳﻚ ﺑﺎر در ﻋﺼﺮ 31 ﺷﻬﺮﻳﻮر 1359 -ﺑﺎ اﻳﻦ روﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮاﻳﺖ ﮔﻔﺘﻢ- و ﻳﻜ ﺒﺎر‬ ﻫﻢ ﭼﻨﺪ وقت ﭘﻴﺶ آﻗﺎ اﻋﻼم ﺟﻨﮓ ﻛﺮد. ﺟﻨﮓ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺗﻤﺎم ﻋﻴﺎرِ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ دﺷﻤﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺎ ﺷﺮوع ﺷﺪ. اﻳﻦ ﻣﺴﺨﺮه ﺑﺎزي ﻫﺎي ﺧﻴﺎﺑﺎن ﻫﺎ و راﻫﭙﻴﻤﺎﻳﻲ ﻫﺎ را رها كن! اﻳﻦ ﻫﺎ را ﺟﻨﮓ نمي گويم، اﻳﻦ ﻫﺎ دود ﺟﻨﮓ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻫﺎ ﮔﺮد و ﺧﺎك رزﻣﺎﻳﺶ ﻗﺒﻞ از ﺟﻨﮓ اﺳﺖ. اﻳﻦﻫﺎ ﻳﻚ ﺗﻚ اﻳذاﻳﻲ دﺷﻤﻦ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺗﺴﺖ ﺑﮕﻴﺮد. ﻳﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮد ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﺟﻠﻮ، ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺗﺶ ﻏﻠﻂ ﺑﻮد.

‫ﻳﻚ ﺗﻜﻲ ﻛﺮد ﻳﻚ رزﻣﺎﻳﺸﻲ ﻛﺮد. درﺳﺖ؟ ﺟﻨﮓﺗﻤﺎم ﻋﻴﺎر دﺷﻤﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺎ ﺷﺮوع ﺷﺪ. آﻗﺎ ﻓﺮﻣﻮد ﺷﺒﻴﺨﻮن، آﻗﺎ ﻓﺮﻣﻮد ﺗﻬﺎﺟﻢ، آﻗﺎ ﻓﺮﻣﻮد ﻧﺎﺗﻮ، ﺣﺎﻻ اﻋﻼم ﺟﻨﮓ ﺗﻤﺎم ﻋﻴﺎر دﺷﻤﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺎ در ﺟﺒﻬﻪي ﻧﺮم. چه ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ اﻣﺮوز ﺑﺎ ﻫﻢدﻳﮕﺮ؟

دﺷﻤﻦ وارد ﺣﺪود ﻣﺎ ﺷﺪ. دﺷﻤﻦ وارد ﺳﺮﺣﺪ‪ات ﻣﺎ ﺷﺪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ دﺷﻤﻦ آمد، آمد، ﻳك ﻣﺮﺗﺒﻪ آﺗشش را رﻳﺨﺖ. ﻳﻌﻨﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻫﻮش ﺷﺪي، ﺗﺎ ﺑﻪ ﮔﻮش ﺷﺪي، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﻳﻚ ﻋﺎﻟﻤﻪ از ﻋﻘﻮل و ﻗﻠﻮب ﺑﭽﻪﻫﺎي ﻣﺎ ﻓﺘﺢ ﺷﺪه. ﻳﻘﻴﻦ ﻫﺎ، ﺷﻚ ﺷﺪه، ﺣﺐ ﻫﺎ، ﺑﻐﺾ ﺷﺪه.

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺣﺎﻟﺖ، ﺣﺎﻟﺖ ﺟﻨﮕﻲ اﺳﺖ. ﻧﻪ دوﺑﺎره ﺷﻠﻮغ ﭘﻠﻮﻏﻲ و ﻓﺘﻨﻪ و ...، ﺑﺤﺚ ﻫﺎي زﻳﺮﺳﺎﺧﺘﻲِ اﺳﺎﺳﻲ را ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ. ﺷﻠﻤﭽﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ، ﻓﻜّﻪ اﻣﻴﺮﻛﺒﻴﺮه، ﻃﻼﺋﻴﻪ ﻋﻠﻢ و ﺻﻨﻌﺘﻪ. ﻫﺮ ﻛﺪام از ﻳﺎدﻣﺎن ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ رﻓﺘﻲ می ايستادی آﻧﺠﺎ گريه مي كردي! ﺷﻬﺎدت، ﺷﻬﺎدت، ﺷﻬﺪا ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮن ﺑﺮم! ﻧﻤﻲ ﺧﻮاد ﻗﺮﺑﻮﻧﺸﻮن ﺑﺸﻲ! اﻳﻨﻘﺪر ﻛﺎر ﺧﺮاب ﺷﺪه اوﻧﻬﺎ آﻣﺪﻧﺪ و دارﻧﺪ ﻗﺮﺑﻮن ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ! ﭘﺮﻳﺸﺐ ﻳﻚ ﺑﭽﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻦ را دﻳﺪ ﮔﻔﺖ: «ﺣﺎج ﺣﺴﻴﻦ، ﭘﺮﻳﺸﺐ ﺧﻮاب ﺑﺎﺑﺎم رو دﻳﺪم ﺑﻌﺪ از ﻣﺪت ﻫﺎ، ﭘﺮﻳﺸﻮن و ﺧﺎﻛﻲ آﻣﺪه ﻳﻪ ﻣﻮﺗﻮر ﺳﻮاره، داره ﺧﻴﺎﺑﻮن اﻧﻘﻼب را ﻣﻲ ره و ﻣﻴﺎد.» اون ﻫﺎ ﻧﻴﻮﻣﺪﻧﺪ؟ "اون‏ﻫﺎ" اوﻣﺪﻧﺪ ﺗﻮ ﻣﻴﺪون دﻳﮕﻪ.

‫اول از ﻫﻤﻪ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺎﺳﻲ این هست که ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺎور ﻧﺪارﻧﺪ ﺟﻨﮓ ﺷﺮوع ﺷﺪه. آﻗﺎ ﮔﻔﺖ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، ﻗﺒﻠﺶﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻏﺰه، ﻗﺒﻠﺶ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻟﺒﻨﺎن. آﻗﺎ ﻣﻴﮕويند ﻟﺒﻨﺎن، ﻣﺎ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻴﻢ: ﻟﺒﻨﺎن، ﻟﺒﻨﺎن، ﻟﺒﻨﺎن! آﻗﺎ ﻣﻴﮕوويند ﻏﺰه، ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻴﻢ: ﻏﺰه، ﻏﺰه، ﻏﺰه،...! ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺷﺪﻳﻢﺳﻴﺴﺘﻢ داﻟﺒﻲ، ﻓﻘﻂ اﻛﻮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺣﺮف آﻗﺎ را! دﺷﻤﻦ وارد ﺳﺮﺣﺪ‪ات ﻣﺎ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﺨﺶ ﻫﺎﻳﻲ از ﺧﺎﻛﺮﻳﺰ داﻧﺸﮕﺎه ﻓﺘﺢ ﺷﺪه. ﺗﻌﺪادي از ﺳﻨﮕﺮﻫﺎ ﻓﺘﺢ ﺷﺪه. ﺗﻌﺪادي ﺟﻨﺎزه ﻛﻒ داﻧﺸﮕﺎه رﻳﺨﺘﻪ، ﺑﻮي ﮔﻨﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺑﻮي ﺗﻌﻔﻦ داره ﺑﻴﻤﺎري ﻫﺎ و ﻣﻴﻜﺮوب ﻫﺎ و ﻣﺮض ﻫﺎ رو دور ﺧﻮدش ﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ. ﺗﻌﺪادي ﺗﻴﺮ ﺧﻮردﻧﺪ دارﻧﺪ، ﺧﻮن رﻳﺰي ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻨﻮز ﺗﻮ ﺣﺎﻟﺖ اﻏﻤﺎ و ﺑﻴﻬﻮﺷﻲ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺗﻌﺪادي ﺑﻴﻦ ﻣﺎ و آن ﻃﺮف ﻣاﻧﺪﻧﺪ، ﻣﻮﺟﻲ ﺷﺪند، ﻧﻤﻲ دانند ﻛﺪوم ﻃﺮﻓﻲ ﺑﺮوﻧﺪ.

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺟﻬﺎن آراي اﻳﻦ ﺟﻨﮓ ﻛﻴﻪ؟ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﺪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﺪ اﻧﻘﻼب ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، وزارت ﻋﻠﻮم، دوﻟﺖ،... ﺷﺶ ﺗﺎ ﺟﺒﻬﻪ اﻟﻜﻲ ﺑﺮاي ﺧﻮدﻣﻮن ﺑﺎز ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ، دوﺑﺎره ﻣﻲﻛﺸﻴﻢ ﻛﻨﺎر ﺗﻴﺮ ﺑﺨﻮرد ﺑﻪ آﻗﺎ! ﺗﺎ آﻗﺎ ﻣﻲﮔﻮﻳنﺪ ﻧﺨﺒﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺎﻫﻤان ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﻴﻮن اﺳﺖ. ﺗﺎ آﻗﺎ ﻣﻴﮕويند ﺧﻮاص ﻧﮕﺎهمان ﺑﻪ آﻗﺎﻳان ﻗﻢ اﺳﺖ. ﻧﺨﺒﻪ داﻧﺸﮕﺎه ﻋﻠﻢ و ﺻﻨﻌﺖ، داﻧﺸﮕﺎه ﺷﺮﻳﻒ، اﻳﻨﺠﺎ ﻛﻴست؟ ﺧﻮاص آﻗﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﻛﻴست؟

‫ﻣﺎﺣﺎﻟﺘﻤﻮن ﺑﺎ ﻗﺒﻞ از ﺟﻨﮓ ﻧﺮم ﻛﻪ آﻗﺎ اﻋﻼم ﻛﺮد، اﻓﺴﺮ ﺟﻮان، ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه، ﻓﺮق ﻛﺮد؟ ﻓﺮﻗﻲﻧﻜﺮده. ﻣﻴﮕويم: «ﺧﺎﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﻛﻲ ﻣﻴﺮوي ﺧاﻧﻪ؟» ميﮔويد: «ﻣﺎ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﻛﻼسﻫﺎيمان ﺗﻤام ﺷد ﻣﻴﺮوﻳﻢﺧاﻧﻪ.» ﺑﺮادر، ﺷﻤﺎ ﻛﻲﺗﺸﺮﻳﻒ ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ؟ ﺟﻮاب ﻣﻲ دﻫﺪ:«ﻣﺎ ﻫﻢ دﻳﮕﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻳﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮن دﻳﮕﻪ!» روش ﻫﺮ ﺷﺒﻤﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻟﺒﺎس و آﻧﻜﺎردﻣﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻣﻬﻤﻮﻧﻲ ﻫﺎ ﻣﻮن ﺑﺮﻗﺮاره. ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﻢ دﻟﻤﻮن ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺐﻋﻴﺪ ﺑﺮﻳﻢ راﻫﻴﺎن آﺑﻐﻮره ﺑﺮﻳﺰﻳﻢ. اي ﺑﻪ ﮔﻮر ﺳﻴﺎه! ﻫﻤﻪ زﻧﺪﮔﻴﻤﻮن داره ﻃﺒﻴﻌﻲ ﻣﻲ ﭼﺮﺧﻪ، ﺑﻌﺪ ﻗﺮﺑﻮن ﺷﻬﻴﺪ ﻫﻤﺖ و ﺟﻬﺎن آرا و اوﻧﻬﺎ ﻣﻲروﻳﻢ ﻛﻪ ﭼﻨﺪﺷﺐ ﺑﻮد ﻧﺨﻮاﺑﻴﺪه ﺑﻮدﻧﺪ، رﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﺗﻮ ﻣﻌﺒﺮ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﻓﻘﻂ ﻗﺮﺑﻮن اوﻧﻬﺎ ﺑﺮﻳﻢ ﻛﻪﻣﻲ رﻓﺘﻨﺪ روي ﻛﺎﻟﻚ و ﻧﻘﺸﻪ، ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺑﺤﺚ ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ ﺗﺎ ﻳﻚ ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺮاي ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻨﺪ. اون وﻗﺖ ﻗﺮﺑﻮن اوﻧﻬﺎ ﺑﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻣﺎه، ﭼﻬﻞ روز ﻫﻤﺖ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺑﻴﺎد ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﺗﻮﻫﻤﻮن اﻧﺪﻳﻤﺸﻚ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﻪ. ﻣﮕﻪ ﻧﺨﻮﻧﺪﻳﻦ ﺗﻮ ﺧﺎﻃﺮات ﺷﻬﺪا؟ ﻓﻘﻂ ﻗﺮﺑﻮن اون ﻫﺎ ﺑﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﮔﻴﺮ ﻣﻴﻜﺮد ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻲ، ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮد- ﺧﻮﻧﺪﻳﻦ در ﺧﺎك ﻫﺎي ﻧﺮم ﻛﻮﺷﻚ- ﮔﺮﻳﻪﻣﻴﻜﺮد، ﺿﺠﻪ ﻣﻴﺰد، ﺣﻀﺮت زﻫﺮا در ﮔﻮﺷﺶ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ ﺑﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﭗ، ده ﺗﺎ ﺑﻪ راﺳﺖ، ﻣﻌﺒﺮ ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﺷﻪ!

‫اﻳﻦ ﺣﺮف ﻫﺎ ﻣﺎل اون ﻫﺎﺳﺖ، ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺳﻴﺪﻳﻢ. ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺟﻨﮕﻲ ﻧﺪارﻳﻢ. ﺑﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﻛﻪ رﺳﻴﺪه اﺻﻼً ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﻢ آﻗﺎ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻪ! ﭼﻮن آراﻳﺶﺟﻨﮕﻲ ﻧﮕﺮﻓﺘﻴﻢ. ﭼﻮن ﻟﺒﺎسﺧﺎﻛﻲ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻧﻜﺮدﻳﻢ. ﭼﻮن دل ﻫﺎﻣﻮن ﻣﺜﻞ ﺷﻬﻴﺪ ﻛﺎﻇﻤﻲ ﭘﺸﺖﺧﺎﻛﺮﻳﺰ ﺑﺎﻧﺪ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻛﻠﻪ اش، دل ﻫﺎﻣﻮن ﭘﺮﻳﺸﻮن ﻧﻴﺴﺖ. ﻛﻲ ﻗﻠﺒﺶ اﻳﻦ ﻣﺪت ﺗﻴﺮﻛﺸﻴﺪه؟ ﻛﻲ ﻣﻌﺪه اش اﻳﻦ ﻣﺪت ﺳﻮﺧﺘﻪ؟ ﻛﻲ ﺧﻮاﺑﺶ ﻛﻢ ﺷﺪه؟ ﻛﻲ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اش ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﺪه؟

رﻓﻘﺎ! آراﻳﺶﺟﻨﮕﻲ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ رﻓﻘﺎ! ﺟﻨﮓ ﺷﺪه اﺳﺖ! رﻓﻘﺎ رﻫﺒﺮ ﻣﺤﺪوده ﺟﻨﮓ را داﻧﺸﮕﺎه ﮔﺬاﺷﺘﻪ. ﻫﻲ ﺑﺮﻳﺪ در ﻣﺪح دﻳﮕﺮان ‫ﺑﺴﺮاﻳﻴﺪ. اي ﻗﺮﺑﻮن اﻳﻦ ﺑﺮم ﺟﺎﻧﺒﺎز ﻗﻄﻊﻧﺨﺎﻋﻲ! اي ﻗﺮﺑﻮن اﻳﻦ ﺑﺮم ﻣﺎدر ﺷﻬﻴﺪه! اي ﻗﺮﺑﻮن اﻳﻦ ﺑﺮم ﭘﺪر 5 ﺗﺎ ﺷﻬﻴﺪه! اي ﺑﻪ ﻓﺪاي اﻳﻦ ﺑﺮم ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ رﻓﺖ ﺗﻮ اردوﮔﺎه ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ ﻛﺘﻚ ﺧﻮرد!

ﺣﺴﻦ ﺑﺎﻗﺮي ﻛﻴﻪ؟ ﺣﺴﻦ ﺑﺎﻗﺮي 19 ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮد ﻣﻲ اوﻣﺪ ﻣﻲ اﻳﺴﺘﺎد ﺗﻮ وزارت دﻓﺎع ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻫﺎ را ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻣﻲ ﻛﺮد؟! ﺣﺴﻦ ﺑﺎﻗﺮي ﻛﻴﻪ؟ ﻫﻲ ﻋﻜﺲ ﺣﺴﻦ ﺑﺎﻗﺮي ﻣﻲ زﻧﻴﻢ ﺗﻮ ﻛﺘﺎﺑﻤﻮن و در و دﻳﻮار اﺗﺎق ﺧﻮاﺑﮕﺎﻫﻤﻮن. ﺑﻪ ﭼﻪ درد ﻣﻴﺨﻮره؟ ﻋﻜﺲ ﺷﻬﺪا را ﻣﻲ زﻧﻴﻢ، وﻟﻲ ﻋﻜﺲِ ﺷﻬﺪا ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ!

ﻣﻦ ﻧﻴﻮﻣﺪم اﻣﺮوز ﺣﺮف تهییجی و ﺗﺤﺮﻳﻜﻲ و ﺣﻤﺎﺳﻲ ﺑﺰﻧﻢ ﻫﺎ! ﻣﻦ اﻫﻞ ﺧﺎﻃﺮه و رواﻳﺖ و ﺷﻬﻴﺪ و... هستم. ﻫﻤﻪ ﺗﻮن ﻫﻢ ﻣﻲ دوﻧﻴﺪ. وﻟﻲ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺑﺴﻴﺞ ﺑﺎ اون ﻓﻀﺎ، ﺗﻤﻮم ﺷﺪ راﻫﻴﺎن ﺑﺎ اون ﻓﻀﺎ. آراﻳﺶ ﺟﻨﮕﻲ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ! ﻫﻴﭽﻜﻲ ﺣﻖ ﻧﺪاره از اﻳﻦ داﻧﺸﮕﺎه ﺑﺮه ﺑﻴﺮون ﺑﺪون ﺑﺮﮔﻪ ﻣﺮﺧﺼﻲ ﻣﺴﺌﻮل ﺑﺴﻴﺞ. ﺣﻖ ﻧﺪاري ﺑﺮي ﺑﻴﺮون! داري ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻲ! ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻣﻦ اﻣﺸﺐ ﻣﻬﻤﻮﻧﻲ دارم! دارﻳﻢ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ اﻣﺸﺐﺧﻮاﺳﺘﮕﺎر اوﻣﺪه! آﻗﺎ دارﻳﻢ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮام ﺑﺮم اﻣﺸﺐ ﺷﺮﻛﺘﻤﻮ ﺗﺄﺳﻴﺲ ﻛﻨﻢ! آﻗﺎ دارﻳﻢ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ. ﻣﻦ اﻣﺸﺐ دﻋﻮت دارم ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮم! آﻗﺎ دارﻳﻢ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ. ﻣﻦ ﺣﺎﻻ ﻓﻌﻼ ده روز ﻧﻴﺴﺘﻢ، دارﻳﻢ ﻣﻲ رﻳﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮن! ﺗﻚ ﺑﻪ ﺗﻚ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ دارﻧﺪ ﭘﺮﭘﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، دارﻧﺪﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﻲ ﺧﻮرﻧﺪ، ﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﻳﻨﻬﺎ ﺣﺮف ﺑﺰﻧﻪ؟ ﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮه ﻛﺎر ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه ﺑﻜﻨﻪ؟ ﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮه ﻛﺎر ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﻜﻨﻪ؟

‫آﻗﺎ ﻓﺮﻣﻮد: اﻓﺴﺮ. ﺗﻌﺒﻴﺮش ﻫﻢ اﻳﻨﺠﻮرﻳﻪ ﻛﻪ :«ﻣﻦ ﺳﺮﺑﺎز ﻧﻤﻴﮕﻢ. ﺳﺮﺑﺎز ﻛﺴﻲ ﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻄّﺶ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺳﺮﺑﺎز ﻛﺴﻲ ﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ او ﺑﺸﻴﻦ و ﺑﺮﭘﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﻓﺴﺮ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ.» اﻓﺴﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ؟ اﻓﺴﺮ در ﺣﺪاﻗﻞ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﺎﻟﺘﺶﻳﻌﻨﻲ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﮔﺮوﻫﺎن و گردان؛ درﺣﺪاﻗﻞ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﺎﻟﺘﺶ ﺗﻮ ﻟﺸﻜﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻳﺎد ﻳﺎراي اﻣﺎم ﺣﺴﻴﻦ 72 ﺗﺎﻳﻲ ﻣﻲ ﺑﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻪ ﺧﻂ ﻛﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎت رو ﺑﺒﻴﻨﻢ! ﻫﺮ ﻛﺪوم 72 ﻧﻔﺮ رو ﺑﻪ ﺧﻂﻛﻨﻴﺪ، از ﺟﻠﻮﻧﻈﺎم! داري؟ داري 72 ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺧﻂ ﻛﻨﻲ؟ اﺻﻼً ﺑﺎ 72 ﻧﻔﺮ رﻓﻴﻖ ﻫﺴﺘﻲ اﻳﻨﺠﺎ؟ اﺻﻼ ﺑﺮاي 72 ﻧﻔﺮ وﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻲ اﻳﻨﺠﺎ؟ اﺻﻼً اﻓﺴﺮي ﻛﺮدي اﻳﻨﺠﺎ؟ اﺻﻼً ﺗﻌﺎﺑﻴﺮ آﻗﺎ رو ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻳﻢ! ﺧﻮاﺑﻴﻢ!

‫ﻛﺎر ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه اﺳﺖ. ﻛﺎر ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ اﺳﺖ. اون ﻫﺎ ﺗﻚ ﺗﻚ ﭘﺸﺖ اﻳﻦ ﺟﺒﻬﻪ دارند ﻧﻴﺮو ﻣﻴﮕﻴﺮند. ﺗﻚ ﺗﻚ داره ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ. ‫ﺗﻚ ﺗﻚ داره ﺷﻚ ﻣﻴﺎره. ﺗﻚ ﺗﻚ داره ﺑﻐﺾﻣﻴﺎره. ﺗﻚ ﺗﻚ ﺑﺎﻳﺪ ارﺗﺒﺎط ﺑﮕﻴﺮي. ﻫﻤﺎﻳﺶ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ! ﺳﺎﺧﺘﺎرﻣﻮن رو ﻋﻮض ﻛﺮدﻳﻢ! از ‫اون ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎ ﻣﺎ دﻳﮕﻪ ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﻳﻢ! ﻣﺎ اﺻﻼً ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻧﻤﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ! ﻣﺎ ﻳﻚ ﻗﺮارﮔﺎه ﺟﻨﮕﻲِ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲِ ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ ﺑﺼﻴﺮﺗﻲ ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ﺗﻴﭗ و ﮔﺮدان و ﻟﺸﮕﺮ و ﻳﮕﺎن، ﺑﺎ اﻃﻼﻋﺎت ﻋﻤﻠﻴﺎت و ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ و دﻳﺪه ﺑﺎﻧﻲ و ﺣﻤﻠﻪ و ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ. اﻳﻨﻄﻮري ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺑﺒﻨﺪي.

ﻛﻲ داره اﻻن بحث مي كند؟ ﻣﻦ ﻗﺒﻮل ﻧﺪارم ﺑﭽﻪ ﺑﺴﻴﺠﻲ در ﻋﺼﺮ اﻣﺮوز داﻧﺸﮕﺎه، آﺧﺮ ﺷﺐ ﺑﺪون ﺑﻴﻬﻮش ﺷﺪن و ﻓﺸﺎرش اﻓﺘﺎدن و ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪ اي از ﺣﺎل رﻓﺘﻦ ﺧﻮاﺑﺶ ﺑﺒﺮد! ﻣﻦ ﻗﺒﻮل ﻧﺪارم! ﻫﺮ ﻛﻲ ﻫﻢ ﻫﺮ ﺣﺮﻓﻲ دارد رو ﻛﻨﺪ! ﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺟﺎ ﺑﺮاي ﻛﺎر ﻛﺮدن دارﻳﻢ. ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺎ ﺑﺮاي ﺣﺮف زدن ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ دارﻳﻢ. ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺮاي ﺣﻀﻮر در ﻋﺮﺻﻪ ﺑﺼﻴﺮﺗﻲ و ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ و ارﺗﺒﺎط ﮔﻴﺮي ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺎر دارﻳﻢ. آﻧﻜﺎرد ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺨﻮره! آﻧﻜﺎرد ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻢﻧﺨﻮره! ﻓﻘﻂ ﻗﺮﺑﻮن ﺣﻀﺮت زﻫﺮا ﺑﺮم، ﻗﺮﺑﻮن اﻣﺎم ﺣﺴﻴﻦ، ﻗﺮﺑﻮن رزﻣﻨﺪه ﻫﺎ ﺑﺮم ﻛﻪ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺷﻬﻴﺪ و ﺟﺎﻧﺒﺎز و ﻗﻄﻊ ﻧﺨﺎع و آزاده بشوند. اﻳﻦ ﻫﻤﻪﻣﺎدرﻫﺎ ﺑﻲﺑﭽﻪﺑﺸﻮﻧﺪ. ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﻳﺪ دﺳﺖ ﺑﺨﻮرد!

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮد؟ ﻣﻦ اون ﺧﻮدﺳﺎزي زﻣﺎن ﺟﻨﮓ را ﻧﺪارم، ﺧﻮدم ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺷﺒﻬﻪ دارم. ﺧﻮدم ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻛﺴﺮي دارم. ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ رو ﺟﻮاب ﺑﺪم؟ ﭼﻪﺟﻮري ﺑﺎﻳﺪ ﺟﻮاب ﺑﺪم؟ ﺑﺮو زﻳﺮ ﭼﺮخ ﺗﺎﻧﻚ ﻟﻪ ﺑﺸﻮ، ﻳﻪ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ اﺳﺘﺨﻮان ﻫﺎﻳﺖ را ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﺸﻮ ﻋﻠﻢ اﻟﻬﺪي. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻣﻮن ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ. ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﻢ. ﻣﺎ ﺑﺎور ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز وﻇﻴﻔﻪ ﻣﻮن ﻛﺎر ﺳﺨﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ روزي اﺳﺖ. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز وﻇﻴﻔﻪ ﻣﻮن رﺻﺪ درﺳﺖ ﺿﻌﻒ ﻫﺎ و ﻗﻮت ﻫﺎست. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ اﻣﺮوز ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﻳﺴﺘﻴﻢ. ﺷﺒﺎﻧﻪ روزي ﺑﺮوﻳﻢ. ﻣﺎ ﻗﺒﻮل ﻛﻨﻴﻢ ﺣﺎل اﻣﺮوزﻣﻮن ﺑﺎ ﺣﺎل ﺳﻪﻣﺎه ﻗﺒﻞ ﻣﻮن ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺮق ﻛﻨﻪ. ﺧﺪا ﻣﺨﺮج ﺻﺪق اش را ﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﺪ.

‫ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﻨﻴﻢ اﻻن؟ ﺑﺎﻳﺪ اﻻن ﻳﻚﻗﺮارﮔﺎه ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲ واﻗﻌﻲِ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي ﺗﻤﺎم ﻛﻠﻤﻪ ي ﺗﻮي ﻣﻴﺪون ﺑﻮدن ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺑﺪﻳﻢ. ‫ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ ﺑﺸﻪ. اﺻﻼً ﻳﻚ ﮔﺮوﻫﻲ ﺑﺸﻮﻧﺪ اﻃﻼﻋﺎت ﻋﻤﻠﻴﺎت رﺻﺪ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اوﺿﺎع در داﻧﺸﮕﺎه ﭼﻪ ﺧﺒﺮ اﺳﺖ؟ اوﺿﺎع ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻧﻔﺮ. ﭼﻨﺪﻧﻔﺮ داﻧﺸﺠﻮ دارﻳﺪ؟ ﻟﻴﺴﺖ ﺷﻮ ﺑﺮدار ﺑﻴﺎر. اﻳﻦﺧﻮاﺑﮕﺎﻫﻴﻪ. اﻳﻦ ﺗﻬﺮاﻧﻴﻪ. اﻳﻦ اﺳﺘﺎداﺷﻮن اﻳﻦ ﻫﺎ اﻧﺪ. اﻳﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺑﻤﺒﺎراﻧﺸﻮن اﻳﻨﻪ. از اﻳﻨﺠﺎﻫﺎ ﺧﻮردن. اﻳﻦ داﻧﺸﻜﺪه ﺿﻌﻔﻤﻮن اﻳﻨﻪ. ﻛﻤﺒﻮد ﻧﻴﺮو در اﻳﻨﺠﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ اﻳﻦ اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎد. ﻳﻚ رﺻﺪ درﺳﺘﻲ از وﺿﻊ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻜﻨﻴﺪ. از ﻳك ﻧﻔﺮ هم ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺸوﻴﺪ! اون ﻳﻪﻧﻔﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻛﺮﻳﺰ ايستاده، ﮔﻮﺷﻪ داﻧﺸﻜﺪه ايستاده، ﺑﻪ اﻣﻴﺪ اوﻧﻲ-ﺣﺘﻲ ﺑﭽﻪ ﻫﺎي ﺧﻮدﻣﻮن را ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺸوﻴﺪ- ﻫﻤﻮن را دور ﻣﻲ ﺧﻮرﻳﻢ. از ﻫﻤﻮن ﺟﺎ ﻣﺸﻜﻞ درﺳﺖ ﻣﻲﺷﻮد. ﻫﻤﻮن ﻓﺮدا ﻣﺪﻳﺮ ﻧﻈﺎم ﻣﻲ ﺷود، دﺧﻞ ﻧﻈﺎم را از آن ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻴﺎورد. اﮔﺮ ﻣﺎ رﺻﺪ درﺳﺖ ﻧﻜﻨﻴﻢ، اﮔﺮ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ درﺳﺖ ﻧﻜﻨﻴﻢ و ﻧﺪاﻧﻴﻢ واﻗﻌﺎ ﺳﻮال ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﺣﺮف ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﻗﺼﻪ و ﻏﺼﻪﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭼﻴﻪ و ﺟﻮاب ﻣﻨﻄﻘﻲ درﺳﺖ ﻛﻨﻴﻢ...

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﺎ ﺑﻌﻀﻲ وﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﻜﻠﻒ ﺑﻪ ﺟﻮاب دادن ﻫﻤﻪ چیز ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ. ﻳﻪ اﺗﻔﺎﻗﺎﺗﻲ ﺗﻮ ﻧﻈﺎم ﻣﻲ افتد. ﻣﻦ ﺑﺨﻮاهم ﻫﻤﻪ را ﺟﻮاب ﺑﺪهم، ﺧﺐ! ﻗﻄﻌﺎً ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮام ﺑﮕﻢ اون روز ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ رفتند ﺗﻮ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﺪند، ﺷﻬﻴﺪ ﻫﻤﺖ ايستاد ﺗﻮ ﺧﻴﺒﺮ. اﻣﺎم ﮔﻔﺖ اﻣﺮوز ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺰاﻳﺮ ﺣﻔﻆ ﺑﺸﻪ، ﻧﻤﻲ دوﻧﺴﺖﺗﻬﺮون ﭼﻪ ﺧﺒﺮه؟ ﻣﻴﺮﺣﺴﻴﻦ را ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟ ﺗﻬﺮان را ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟! ﻣﻨﺘﻈﺮي را ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻟﺸﻜﺮِ ﺑﭽﻪ ﺗﻬﺮاﻧﻲ، ﺗﻬﺮان را ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺖ؟ ﻛﻪ ﺑﺮود ﺗﻮ اون ﻣﺮداب ﻫﺎ، بايستد اوﻧﺠﺎﻫﺎ، ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺸﻪ؟ ﺳﺮش ﻗﻄﻊ ﺷﻪ؟ ﻣﻲ دوﻧﺴﺖ! اﻣﺎم ﮔﻔﺘﻪ اﻣﺮوز ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺰاﻳﺮ ﺣﻔﻆ ﺷﻮد. ايستاد ﺗﻮ اون ﺟﺰﻳﺮه ﻣﺠﻨﻮن، ﺑﻪ ﻋﺸﻖ اﻳﻦ ﻟﻴﻠﻲ ﺟﻨﮕﻴﺪ، ﻛﻪ اﻣﺮوز ﺑﺮاي ﻫﻤﻪي ﻣﺠﻨﻮن ﻫﺎي راﻫﻴﺎن ﻧﻮر ﺷﺪه ﻟﻴﻠﻲ، ﻛﻪ ﻣﻲ روي از ﻃﻼﻳﻴﻪ ﺧﺎك ﺗﺒﺮﻛﻲ ﺑﺮﻣﻴﺪاري ﻣﻴﺎري.

ﺗﻚ ﺑﻪ ﺗﻚ ﻧﻴﺮو ﻫﺎ را ﺑﺮرﺳﻲ ﻛﻨﻴﺪ وﺿﻊ ﺑﭽﻪ ﻫﺎی ﺧﻮدي را ﺑﺮرﺳﻲ ﻛﻨﻴﺪ. ﺷﻴﻤﻴﺎﻳﻲ ﻣﻲ زﻧﻨﺪ! ﭘﻴﺪا ﻧﻴﺴﺖ. ﻳﻚ دﻓﻌﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻫﻮا -ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻫﻮاﺳﺖ- ﺗﻨﻔﺲ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ. ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ اﻓﺘﺎدﻧﺪ. ﻫﺮ جور ﻗﺮاره ﺗﺠﻬﻴﺰ ﺷوﻴﺪ. رﻓﻘﺎ! از دﺳﺖ ﻣﻲ روﻳﺪ. ﺑﻤﺒﺎرون ﺳﻨﮕﻴﻨ است، آﺗﻴﺶ ﺳﻨﮕﻴﻨ است، ﻛﺎر ﺳﻬﻤﮕﻴﻨ است. دارم ﺑﻬﺘﻮن ﻣﻲ ﮔﻢ ﻫﺎ! حالا ﺑﺎزي ﺑﺎزي ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻛﺎر ﺗﻤﻮم ﺷﻪ! ﺗﺎ اﻳﻦ ﻳﻪ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ را ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻴﺪ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﻨﻴﺪ. ﺗﺎ این دفعه ﻫﻢ دﺧﻠﻤﻮن ﺑﻴﺎد. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺧﺪا رﻓﻮﻳﺶ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺧﺪا درﺳﺘﺶ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻫﺮ ﻛﻲ ﺧﺪا رو ﻧﺼﺮت ﻛﺮد ﺧﺪا ﻳﺎرﻳﺶ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺣﻮاﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ان ﺗﻨﺼﺮوا ﷲﻳﻨﺼﺮﻛﻢ، ﺗﻮ اون آدﻣﻲ ﺑﺎش ﻛﻪ ﺧﺪا رو ﻳﺎري می کنه! ﻛﻲ ﻗﺮاره ﭘﺸﺖ دﺷﻤﻦ را ﺑﺸﻜﻨﺪ؟ ﻛﻲ ﻗﺮاره ﻃﺮح رو درﺳﺖ اﺟﺮا ﻛﻨﻪ و آراﻳﺶ ﺟﻨﮕﻲ ﻛﻪ آﻗﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪ و ﺟﻨﮓ ﻧﺮم رو درﺳﺖ ﻛﻨﻪ و ﺑﺮاي ﺑﻘﻴﻪﺟﺎﻫﺎ اﻟﮕﻮ ﺑﺸﻮد؟ ﺣﺘﻲ اﮔﻪ ﻟﻪ ﺑﺸﻪ؟ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﺖ، ﺑﺎ ﺑﺼﻴﺮت، ﺑﺎ آﺧﺮﻳﻦ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ وارد ﻋﻤﻞ ﺑﺸﻪ؟

ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻴﺪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻫﺎ را. ﻳﻜﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮود ﻣﻬﻤﺎت ﺑﻴﺎورد -ﻛﺘﺎب ﺑﻴﺎره، ﻣﺤﺘﻮا ﺑﻴﺎره، ﻣﻼت ﺑﻴﺎره. ﻳﻜﻲ ﺑﺎﻳﺪ بايستد اﻳﻨﺠﺎ دﻳﺪه ﺑﺎﻧﻲ ﻛﻨﻪ. رﺻﺪ ﻛﻨﻪ ﻛﺠﺎ رو ﺑﺰﻧﻴﻢ. ﻳﻜﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮه ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﻨﻪ. ﻳﻜﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮه ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺰﻧﻪ. ﺗﺎزه ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻫﺎي ﺟﻨﮓ رو ﭼﻲ ﻛﺎر ﻛﻨﻴﻢ؟ آﻗﺎ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺎﺗﻴﺪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه‌اﻧﺪ. ﺷﻤﺎ اوﺿﺎع اﺳﺎﺗﻴﺪ را ﻣﻲ دوﻧﻴﺪ.

آﻗﺎ داره ﺑﻪ زﺑﻮن ﺑﻲ زﺑﻮﻧﻲ ﻣﻲ ﮔﻪ اﻳﻦ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه اش اﺳﺘﺎده. ﻣﻴﮕﻲ اﺳﺘﺎد اﺷﻜﺎل داره؟ ﻣﻴﮕﻲ آﻗﺎ ﭼﺮا ﮔﻔﺘﻪ اﻳﻦ اﺳﺘﺎد ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ؟ ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺮﻳﻊ ﺧﻮدﺗﻮ ﺑﻜﺸﻲ ﺑﺎﻻ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﺑﺸﻲ. ﻳﻌﻨﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ اﻳﻨﺠﺎ اﺳﺘﺎد ﺑﻪ ﻳﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺣﻮزه ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮي ﻫﻢ دارد، ﻫﻢ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﻌﻨﻲﻓﻮت ﻛﻮزه ﮔﺮي را ﻫﻢ ﺑﻠﺪ اﺳﺖ. ﺑﺮوﻳﺪ ازش ﻳﺎد ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ. ﺑﻌﺪ ﺧﻮدﺗﻮن را ﺳﺮﻳﻊ ﺑﻜﺸﻴﺪ ﺑﺎﻻ. ﭼﻮن ﺑﺤﺚ ﻣﺎ آﺧﺮش ﻫﻢ ﺑﺤﺚ ﻋﻠﻤﻲ اﺳﺖ.

آﻗﺎ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺑﻨﺪه ﺧﺪاﻳﻲ ﮔﻔﺘﻪ: «ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻴﺪ! ﻓﻼﻧﻲ! -ﻛﻪ در ﻋﺮﺻﻪﻓﺮﻫﻨﮓ ﻛﺎر ﻣﻲ ﻛﺮد- ﻛﺎر ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ اﺳﺖ.» ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺎر ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ اﺳﺖ! ﻳﻌﻨﻲ اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻳﺪﺟﻠﺴﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺑﺪﻳﺪ. اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻳﺪ ﻃﺮح ﻋﻤﻠﻴﺎت ﺑﺮﻳﺰﻳﺪ. اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻴﻢ ﻫﺎي ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲﺑﺮوﻧﺪ. اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ ﺑﺸﻪ. ﻧﮕﻴﺪ ﻣﺎ ﻧﻤﻲ داﻧﻴﻢ! اول ﺟﻨﮓ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻲ دوﻧﺴﺖ. ﻫﺮ کسی ﻳك ﮔﻮﺷﻪ را دﺳﺘﺶ ﮔﺮﻓﺖ. ﻫﺮ کسی ﻳك داﻧﺸﻜﺪه را دﺳﺘﺶ ﺑﮕﻴﺮد.

‫ﻳﻚ ﻣﻄﻠﺐ دﻳﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ اون ﺟﻨﮓ ﺳﺨﺖ رو ﺑﺎ ﻧﮕﺎه ﻧﺮم ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻳﻢ؛ ﻳﻌﻨﻲ اون ﺳﻨﮕﺮﻫﺎ، اون ﺗﺎﻧﻚ ﻫﺎ، اون ﺗﻮپ ﻫﺎ، اون دور ‫زدن و رﻓﺘﻦ ﭘﺸﺖ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ دﺷﻤﻦ در ﻓﺘﺢ اﻟﻤﺒﻴﻦ، اوﻧﺠﻮري ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ را ﺧﺪا آزاد ﻛﺮد. ﺷﺮﻳﻒ را ﻫﻢ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺧﺪا آزاد ﻛﻨﺪ. اﻣﺎﺧﺪاوﻧﺪ ﻋﻨﺎﻳﺖ را رﻳﺨﺖ ﻛﺠﺎ؟ اﺑﺮ ﺑﻬﺎري از ﺑﺎﻻي ﺳﺮ ﻣﺎ رد ﻣﻴﺸﻪ، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻪ ﺗﻮ اﻫﻠﺶ ﻧﻴﺴﺘﻲ ﺑﺎﻻﺳﺮ ﻳﻜﻲ دﻳﮕﻪ ﻣﻲ رﻳﺰه. و اﻟّﺎ ﺧﺪا ﺑﺎرون رو ﺑﺮ زﻣﻴﻦ ﻣﻲ ﺑﺎره وﻟﻲ ﺑﻪ اﻫﻠﺶ ﻣﻲ ﺑﺎره. ﺷﺐ ﭘﺎﺗﻚ، ﻛﺎرﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﻚ، ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ ﺗﻴﺮاﻧﺪازي ﻛﺮدﻧﺪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻦﺑﺮﻳﺰﻧﺪ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎيﻋﺮاﻗﻲﻫﺎ، ﻳﻬﻮ ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ ﺳﺎﻛﺖ ﺷﺪﻧﺪ. ﻳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻮدﻧﺪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺮﻳﻢ ﺑﺰﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺻﻒ؟ دوﺑﺎره ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ آﺗﻴﺶ رﻳﺨﺘﻨﺪ. دوﺑﺎره گفتند ﺑﺮﻳﻢ ﺑﺰﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺧﻂ، رفتند دیدند ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ خوابند! ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ گفتند ﭼﻲ ﺑﻮد؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻫﻴﭽﻲ! دو ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ از اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﻤﻠﻪ کنید ﻳﻪﺳﺮ و ﺻﺪا ﻫﺎﻳﻲ ﺷﺪ ﺗﻮ ﺧﻂ ﻣﺎ، ﻣﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﺮدﻳﻢ اﻳﺮاﻧﻲ ﻫﺎ آﻣﺪﻧﺪ آﺗﺶ رﻳﺨﺘﻴﻢ. ﻳﻪ ﺧﻮرده ﮔﺬﺷﺖ دﻳﺪﻳﻢ ﺳﺎﻛﺖ ﺷﺪ و ﺧﺒﺮي ﻧﻴﺴﺖ. ﻳﻚ ﺧﻮرده ﺑﻌﺪ دوﺑﺎره دﻳﺪﻳﻢ ﺳﺮ و ﺻﺪا ﺷﺪه آتش رﻳﺨﺘﻴﻢ. ﺑﻌﺪش دﻳﺪﻳﻢ دﻳﮕﻪ ﺧﺒﺮي ﻧﻴﺴﺖ ﮔﻔﺘﻴﻢ اﻳﺮاﻧﻲ ﻫﺎ دیگه ﻋﻤﻠﻴﺎت ﻧﻤﻲﻛﻨﻨﺪ، ﺗﻤﻮم ﺷﺪ دﻳﮕﻪ! رفتند ﺻﺒﺢ دیدند ﻋﺠﺐ! ﺧﺪا اﻣﺮ ﻛﺮده ﺑﻪ اﻳﻦ ﮔﺮازﻫﺎي داﺧﻞ ﺧﻠﻴﺞ داﺧﻞ ﺧﻮرﻋﺒﺪﷲ، ﺟﻠﻮي ﺧﺎﻛﺮﻳﺰ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﻳﻪ ﮔﻠﻪﮔﺮاز ﻣﻲ رﻓﺘﻪ اﻳﻦ ﻃﺮف، دوﺑﺎره ﻣﻲ اومده اﻳﻦﻃﺮف! ﺧﺪا ﺑﺎ ﮔﺮازﻫﺎ ﺑﻪ ﻛﻤﻜﺶ آﻣﺪ. ﺧﺪا ﺑﺎ ﺑﺎد و ﻃﻮﻓﺎن ﻃﺒﺲ ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ آﻣﺪ. اﻫﻠﺶﺑﺎﺷﻲ ﺧﺪا ﻛﻤﻚﻣﻲ ﻛﻨﻪ. رﻓﻴﻖ ﻫﺎ! اﻫﻠﺶ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺧﺪا ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻫﺎ!

‫ﺷﻮﺧﻲ ﻧﮕﻴﺮﻳﺪ ﻛﺎر رو! وﻗﺘﻲ آﻗﺎ دﻟﺶ ﺧﻮﻧﻪ، وﻗﺘﻲ آﻗﺎ آﻣﺎده ﺑﺎش زده، ﻣﺎ ﺑﺮﻳﻢ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻛﻨﻴﻢ؟ از ﮔﻠﻮت ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻲ ره؟ ﺷﺎم و ﻧﻬﺎر از ﮔﻠﻮﻳﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻲ ره؟ اﺻﻼً ﻣﺎ مگه ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻴﻢ اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﻛﻨﻴﻢ؟ اﺻﻼً ﻣﮕﻪ ﻣﺎ می تونیم از داﻧﺸﮕﺎه ﺑﻴﺮون ﺑﺮﻳﻢ؟ ﻛﻲ دﻟﺶ ﻣﻴﺎد از داﻧﺸﮕﺎه ﺑﻴﺮون ﺑﺮه؟ وﻗﺘﻲ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ دﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﻫﺎﻣﻮن رو، دﺧﺘﺮ-ﭘﺴﺮﻫﺎي دﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻧﻲ 88ي ﻣﻮن رو زدﻳﻢ ﭘﺮﭘﺮ ﻛﺮدﻳﻢ ﺗﻮ داﻧﺸﮕﺎه ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ دادﻳﻢ! ﻧﺸﺪﻧﺪ 88ﻳﻬﺎ ﭘﺮﭘﺮ؟ ﻧﺸﺪﻧﺪ؟ وﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻴﺪ؟

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ! ﺟﺪﻳﻪ ﻫﺎ! ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ اﻳﻦﺟﻨﮓ ﻫﻢ ﻣﺎ با ﻧﮕﺎه ﻧﺮم ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺠﻨﮕﻴﻢ. ﻫﻤﻮن ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺗﻮﺳﻞ ﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ. دﻋﺎﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻫﻤﺪﻟﻲ ﺑﻴﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﻮ ﮔﺮدان و ﮔﺮوﻫﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ دﻳﮕﻪ ﺣﺮف و ﺣﺪﻳﺚ ﻧﺪارﻳﻢ ﺑﺎﻫﻤﺪﻳﮕﺮ! وﻗﺘﻲ آﻣﺎدهﺳﺖ ﺑﺮه ﺷﻬﺎدت، وﻗﺘﻲآﻣﺎدهﺳﺖ ﺑﺮه ﺗﺎ اﺟﺮاي ﻓﺮﻣﺎن اﻟﻬﻲ. ﻳﻪ ﺟﻴﺐ ﺗﻮن ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺮص زﻳﺮ زﺑﻮﻧﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﺘﻮن درد ﻧﻜﻨﻪ، ﻳﻪ ﺟﻴﺐ ﺗﻮن ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ از اﻳﻦ ﺷﺮﺑﺖ ﻫﺎي آﻟﻮﻣﻴﻨﻴﻮﻣﻲﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺪه ﺗﻮن درد ﻧﮕﻴﺮه. ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻛﻪ! ﻫﻴﭽﻜﻲ ﻫﻴﭻ ﻃﻮرﻳﺶ ﻧﻴﺴﺖ! ﻫﻤﻪ ﺷﻨﮕﻮل، ﻫﻤﻪﺷﺎداب، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻃﺮاوت! ﻧﻤﻲ ﺷﻪ! دلﭘﺮﻳﺸﻮن ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ! ﻟﺒﺎس ﺧﺎﻛﻲ ﻫﻨﻮز ﺑﻪ دل ﻫﺎﻣﻮن و ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮن ﻧﻜﺮدﻳﻢ. ﻓﺎﻧﻮﺳﻘﻪ ﻫﺎ رو ﻧﺒﺴﺘﻴﻢ. ﺑﻨﺪ ﺣﻤﺎﻳﻞ ﻧﺒﺴﺘﻴﻢ. ﭘﺎي ﻣﻴﺪون ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ. درسﻛﻪ واﺟﺒﻪ، ﺟﻬﺎد ﻋﻠﻤﻲ واﺟﺒﻪ. اﺻﻞ اﻳﻦ ﻛﺎر ﻋﻠﻤﻲ و ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ و ﺑﺼﻴﺮﺗﻴﻪ. ﻛﺘﻚ و ﻛﺘﻚ ﻛﺎري ﻧﻴﺴﺖ.

‫ﻣﺸﻜﻞ ﻣﺎ اﻻن دوﺗﺎ ﭼﻴﺰه؛ ﺣﻞ ﺑﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰﺣﻠﻪ. ﺑﺎور ﺟﻨﮓ، ﺑﻮدن ﺗﻮ ﺟﻨﮓ. واﻟﺴﻼم! ﺑﺎور ﻛﺮدﻳﻢ ﻣﻲ رﻳﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ. ﻫﺮ ﻛﻪ دارد ﻫﻮس ﻛﺮب و ﺑﻼ ﺑﺴﻢ ﷲ! ﺑﻮدن ﺗﻮ ﺟﻨﮓ دﻳﮕﻪﺧﻮﻧﻪ اي ﻧﻴﺴﺖ، زﻧﺪﮔﻲاي ﻧﻴﺴﺖ، اﺳﺘﺮاﺣﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﺎز و ﻛﺮﺷﻤﻪاي ﻧﻴﺴﺖ. ﻗﻬﺮ و اﺧﻢ و دﻋﻮاﻳﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﻫﻤﻪ دارﻳﻢ ﻣﻲ روﻳﻢ ﺳﻤﺖ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ اﻟﻬﻲ. اﮔﻪ اﻳﻦ ﺑﺎور ﺑﺸﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺣﻞﻣﻴﺸﻪ.

‫ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺪا ﻛﻤﻚ ﻣﻲ کنهﻫﺎ! ﺧﺪا ﻳﺎري ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺧﺪا ﻣﺪد ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻫﺮ کسی را که ﺧﺪا را ﻳﺎري ﻛﺮد، ﻫﺮ کسی وﻟﻲ ﺧﺪا را ﻳﺎري ﻛﺮد. واﻻ ﻛﺘﻚ ﻣﻲﺧﻮرﻳﺪ ﻫﺎ! ﺳﻴﺎﻫﻲ ﻛﺘﻚ ﺧﺪا روي ﺑﺪﻧﺘﻮن ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ. ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ اﮔﻪ ﻧﻴﺎﻳﻴﺪ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺟﺮﮔﻪ، اﮔﻪ وﻗﺖ ﻧﮕﺬارﻳﺪ، اﮔﻪ ﺗﻌﻄﻴﻞﻧﻜﻨﻴﺪ زﻳﺎدي ﻫﺎي زﻧﺪﮔﻲ رو، اﮔﻪ ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﻴﺪه، ﮔﺘﺮ ﺷﺪه ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﭘﺎي ﻣﻴﺪون رزم. ﺑﻪﺧﺪا ﺧﻴﺮ ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ. ﻣﮕر ﺧﻴﺮ دﻳﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﻣﺪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺟﺒﻬﻪ؟

‫ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﻴﻞ ﻫﺎ ﻫﻢ ميگويم ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ. ﻫﺮ ﭼﻲ ﻛﺎرت ﭘﺎﻳﺎن ﺧﺪﻣﺖ و ﻫﺮ ﭼﻲ ﻛﺎرت ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ اﺳﺖ، ﻛﻨﺴﻞ! ﻧﻴﺮوي اﺣﺘﻴﺎط، ﻫﻤﻪ ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ ﺟﺒﻬﻪ. ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ ﭘﺎدﮔﺎن. ﻧﻤﻲ ﺷﻪ ﻗﺪﻳﻤﻲﻫﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ رﻓﺘﻨﺪ دﻧﺒﺎل زﻧﺪﮔﻴﺸﺎن... ﭼﻬﺎر ﺗﺎ ﺟﻮان را ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ وﺳﻂ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ آﺗﻴﺶ! راه ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮوﻳﺪ، آﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ.

‫ﻧﮕﻬﺒﺎن اﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﺧﻮاﺑﮕﺎهﻫﺎ ﻛﻴﻪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪﺷﺒﻬﻪﻫﺎ ﺷﺒﺎﻧﻪ روزي ﻛﻴﻪ؟ و ﻋﻠﻲ اﻟﺨﺼﻮص از ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻧﻴﺮو ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺮﻳﻊ ﺷﻜﺎر ﺷﻮد.

‫ﺗﺎﻳﻢ ﺑﮕﺬارﻳﺪ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ روز دﻳﮕﺮ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﮔﺮوﻫﺎﻧﺶ را ﺑﻪ ﺧﻂ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ؟ ﺣﺎج آﻗﺎ ﻣﺎ از اﻳﻦ ﻋﺮﺿﻪ ﻫﺎ ﻧﺪارﻳﻢ ﺑﺮﻳﻢ 70 ﻧﻔﺮ رو ﺷﻜﺎر ﻛﻨﻴﻢ! ﺟﻤﻊ ﻛﻦ ﺑﺮو ﺑﻴﺮون دﻳﮕﻪ روﻳﺖ ﺣﺴﺎب ﻧﻜﻨﻴﻢ! ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﻲ ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ رو ﺷﻜﺎر ﻛﻨﻲ؟ ادﻋﺎي ﻳﺎري اﻣﺎم زﻣﺎن ﻫﻢ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ! فکر کردید ﻣﺎ ﺷﺐ ﻋﻤﻠﻴﺎت ﭼﺸﻢ در ﭼﺸﻢ ﻫﻢ ﻧﮕﺎه ﻣﻲ ﻛﺮدﻳﻢ که ﺑﺮﻳﻢ؟ ﺑﺰﻧﻴﻢ؟ ﭘﺎﺷﻴﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﻣﻴﺪون ﻣﻴﻦ؟! نه! ﻣﻲ دوﻳﺪﻳﻢ ﺗﻮي ﻣﻴﺪون ﻣﻴﻦ ﻣﻲ رﻓﺘﻴﻢ. کجا ﭼﺸﻢ ﺗﻮي ﭼﺸﻢ اﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﮕﺎه ﻛﺮدﻳﻢ ﺑﻪ ﺣﺮف ﻣﺎ ﮔﻮش ﻧﻜﺮدﻧﺪ؟ ﻛﻲ رﻓﺘﻴﻢ دل دادﻳﻢ ﺑﻪﺣﺮف ﻣﺎ ﮔﻮش ﻧﻜﺮدﻧﺪ؟ ﺟﻴﺐ ﻫﺎي ﻫﻤﻪ ﺗﻮن ﻛﺎﻛﺎﺋﻮ اﺳﺖ؟ ﺷﻜﻼت اﺳﺖ؟ ﻫﻤﻪ ﻟﺐ ﻫﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ اﺳﺖ؟ ﻫﻤﻪ روﻫﺎ ﺑﺸﺎش اﺳﺖ؟ ﻳﻪ ﺳﻮال ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺟﻮاب ﺑﺪﻳﺪ! در روز ﭼﻘﺪر ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺮاي داﻧﺸﮕﺎه؟ دارﻳﻢ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﻧﺮم ﺣﺮف ﻣﻴﺰﻧﻴﻢ، ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻴﻢ. در روز ﭼﻘﺪر ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺑﺮاي رﻓﻴﻖ ﻫﺎ و ﻫﻢﻛﻼﺳﻲ ﻫﺎ؟ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ روزي چقدر واﻗﻌﺎً ﺧﻠﻮت ﺑﺎ ﺧﺪا دارﻳﺪ؟ ﭼﻪ ﻧﻤﺎزي دارﻳﺪ ﻣﻲ ﺧﻮﻧﻴﺪ؟ ﺳﺠﺪه ﺷﻜﺮ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ از ﻧﻤﺎز ﻛﻪ ﺷﻜﺮاً لله، ﺣﻤﺪاً لله ﻳﻚ ﺳﺎﻋﺖ ﻃﻮل ﻣﻲ ﻛﺸﻴﺪ، دور و ﺑﺮ ﺳﺠﺎده اش ﺧﻴﺲ ﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﺪاﻳﺎ ﻣﻦ ﻓﺮدا ﻛﻢ ﻧﻴﺎرم در ﻣﻘﺎﺑﻞ دﺷﻤﻦ. ﺗﻮ ﭼﻘﺪر ﮔﺮﻳﻪﻛﺮدي؟ ﭼﻘﺪر رﻓﺘﻲ زدي ﺑﻪ اﻳﻦ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ و ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﭘﺮت ﻧﺸﺪ؟ ﺣﺎج آﻗﺎ ﻣﻲ زﻧﻴﻢ، ﺷﺒﻬﻪ داره! ﺷﺒﻬﻪ داره؟ از ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺘﻮﻧﻲ ﻋﺮاﻗﻲ ﻫﺎ ﻛﻪ ﻣﺤﻜﻢ ﺗﺮ ﻧﻴﺴﺖ؟ آﺑﺶ ﻛﻦ، ﺟﺬﺑﺶ ﻛﻦ. ﮔﺮم ﻧﻴﺴﺘﻲ! ﺧﺮﻣﻦ او ﺧﻴﺴﻪ، ﮔﻨﺪم او ﺧﻴﺴﻪ، ﻣﺤﺼﻮل او ﺧﻴﺴﻪ. ﺗﻮ ﺑﺨﺎري ﮔﺮم ﺑﺸﻮ بايستد ﺟﻠﻮﻳﺶ. ﺷﺒﻬﻪ اش را ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪﺟﻮاب ﺑﺪي. راﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﻲ ﮔﻪ ﻃﺮف. ﻫﺰار ﺗﺎ ﺣﺮف و ﺣﺪﻳﺚ دارد. ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ اﻳﻦ 20 ﺳﺎل ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓﭼﻲ از ﺟﻨﮓ ﺑﺮاﻳﺶ ﮔﻔﺘﻴﻢ؟ ﭼﻲ از ارزش ﻫﺎ ﮔﻔﺘﻴﻢ؟ ﭼﻲ از ﺷﻬﺪا ﮔﻔﺘﻴﻢ؟ ﭼﻴﺰي ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ! ﻣﮕﻪﮔﺬاﺷﺘﻲ ﺑﺮه ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ؟

‫ﺑﺮدﻳﻤﺶ ﻛﻴﺶ! ﻣﮕﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ ﭼﺎدرش ﺳﻔﺖ ﺳﺮش ﺑﺎﺷﻪ؟ ﺑﺮش داﺷﺘﻴﻢ! ﻣﮕﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻤﻮﻧﻪ؟ ﺑﺮدﻳﻤﺶ ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺮا. ﻣﮕﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ دﻳﻨﺶ ﺑﻤﻮﻧﻪ؟ ﭘﻮل ﺧﺮج ﺑﻲ دﻳﻨﻲ ﺷﺪه. ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮن دﻟﺖ ﺧﺮج دﻳﻨﺪاري ﺑﺸﻪ. ﺑﺎﻳﺪ اﺷﻚ ﭼﺸﻤﺖ ﺧﺮج دﻳﻨﺪاري ﺑﺸﻪ.

‫ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﻣﺎ ﻓﺮق دارد. ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﺎ 30 ﺳﺎﻟﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ روزي ﺑﻮدﻳﻢ ﺗﺎ ﭘﺮده ﻧﻔﺎق و ﻓﺘﻨﻪ، ﭘﺮده دو روﻳﻲ ﺑﺮه ﻛﻨﺎر. اﻳﻦﺟﻨﮓ ﻣﺎل ﻣﺎﺳﺖ. اﻣﺎم ﺣﺴﻴﻦ ﻣﺎل ﻣﺎﺳﺖ. اﻣﻴﺮاﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻣﺎل ﻣﺎﺳﺖ. ﺣﻀﺮت زﻫﺮا ﻣﺎل ﻣﺎﺳﺖ. ﭘﻴﺮوز ﻣﻴﺪان ﻣﺎﻳﻴﻢ. ﭼﺮا ﻫﻮل ﺑﺮت داﺷﺘﻪ؟ ﺑﺰن ﺑﻪ ﺧﻂ! ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺣﻖ ﻧﺪاره ﭘﺪاﻓﻨﺪ ﻛﻨﺪﻫﺎ! ﭘﺪاﻓﻨﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺮگ ﻳﻚ ﻧﻴﺮوي ﻣﺴﻠﺢ، ﻣﺮگ ﻳﻚ اﻓﺴﺮ. ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻛﺖ رو ﺑﻪ ﺟﻠﻮ! ﻣﻲرﻳﻢ مي ايستيم وﺳﻂ اون ﺧﺎك ﻫﺎ! ﻛﺠﺎ واﻗﻌﻲ ﺣﺮف زدﻳﻢ، دﻟﻲ ﮔﻔﺘﻴﻢ، ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ و ﻃﺮف ﮔﻮش ﻧﻜﺮد؟ ﻧﺪﻳﺪید ﺷﻠﻤﭽﻪ ﺷﻬﺪا ﺑﺎ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﭼﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ؟ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﻫﺎ ﻋﻘﻴﺪه ﻫﺎ، ﺷﻞ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻲ نشيند! ﭼﺮا ﭘﺎي ﻣﻨﺒﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﻲ نشينند؟ ﺗﻮ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﻴﺴﺘﻲ! ﺗﻮ نفست رو ﻧﻜﺸﺘﻲ. ﻫﻨﻮز ﻧﻔﺴﻤﻮن رو ﻧﻜﺸﺘﻴﻢ. ﻫﻨﻮز ﻣﺎ ﻛﻢ آوردﻳﻢ. ﻣﻮرﭼﻪ را آب ﻣﻲ ﺑُﺮد، ﻣﻲ ﮔﻔﺖ دﻧﻴﺎ را آب ﺑﺮده! ﻣﺎ ﻛﻢ آوردﻳﻢ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﻢ اوﺿﺎع ﺧﺮاﺑﻪ. ﻣﺸﻜﻞ ﻣﺎ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ اﻗﻴﺎﻧﻮس ﻧﻤﻜﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲ رﻳﺰن ﺗﻮش ﻣﺰه و ﻃﻌﻤﺶ ﻋﻮض نشه! ﺑﻲ ﻧﻤﻜﻴﻢ. دائم هم ادﻋﺎ داره. ﻣﺎ اﻫﻞ ﻛﻮﻓﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ، ﻋﻠﻲﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ. و ﻳﺎ ﻟﻴﺘﻨﺎ ﻛﻨﺎ ﻣﻌﻚ!

‫اﻳﻨﺠﻮري ﻧﻤﻲ ﺷﻪ رﻓﺖ. ﻳﻚﺗﺠﺪﻳﺪ ﻧﻈﺮ ﻛﻨﻴﺪ. دﺷﻤﻦ ﺟﺪﻳﺴﺖ. ﺟﻨﮓ ﺟﺪﻳﺴﺖ. ﻛﺎر‫ﺟﺪﻳﺴﺖ ﺗﻮ ﻧﻜﻨﻲ ﻳﻜﻲ دﻳﮕﻪ ﻣﻲ ره اﻧﺠﺎم ﻣﻲ ده و اﻳﻦ ﻳﺪاﻟﻠﻬﻲ ﺗﻮ ﻧﻤﻲ ﺷﻲ. ﻋﻴﻦ اﻟﻠﻬﻲ ﺗﻮ ﻧﻤﻲ ﺷﻲ. ﻣﻲ ﻣﻴﺮي! ﺗﺎزه ﻣﺎ اﻫﻞ ﻓﺘﻨﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ. ﻣﺎ اﻫﻞ ﻧﺎ اﻣﻨﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ. وﻟﻲ ﺑﺨﻮاي ﻧﺨﻮاي، ﺑﻪﻳﻪ ﻛﻠﻜﻲ ﻻي در ﺷﻬﺎدت ﻫﻢ ﺑﺎز ﺷﺪه ﻫﺎ!

‫ﺑﻪ ﺟﻨﻮن ﻛﺎر ﻛﻨﻴﺪ، ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﻛﺎر ﻛﻨﻴﺪ. ﺧﺪا از ﻧﺎزش ﻛﻢ ﻛﺮده، ﺷﻬﺪا از ﻧﺎزش ﻛﻢ ﻛﺮده ﺗﻮ ﻋﺼﺮ ﺷﻤﺎ. ﺗﻮ دوره ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺟﻨﮓ را ﮔﺬاﺷﺖ در داﻣﻨﺘﺎن. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ اﻣﺮوز اﮔﻪ ﺷﺎخ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺗﻮ ﻛﻠﻪي ﻣﻦ در ﺑﻴﺎد ﺑﺮاي ﻣﺮﺧﺼﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ آﻣﺪﻳﻢ و ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻫﺎ، ﺑﺮاي ﻣﺮﺧﺼﻲ ﻫﺎي ﭼﻨﺪ روزه اش ﺷﺎخ در ﻣﻲ آوردﻳﻢ. از ﻧﺎراﺣﺘﻲ و از ﭘﺸﻴﻤﻮﻧﻲ. ﭘﺸﻴﻤﻮن ﻣﻲ ﺷﻲ ﻫﺎ! از ﺷﺮﻳﻒ ﻣﻲ ري ﺑﻴﺮون ﺑﺮاي روزي ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ دﻳﮕﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢﭘﺸﻴﻤﻮن ﻣﻲ ﺷﻲ ﻛﻪ ﻛﺎر ﻧﻜﺮدي. ﺑﻌﺪ ﻣﻲ ﮔﻲ ﭼﺮا ﺑﭽﻪ ام اﻳﻨﺠﻮري ﺷﺪه؟ ﭼﺮا ﺷﻮﻫﺮم اﻳﻨﺠﻮري ﺷﺪه؟ ﭼﺮا زﻧﺪﮔﻴﻢ ﮔﻴﺮ ﻛﺮده؟ ﭼﺮا ﻛﺎرم ﻗﻔﻞ ﻛﺮده؟ ﭼﻮن ﮔﻴﺮ ﺑﻪ ﻛﺎر آﻗﺎ اﻧﺪاﺧﺘﻲ. ﮔﺮه ﺑﻪ ﻛﺎر آﻗﺎ اﻧﺪاﺧﺘﻲ. ﺗﻮ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﺴﺘﻲ اﻣﺮوز ﻳﻪ ﻛﺎري ﺑﻜﻨﻲ. ﺗﻮ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻲ اﻣﺸﺐ بايستي، ﻳﻪ ذره دﻳﮕﻪ ﺣﺮف ﺑﺰﻧﻲ ﻳﻪ ذره دﻳﮕﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻛﻨﻲ ﻳﻪ ذره دﻳﮕﻪ ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻛﻨﻲ و ﻧﻜﺮدي.

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﻮرو ﺧﺪا ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺑﺮﻳﻢ ﺟﺒﻬﻪ! ﺗﻮ رو ﺧﺪا ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ اﻋﺰام ﺑﺸﻴﻢ. ﺗﻮ رو ﺧﺪا ﺳﺎك ﻫﺎﺗﻮن رو ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ. ﺗﻮ رو ﺧﺪا اﮔﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺷﺐ ﻋﻤﻠﻴﺎت ﻳﻪ ﺟﺎ ﺧﻠﻮت ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ وﺻﻴﺖ ﻧﺎﻣﻪﻣﻲ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ اﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﻠﻮت ﻛﻦ وﻗﻒ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻨﻮﻳﺲ. ﺗﻮ رو ﺧﺪا وﻗﻒ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮن رو ﺑﺮاي آﻗﺎ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﺪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪﺧﺪا ﺧﻮاص ﺷﻤﺎﻳﻴﺪ، ﻧﺨﺒﻪ ﺷﻤﺎﻳﻴﺪ. ﭘﺎي ﻛﺎر آﻗﺎ ﺷﻤﺎﻳﻴﺪ. ﻫﻴﭽﻜﺲ دﻳﮕﻪ ﻧﻴﺴﺖ. ﻛﺎر ﻫﻢ ﺷﻮﻟﻮغ ﭘﻮﻟﻮﻏﻲ ﺑﺮدار و ﻫﺎرت و ﭘﻮرت ﻛﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﺧﻮن دل ﺧﻮردن اﺳﺖ. ﺗﺎ دق ﻛﺮدن اﺳﺖ، ﺗﺎ ﻣﺮدن اﺳﺖ، ﺗﺎ دود از ﻛﻔﻦ ﺑﺮآﻣﺪن اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻣﺮدﻳﻢ و آﻗﺎ ﻧﻴﻮﻣﺪ، ﺑﻌﺪاً ﺷﺎﻫﺪاً ﺳﻴﻔﻲ ﻣﺠﺮداً ﻣﻠﺒﻴﺎً ...ﺻﻔﺎش ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻨﻪ. ﺻﻔﺎش ﺑﻪ وﻓﺎﺷﻪ.

‫ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ وﻓﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻣﺎم زﻣﺎن. ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ آدم ﺿﺮﻳﺐ ﻫﻮﺷﻲ ﺗﻮ، ﻧﻤﺮه ﺗﻮ، ﻧﻪ، ﺗﻮﻓﻴﻖ ﺗﻮ، ﺗﻮ رو اﻧﺪاﺧﺖﺗﻮي اﻳﻦ ﻳﺎدﻣﺎن، اﻧﺪاﺧﺖ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺟﺒﻬﻪ. اﻧﺪاﺧﺖ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺳﻨﮕﺮ. ﺑﺮاش فرياد ﺑﺰﻧﻴﺪ. ﺑﺮاش ﻛﺎر ﺑﻜﻨﻴﺪ. ﺑﺮاش ﻗﻠﻢ ﺑﺰﻧﻴﺪ. ﺑﺮاش ﻗﺪم ﺑﺰﻧﻴﺪ. ﺑﺮاش ﻧﻔﺲ ﺑﺰﻧﻴﺪ. ﺧﺪا ﻧﻔﺴﺘﻮن رو ﮔﺮم ﻣﻲ ﻛﻨﻪ. اﻟﻌﻠﻢ ﻧﻮر. ﻣﻲ ﺧﻮاي ﺟﻮاب ﺷﺒﻬﻪ ﺑﺪي؟ اﻟﻌﻠﻢ ﻧﻮر ﻳﻘﺬﻓﻪ ﷲ ﻓﻲ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻳﺸﺎء. ﺧﺪا ﺣﻜﻤﺖ را ﺑﻪ زﺑﺎﻧﺖ ﺟﺎري ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺧﺪا ﺣﻜﻤﺖ را ﺟﺎري ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﻗﻠﺐ ﻫﺎ را ﻧﺮم ﻣﻴﻜﻨﺪ.

‫ﺑﮕﻢ ﺑﺮاﻳﺖ ﻳﻚ ﺧﺎﻃﺮه؟! ﮔﻔﺖ ﺣﺎج آﻗﺎ ﻣﻲ ﺷﻪ ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻟﺪوزر ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ؟ بهش گفتم: ﻧﻪ ﻧﻮﺑﺖ اﻳﻨﻪ ﻧﻮﺑﺖ اوﻧﻪ. ﭘﺸﺖ دﺷﻤﻦ زﻳﺮ ارﺗﻔﺎﻋﺎت ﻣﻲﺧﻮاﺳﺘﻴﻢ ﻳﻪ ﺟﺎده ﺑﺰﻧﻴﻢ. ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻣﻮن ﻫﻢ اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ ﻣﺜﻼً اﻣﺸﺐ ﻛﻪ ﺑﺰﻧﻴﻢ ﻓﺮدا ﺷﺐ ﻣﻲ رﺳﻴﻢ اون ﺑﺎﻻ. اوﻣﺪ در ﮔﻮش ﻣﻦ ﻳﻪ ﭼﻴﺰي ﮔﻔﺖ: ﺣﺎج ﺣﺴﻴﻦ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺮات ﺑﮕﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ دﻟﻴﻞ، ﺑﻪ اون دﻟﻴﻞ ﺑﮕﺬار ﻣﻦ ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ ﭘﺎي ﺑﻮﻟﺪوزر. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺎر ﺗﻮ ﺷﺮﻳﻒ اﻳﻨﺠﻮري ﺣﻞﻣﻴﺸﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاي ﺑﻔﻬﻢ، ﻣﻲ ﺧﻮاي ﻧﻔﻬﻢ. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻓﻲ ﻛﻪ زد ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺸﻴﻦ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻟﺪوزر. ﺳﺮﺷﺐ ﺑﻮد. ﺑﻮﻟﺪوزر و ﺻﺨﺮه، دره، ﺳﻨﮓ، ﻛﻮه. اﺳﺘﺨﻮان ﻫﺎت ﺧﺮد ﻣﻲ ﺷﻪ. دﻣﺪم ﻏﺮوب ﻛﻪ ﻫﻮا ﮔﺮگ و ﻣﻴﺶ ﺷﺪ ﺑﻮﻟﺪوزر ﺣﺮﻛﺘﺸﻮ ﺷﺮوع ﻛﺮد ﻛﻪ دﺷﻤﻦ ﻧﺒﻴﻨﺪ. ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻫﻢ ﻣﻲ زدﻧﺪ. ﻣﻦ رﻓﺘﻢ دﻧﺒﺎل ﻛﺎرﻫﺎم. ﻗﺮار ﺑﻮد دو ﺳﺎﻋﺖ اﻳﻦ ﺑﺸﻴﻨﻪ دو ﺳﺎﻋﺖ اون. دم اذان ﺻﺒﺢ آﻣﺪم ﺑﺒﻴﻨﻢﺟﺎده ﭼﻘﺪر رﻓﺘﻪ ﺟﻠﻮ؟ دﻳﺪم ﻋﺠﺐ! ﺧﻴﻠﻲ زﻳﺎد رﻓﺘﻪ ﺟﻠﻮ. ﺗﻨﺪﺗﺮ از ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﻣﺎ رو ﺧﺎك و رو ﺳﻨﮓ و رو ﻣﺴﻴﺮ و ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ و ﺣﺪ و ﺣﺠﻢ و ﺗﻮان ﺑﻮﻟﺪوزر ﻛﺎر رﻓﺘﻪ ﺟﻠﻮ. ﻛﻲﺧﺎك رو ﻧﺮم ﻛﺮد؟ ﻛﻲ راه رو ﺑﺎز ﻛﺮد؟ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﺮت ﻋﺒﺎس ﻗﺴﻢ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ!

‫ﻳﻜﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻪ روﺿﻪ ﺧﺪا ﺑﺨﻮﻧﻴﻢ! ﻣﻮﺣﺪ ﺷﻴﺪ! ﺧﺪا ﻣﺎل ﺗﻮﺋﻪ! دم ﺻﺒﺢ اوﻣﺪم ﮔﻔﺘﻢ: ﺗﻮ ﻫﻨﻮز ﻧﻴﻮﻣﺪي از ﺑﻮﻟﺪوزر ﭘﺎﻳﻴﻦ؟ دﻳﺪم ﻫﻤﻮﻧﻪ ﻛﻪﺳﺮ ﺷﺐ اوﻣﺪ در ﮔﻮش ﻣﻦ ﻳﻪ ﭘﭻ ﭘﭽﻲ ﻛﺮد. ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﻴﺎي ﭘﺎﻳﻴﻦ؟ ﮔﻔﺖ ﺣﺎج آﻗﺎ ﻣﺎ ﻗﺮارﻣﻮﻧﻪ ﺑﺮﻳﻢﺗﺎ ﺑﺎﻻ دﻳﮕﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ وﻟﻲ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲ ﻛﺮدم ﺑﺮي ﺗﻮ. ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮري ﺑﻜﺸﻤﺶﭘﺎﻳﻴﻦ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﺎز ﺻﺒﺤﻪ، ﻣﻴﺎي ﭘﺎﻳﻴﻦ؟ ﺗﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﺎزه دﺳﺘﻪ ﺑﻮﻟﺪوزر رو ﻛﺸﻴﺪ. اوﻣﺪﭘﺎﻳﻴﻦ. اﻳﻨﻮر دره اﻳﻨﻮر ﺻﺨﺮه. ﻳﻜﻲ دﻳﮕﻪ رو ﻓﺮﺳﺘﺎدم ﺑﺎﻻي ﺑﻮﻟﺪوزر. ﺧﻮدم رﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮي ﺑﻮﻟﺪوزر ﭼﺮاغ ﻗﻮه اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ راه درﺳﺖ ﻣﻲ زﻧﻪ ﻣﻲ ره ﺟﻠﻮ؟

‫اوﻣﺪم ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻟﺪوزر ﺑﺒﻴﻨﻢ ﭼﻨﮕﻚ ﭘﺸﺖﺑﻮﻟﺪوزر ﻫﻢ داره ﺧﻮب ﺳﻨﮓ ﻫﺎ رو ﺟﻤﻊ ﻣﻴﻜﻨﻪ؟ دﻳﺪم اﻧﮕﺎر ﻳﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻜﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪه و آﺑﻲﺟﺎري ﺷﺪه وﺳﻂ ﺟﺎده. ﭼﺮاغ ﻗﻮه رو دﻗﻴﻖ ﺗﺮ اﻧﺪاﺧﺘﻢ. دﻳﺪم ﻗﺮﻣﺰه! از ﺑﻮﻟﺪوزر اوﻣﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ. دﻳﺪم رو اﻳﻦ ﺧﺎك ﻫﺎي ﻟﺐ دره از ﺧﺴﺘﮕﻲ ﺧﻮاﺑﺶ ﺑﺮده، اﻓﺘﺎده، ﻫﻲ ﺑﻮﻟﺪوزر رﻓﺖ ﻋﻘﺐ، ﻫﻲ رﻓﺖ ﺟﻠﻮ، ﻫﻲ رﻓﺖ ﻋﻘﺐ، ﻫﻲ رﻓﺖ ﺟﻠﻮ. ﻫﻴﭽﻲ ازش ﻧﻤﻮﻧﺪه ﺑﻮد. ﮔﻮﺷﺖ ﭼﺮخ ﻛﺮده ﻫﺎ رو ﺟﻤﻊ ﻛﺮدم، ﺑﺮدم. ﻛﻲ ﺑﻮد؟ داﻧﺸﺠﻮي ﺷﺮﻳﻒ ﺑﻮد؟ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻘﺪﻳﺮ و ﺗﺸﻜﺮ ﺑﺸﻪ؟ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﺎﻳﺪ راه ﺑﺮاي ﻣﻦ ﺑﺎز ﺑﺸﻪ؟ ﻛﺠﺎﻳﻴﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ؟

‫ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﻣﺎ ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﺑﭽﻪ ﺟﺒﻬﻪ اي ﻫﺎﻓﺮق داره. ﻣﻌﺎدﻻت ﻣﺎ ﺑﺎ ﻣﻌﺎدﻻت ﺑﭽﻪ ﺟﺒﻬﻪ اي ﻫﺎ ﻓﺮق داره. ﻣﺎ ﺟﺒﻬﻪ ﻧﺮﻓﺘﻴﻢ. ﻫﻨﻮز ﺷﺮﻳﻒ ﺟﻨﮓ ﻧﺸﺪه. ﻫﻨﻮز ﺷﺮﻳﻔﻲ ﻫﺎ ﺗﻮ اﻓﺴﺮي ﺟﻨﮓ ﻧﺮم وارد ﻧﺸﺪﻧﺪ. ﺑﻪ ﺧﺪا از ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﻻ و ﭘﺎﻳﻴﻦ، از ﻋﺎﻟﻢ ﻣﻌﻨﺎ، ﺑﻪ روﻳﺎ، ﺑﻪ ﺧﻮاب، ﺑﻪ ﻣﻜﺎﺷﻔﻪ، ﺑﻪ ﺗﻔﺄﻟﻲ، ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ اي، ﺑﻪ ﺑﺎرﻗﻪ اي، ﺑﻪ ﺟﺮﻗﻪ اي، ﺑﻪ ﻳﻪ آﻧﻲ، ﺑﻪ ﻳﻪ ﻣﺸﻮرﺗﻲ، ﺑﻪ ﻳﻪ ﺗﻠﻨﮕﺮي، ﺑﻪ ﻳﻪ ﺣﺪﻳﺜﻲ، ﺑﻪﻳﻪ رواﻳﺘﻲ راه رو ﺑﺮاﻳﺖ ﺑﺎز ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. "ﻳﺎ دﻟﻴﻞ اﻟﻤﺘﺤﻴﺮﻳﻦ" ﺧﺪا رو ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮ ﺷﺮﻳﻒ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﻲ. ﻧﺬار اﻳﻦ ذﻛﺮ ﺧﺪا رو زﻣﻴﻦ ﺑﻤﻮﻧﻪ. ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ ﭼﻲ ﻣﻲ ﮔﻴﻢ ﺑﺎﻫﻢ؟ ﺑﺨﻮن ﻛﺘﺎب ﭘﺮواز ﺗﺎ ﺑﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ رو. ﺑﺨﻮن ﻛﺘﺎب ﺧﺎك ﻫﺎي ﻧﺮم ﻛﻮﺷﻚ رو. ﺑﺨﻮﻧﻴﻦ. ﻳﻪ ﺑﺎر دﻳﮕﻪﺑﻴﺎﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻛﻨﻴﻢ. دﻋﻮت ﻛﻨﻴﺪ از ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺧﺪا. دﻋﻮت ﻛﻨﻴﺪ از ﺷﻬﺪا.

‫آﺧﺮي ﻫﺎ ﻛﻪ ﻳﻪ ذره ﺣﻮاﺳﻤﻮن ﭘﺮت ﺷﺪه ﺑﻮد، ﺳﻪ راه ﺷﻬﺎدت ﻣﻲ ﮔﺸﺘﻴﻢ. داﻧﺸﻜﺪه اﻟﻤﻬﺪي ﺷﺮﻳﻒ ﻛﺪوﻣﻪ؟ اﻣﺎم زﻣﺎن را ﻣﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ روي طﺎﻗﭽﻪ! ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ ﺑﺮاي ﺷﺐ ﻛﻨﻜﻮر. ﮔﺬاﺷﺘﻴﻢ ﺑﺮاي ﻗﺼﻪ و ﻏﺼﻪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ، ﺟﻤﻜﺮان، ﮔﺮﻳﻪ، حضرت ﻋﺒﺪاﻟﻌﻈﻴﻢ ﮔﺮﻳﻪ. ﺗﻮﺳﻞ، ﺗﻮﺳﻞ. زاﻫﺪان ﺷﺐ و ﺷﻴﺮان و ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻛﻦ ﻫﺎ و ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻛﻦ ﻫﺎ و ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪه ﻫﺎي روز... راه دﻳﮕﺮي ﻧﺪارﻳﺪ.

‫ﺣﺠﺖ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎي ﺷﺮﻳﻒ و اﻳﻦ ﻓﺮﻣﺎن ﻧﺎﻳﺐ اﻣﺎم ﻋﺼﺮ ﺗﻤﺎم ﻛﺮدم. ﻣﻦ دﻳﮕﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪارم. ﺑﺮﻳﻢ ﻛﻪ وﻗﺖ ﻛﻤﻪ، ﺳﺮﻳﻊ ﺟﻠﺴﺎت ﻛﺎريﺗﻮن رو ﺷﺮوع ﻛﻨﻴﺪ...

+ نوشته شده در  Wed 31 Mar 2010ساعت 13:22  توسط فقیر  | 

به مناسبت آغاز امامت حضرت ولي عصر(عج)/ تصاويري زيبا از مسجد مقدس جمكران

9:4 قبل از ظهر


























+ نوشته شده در  Wed 24 Feb 2010ساعت 7:6  توسط فقیر  | 

عكس سال!



+ نوشته شده در  Wed 24 Feb 2010ساعت 7:4  توسط فقیر  | 

بازخوانی مصاحبه یا لثارات الحسین (ع) با طلبه عدالتخواه سیرجانی

شاره : شروع ماجرای طلبه سیرجانی به به بحثهای افشای زمین خواری در سیرجان بر می گردد . زمانی که حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی امام جماعت مسجد امام حسین (ع) و مسئول کانون جوانان مساجد سیرجان با انتشار نشریه ((عدالت خواهی)) و پخش آن در نماز جمعه سیرجان به افشای مفاسد اقتصادی و زمین خواران آن شهر می پردازد و از مردم می خواهد طوماری را که جهت برخورد با این مفاسد به سران سه قوه نوشته شده امضا کنند.

اما اداره اطلاعات استان بلافاصله ضمن جلوگیری از ادامه امضای این طومار از حجت الاسلام جهانشاهی به دلیل بر هم زدن نظم شهر شکایت می کند.

وی در آن طومار به زمین خواری 2500 هکتاری برخی بانفوذان شهر اعتراض کرده بود که همین اعتراض ها و بیانیه ها باعث شد تا وی را برای اولین بار به جرم تشویش اذهان عمومی بازداشت و محاکمه کنند.

علیرضا جهانشاهی اما پس از آزادی ، از مبارزه با مفاسد اقتصادی پشیمان نشد ، تا آنجا که وقتی صدور بیانیه ها و تحصن در برابر فرمانداری سیرجان کارگر نیافتاد، او تصمیم گرفت از سیرجان تا تهران را در اعتراض به مفاسد اقتصادی راهپیمایی کند.

طلبه عدالخواه سیرجان 18 خرداد راهپیمایی خود را از سیرجان شروع کرد تا در سی و سومین روز یعنی 19 تیر سال 87 ، در شهرستان آباده شیراز دستگیر و زندانی شود.

جهانشاهی پس از دستگیری به جرم انجام اعمال خلاف شان روحانیت به 5/23 ماه حبس ، سه سال عدم تردد و اقامت در سیرجان  ، سی هزار تومان وجه نقد عوض از شلاق و هشت سال خلع لباس محکوم شد.او حالا در گفت و گو با یالثارات از همه این دوران می گوید .

داستان جهانشاهی عجیب است که این اعجاب آنجا غلظت بیشتری به خود می گیرد که روحانی عدالتخواه که به تاسی از رهبرش ، به مبارزه با مفاسد اقتصادی بر خواسته بود ، باید روزهایی را در اوین می گذراند و هم بند کسانی می شد که سردمدار مفاسد و تخلفات اقتصادی بودند . جهانشاهی هم بند جزایری و مخالفان  نظام و انقلاب بود و حال باید پرسید کج سلیقگی کدام یک از مسئولان ، طلبه عدالتخواه را ساکن انفرادی شیراز و بند 325 اوین تهران کرد؟

وقتی اولین بار وارد زندان شدید چه احساسی داشتید؟ بالاخره ، یک بچه حزب اللهی عدالتخواه زندانی شده است دیگر ، برایتان ناگوار نبود ؟

 

به هر حال برای اولین بار بود که در عمرم با چنین مساله ای روبرو شده بودم . من همیشه خودم را جزء بچه های انقلاب می دانستم و در همه موقع از انقلاب و ارزشها دفاع می کردم خصوصا در بین طلبه ها چه در بم و چه در سیرجان . من به عنوان یک انقلابی حتی در بین اقوام نیز شناخته می شدم  و بحثهایی که با اقوام و فامیل سر ارزشها و انقلاب داشتم ، وجهه خاصی برای من در بین دیگران ساخته بود. به خصوص بحث های من با دوستان و اقوامی که غیر انقلابی بودند را نیز به این لیست اضافه کنید  تا بیشتر اینها که می گویم قابل درک باشد. حالا من که به عنوان یک نیروی انقلابی فعال شناخته می شدم ، با این سابقه  و پشتوانه ، خودم را در زندان می دیدم ! حالا به چه جرمی !؟ خب یک وقتی است  که یک نیروی انقلابی به خاطر مسائل مالی و این چیزها به زندان می افتد که طبیعی است و امکان دارد . آن فرد هم می تواند راحت با  این قضیه کنار بیاید . ولی به من این شوک وارد شد که به کجا رسیده ام ؟! این تلنگر به ذهنم خورد که عجب ... من اعتراض داشتم !

ما پیگیر دزدی های آقایان بودیم، قرار بود متخلفان و زمین خواران را پای میز محاکمه بکشانیم . اینها هیچ کدام که اتفاق نیافتاد که هیچ ، یکباره متوجه شدم که به جای همه آنها من افتاده ام زندان ؟ این برایم قابل قبول نبود و نمی توانستم بپذیرم که این مساله عادی است و از کنارش بگذرم و حالا این چند ماه حبس را هم تحمل کنم .

خب این تفکرات و واگویه ها شما را در زندان دچار تناقض نمی کرد؟

(کمی فکر می کند) نه! بالاخره از قبل فکر اینجا را کرده بودیم . ما از قبل این سخن رهبری هم در ذهنمان بود که ایشان گفته بودند : اگر لازم باشد حتی زندان جمهوری اسلامی را هم برای خدا تحمل کنید . حتی قبل تر از اینها ، زمانی که من در قم بودم این بحث را می کردیم که ممکن است در جریان عدالتخواهی ما هم به زندان بیافتیم . اصل این جریان برایم پذیرفته شده بود و این با آن چیزی که از ناراحتی های زندان گفتم منافات ندارد. حتی من در یکی از نوشته هایم به دوستان توصیه کردم که اصل و حقانیت نظام را از این مسائل جدا کنند . من تاکید داشتم که مسئولین خوب نظام را از برخی افراد که سوء عملکرد دارند جدا نگه دارید.

پس آن ناراحتی ها در زندان چه بود؟

من در زندان دوست نداشتم این را بپذیرم که این حکم قضایی است و باید تحمل کنم و بعد از آن هم ساکت باشم و دیگر کاری نکنم .

در کنار این ناراحتی ها دوست دارم بدانم واکنش خانواده تان مخصوصا همسرتان به زندانی شدن شما چه بود؟

(فکر میکند) نمی دانم ! شاید برایشان باورکردنی نبود! اصلا تصور این وافعه را  نداشتند . اینها بالاخره من را نمادی از انقلابی گری می دانستند ، اما حالا می دیدند که من در زندانم ! به نظرم بعد ا زندانی شدن من بعضی از اقوام این گونه وانمود می کردند که دیدید؟ آن حرفا که در مورد انقلاب و دین می زد آنقدر ها هم درست نیست !

از مدل واکنش شما و نوع همدلی شان با شما بگویید. همگام بودند یا نه ، شما را تنها گذاشتند؟

نه . همسرم به لطف خدا در این گونه مسائل بسیار قوی و محکم هستند. جالب است که بگویم در شرایط سخت همسر من قوی تر و پایدارتر می شوند و همراهیشان با من بیشتر می شد.

یعنی تا به حال از ابتدا تا کنون از شما نخواسته اند که دست از این کارهای عدالت خواهی بردارید؟

شاید در آن اوایل گاهی وقتها می گفتند که کوتاه بیایم و به زندگی شخصیمان فکر کنم و لی از زمان زندانی شدنم به بعد ، دیگر آن گلایه ها و جود نداشت . واقعا محکم و جسورانه با من همراهی میکردند . اما گفتم که ، آن اوایل توصیه می کردند که ملاحظاتی را هم در نظر بگیرم ، اما زیاد نبود .

آقای جهانشاهی ! شما نگران زندگی و همسرتان نبودید ؟ وقتی این پیاده روی را شروع کردید؟

نه! من فکر می کنم این مسائل حل شده است در مکتب ما . دیگر وقتی ما عاشورا و کربلا را داریم ، این دیگر حل شده است . من البته دوست ندارم این مسائل را با کربلا مقایسه کنم . من میخواهم بگویم وقتی ما آن طور قضایا را در دین داریم ، دیگر این چیزها هیچ چیزی نیست.

یعنی هیچ سفارشی به کسی نکردید که مواظب همسرتان باشد؟ می خواهم وضعیت داخل و اندرونی زندگیتان در آن موقعیت حساس را بدانم .

اولا در اینگونه مواقع، من میگویم خدایا من همه چیزم را و همه زندگیم را به تو میسپارم و از جمله خانواده ام را . جالب این که یکبار و قتی در زندان کرمان بودم که اسمش زندان شهاب بود و ما به آن میگفتیم هتل شهاب . واقعا نگران همسرم که در قم بود ، شدم . او آنجا تنها بود و من هم در زندان کرمان . گفتم خدایا همسرم را به تو سپردم.در همین حال بودم که قرآن را باز کردم و می خواستم نظر و رای خدا را در مورد کارهایم بدانم. من در هر زندانی که وارد می شدم این کار را میکردم ، در اولین فرصت قرآن را باز میکردم . این بار هم که نگران خانواده ام شدم ، قرآن را که باز کردم ، اتفاقا آیاتی آمد که در چند سطر چندین بار تاکید می کرد: برخدا توکل کنید. تا آن روز برایم این اتفاق نیافتاده بود که آیه ای بیاید با این تاکیدات زیاد بر توکل بر خدا . همین کلی آرامش به من داد و واقعا خیالم از خانواده راحت شد. احساس می کردم خدا می گوید هیچ نگران نباش و همسرت را بر من بسپار . من هم واقعا دیگر آن نگرانی را نداشتم . در زندان شیراز و تهران هم دیگر خیالم راحت بود جالب است که همسرم همیشه به من می گوید وقتی در زندان بودی گویا خدا بیشتر هوای ما را داشته است. تعبیری که همسرم استفاده می کند این است که در ایام زندان خدا خیلی ما را شرمنده می کرد.

فکر نمی کنید که اینها شعاری باشد؟ واقعا عدالتخواهی با این هزینه هایی که شما پرداخت کرده اید ، می صرفد؟

سوال خوبی بود. من مطمئنم خیلی از عزیزان ما دوست دارند در همین حوزه عدالت خواهی کاری کنند . حرکتی انجام دهند اما هیچ وقت کارشان را عملی نمی کنند . من دلیل این کم کاری یا کار نکردن را در توهم مشکلات میدانم . دوستان با خودشان فکر میکنند اگر من این کار را بکنم چه مشکلاتی گریبان گیرم می شود . همسرم چه میشود ، زندگی ام با چه موانع و آسیبهایی روبرو می شود . من فکر می کنم توهم این مشکلات بزرگترین مانع برای عدالت خواهی است تا اینکه واقعا بخواهد اتفاقی بیافتد و مشکلی برای کسی در این حوزه بوجود بیاید .

اما من فکر میکنم هزینه هایی مثل زندان رفتن هر آدم عاقلی را از عدالت خواهی باز بدارد .

-( فکر میکند ) به نظرم دیگر این خیلی کم لطفی است که ما اسم خودمان را می گذاریم شیعه و پیرو امام حسین (ع)  ، بلکه به طور خاص تر نام عدالت خواه را روی خودمان می گذاریم ؛ ولی از کوچکترین هزینه ای در راه اهداف و آرمانهای خودمان دریغ می کنیم . یکی هم زندان است ! جمله ای که من از آن خیلی خوشم می آید و اینجا می گویم ، این است : آرمان خواهی انسان ، مستلزم صبر و رنج ها ست . گفتن این حرفها واقعا برایم سخت است  چون شاید این گمان پدید آید که حتما من دارم از خودم تعریف می کنم اما به هر حال باید گفت ؛ من از خیلی ها این گلایه را دارم که ما واقعا در برابر آرمانهایمان خیلی کم کاری میکنیم و سعی می کنیم هزینه ای نپردازیم. با دیدن حداقل هزینه از میدان کنار میکشیم . بعد هم انتظار داریم اتفاقهایی بزرگ بیافتد . به آرمانها و هدفهای بزرگی دست پیدا کنیم. از این جهت زندان رفتن شاید خط قرمز خیلی ها باشد . فکر میکنند ما تا جایی وظیفه داریم که زندان نرویم و واقعا توهم این مشکلات ، قشر عظیمی از ما را برای کار در خیمه عدالتخواهی منفعل کرده است.

آقای جهانشاهی ! تا به حال اتفاق افتاده است از کارهایی که تاکنون انجام داده اید پشیمان شوید؟

اصلا و ابدا ! اتفاقا من اصل را بر انجام ندادن کار گذاشته ام . به این معنا که تا وقتی برای انجام کاری به یقین نرسم ، هیچ وقت آن کار را انجام نمیدهم  و این یکی از مبانی همین کارهای کوچکی است  که تاکنون انجام داده ام . واقعا کاری که شک داشته ام درست است یا نه اصلا انجام نمی دهم . اما باید بگویم کارها و اقداماتی که من در این چند سال انجام داده ام در همه این کارها از خود مایه گذاشته ام. هیچ وقت از دیگران خرج نکرده ام. از لحاظ اعتقادی این جرات را ندارم که برای رسیدن به هدفم از کس دیگری مایه بگذارم و او را تخریب کنم .

پس با این حساب ارزیابی تان از اقدامات این چند سال خودتان مثبت است.

بله این که واضح است ! البته مهم نیست که من مثبت بدانم مهم این است که دیگران نظرشان را بگویند.

خب ، دیگران چیزی به شما گفته اند ؟ انتقادی از شما کرده اند؟

شاید غیر قابل باور باشد اما واقعا مجبورم بگویم حتی یک مورد هم ندیدم کسی این کارها را زیر سوال ببرد. بعضی از موارد کسانی بوده اند که نصیحتی کرده اند ، توصیه کردند این کارها را نکن . اما استدلالشان این نبوده که ضرر دارد یا داری به نظام ضربه میزنی ، بلکه حرفشان این بود که با این کارها خودت و خانواده ات را اذیت می کنی. مثلا امام جمعه قبلی سیرجان حاج آقای علمایی خیلی به من اصرار می کرد که دست از این کارها بردار ! به ایشان گفتم حاج آقا چرا ؟ دلیل برای من بیاورید تا دست از این وظیفه بردارم . ایشان بعد از کلی بحث ، آخر گفت من نگران خودتان هستم ، خودتان اذیت می شوید . من وقتی این دلایل شخصی را می دیدم واقعا قضیه برایم حل شده به نظر می رسید.

من سالهاست ناراحتم که چرا پس از گذشت این همه سال از عاشورا ، هنوز آدم معمولی معمولی هستم.

به نظرم شیعه باید یک رگ عاشورایی داشته باشد . همان تعبیری که رهبری فرمودند : اگر همه ما عاشورایی شویم ، زمینه برای ظهور ولی مطلق فراهم می شود .

ما کربلا را شنیده ایم اما همچنان عادی زندگی می کنیم . این همه جسارت ، بی احترامی و ظلم  در عالم و کشور میشود اما هیچ ناراحتی متوجه ما نمی شود . من نمی توانم اینها را برای خودم بپذیرم و تحمل کنم .

کمی  هم از روزهای اوین برایمان بگویید.

حوالی غروب و شب بود که از درب آهنی اوین وارد شدیم . همان کارهای مقدماتی عکس گرفتن را که انجام دادند ، من را وارد بند ویژه روحانیت کردند . اولین کسی را که در بند ویژه دیدم ، آقای کاظمینی بروجردی بود . ایشان در کیوسک تلفن ایستاده بود و داشت با تلفن صحبت می کرد . این اتفاق همان دقایق اولیه صورت گرفت ، چون هنوز وارد بند نشده بودیم . اینها داشتند تصمیم می گرفتند مرا به کدام بند ببرند ، چون بند ویژه دو قسمت داشت . یکی برای افرادی که حکمشان هنوز صادر نشده بود و دیگری برای محکومان ، اما حیاط واحدی داشتند . نکته دیگر اینکه کل زندانی های این دو بند حدود 20 نفری می شدند .

اکثرا چند ساله بودند ؟ جرمشان چه بود ؟

میانگین سنشان بین 35 تا 40 بود . اکثرا هم به خاطر مسایل مالی و اختلاس و ... در آنجا بودند .

میانه شان با نظام و انقلاب چه طور بود ؟

اکثرشان مخالف نظام و انقلاب و رهبری بودند !

پس با این حساب روزهای سختی با این مدل روحانیت داشتید ؟

بله ، اینها ابتدا تعجب می کردند که من انقلابی باشم ، رهبری را قبول داشته باشم و همچنین آقای احمدی نژاد را . البته حمایت ویژه ام  از آقای احمدی نژاد را از اوایل نمی دانستند اما بعدها که فهمیدند تعجبشان چند برابر شد و شوکه شدند . به هر حال رفتار من در زندان رفتار یک بسیجی بود . همیشه چفیه به همراه داشتم . وقتی صحبتهای رهبری از تلویزیون پخش می شد من به طور ویژه می رفتم جلو و به سخنان ایشان گوش می دادم . گاهی در بحثها هم که اینها می خواستند به رهبری توهین کنند من با حالت دوستانه البته ، به این عزیزان تذکر میدادم . همه این رفتارها ، موجب شده بود تا نگاه متفاوتی به من داشته باشند.

شما گفتید مشکل این آقایام مالی بود اما همه مخالف نظام بودند . چرا؟

طبیعی بود . مثلا یکی از همین روحانیون که بخاطر مسائل مالی در زندان بود ، به من می گفت از موقعی که وارد زندان شده ام ، حساسیتم به خیلی از مسائل از بین رفته است . او همیشه به من گوشزد می کرد اگر چهار ماه در زندان بمانی عوض خواهی شد ! این طرز تفکرشان بود . اما به لطف خدا من که قبلا هم طعم زندان را چشیده بودم به اوین هم که رفتم روز به روز بر اعتقادم افزوده می شد و در ادامه ی راهم مستحکم تر می شدم . من در زندان بیشتر از جا های دیگر به حقانیت انقلاب و نظام و مظلومیت خوبان انقلاب پی بردم ، به ویژه رهبری . زندان باعث شد تا من قدر خوبان را بدانم و بغضم نسبت به نا اهلان انقلاب بیشتر شود . بعضی از این ها مخالفتشان با نظام در حدی بود که حتی لعن می فرستادند . در آن چند ماهی که من در اوین بودم کسی را ندیدم که بخواهد از نظام و انقلاب دفاع کند . یکی از این زندانی های روحانی که سابقه اش از همه بیشتر بود وشش سالی را در اوین گذرانده بود می گفت در این چهار سال که این جا هستم تو اولین نفری هستی که از رهبری و نظام دفاع و بر حقانیتش تاکید می کند .

به خاطر این اعتقادات و تفکرات به شما توهین نکرده اند ؟

نه ! من با همه ی آن ها دوست بوده ام . بحث ها و جدل های من همه دوستانه بود و از سر جنگ با کسی وارد بحث نمی شدم . همین ها باعث شده بود در یک توافق دوستانه آنها قبول کنند که حداقل در حضور من هیچ وقت به مقدسات ، ارزش و آرمان ها به خصوص رهبری توهین نکنند . من در طول دوران زندانی شدنم به این نتیجه رسیدم که قبل از هر چیز مهربان باشم و این اصل را در عرصه های مختلف و زندان های مختلف اجرا می کردم که اتفاقا جواب می داد .

حمایتتان از آقای احمدی نژاد چطور ؟ این برایتان درد سر درست نکرد ؟

زندانی ها در ماه های اول حمایت از رهبری و انقلاب را فهمیده بودند اما این یکی را دیگر نمی دانستند تا این که در یکی از این بحث های خودمان ، من در مقام دفاع از احمدی نژاد بر آمدم . این دیگر برایشان غیر قابل قبول بود . اصلا نمی توانستند قبول کنند ،  احساس می کردم این طور برای خودشان فکر می کنند که عجب ! ما که این قدر با تو خوب بودیم ، با ما هم نشین بودی ، حالا داری از احمدی نژاد حمایت می کنی . این را دیگر قبول نمی کردند .

پس احمدی نژاد را هم قبول نداشتند دیگر !

بله . این بار بلا استثناء همه ی زندانی های اوین مخالف احمدی نژاد بودند جزء معدود نفراتی . چون من غیر از بند ویژه روحانیت ، چند وقتی را هم در بند عمومی ، هم نشین دیگر زندانی ها از جمله شهرام جزایری و متخلفان اقتصادی بودم . به خاطر همین می گویم کل زندان اوین مخالف احمدی نژاد بودند جز تعداد کمی که تعدادشان به انگشتان دست هم نمی رسید . حتی من در یکی از یادداشت های زندان نوشتم که نمی دانم این حسن احمدی نژاد است یا عیب او که تمام زندانی ها ، مخصوصا مفسدان مالی و متخلفان اقتصادی دل خوشی از احمدی نژاد ندارند . پس از افشا شدن حمایتم از احمدی نژاد دیگر تحقیر ها شروع شد . طوری برخورد می کردند که انگار من یک آدم نافهمی هستم که از ایشان حمایت می کنم .

از روز های همنشینی تان با آقای جزایری بگویید . متخلفان اقتصادی چه می گفتند و چه می کردند ؟

جزایری امکانات خاصی برای خودش داشت . خط تلفن و لب تاپ و . . . و این چیز ها . او حتی بر خلاف دیگر زندانی ها هواخوریی اجباری هفت تا هشت صبح را نمی رفت که من هم یادم است به خاطر این ، مدت ها نرفتم هواخوری . و دلیل می آوردم که هر وقت شهرام رفت هواخوری من هم می آیم که دیگر کاری هم به من نداشتند . جزایری راحت بود مثلا ما برای خرید اقلام که به فروشگاه می رفتیم در یک صف طولانی می ایستادیم تا نوبتمان بشود اما شهرام می آمد و می رفت پشت میز فروشنده و یکی دو کارتن جنس می خرید و دوستانش می آمدند و می بردند . جالب بود در زندان هم مراوده و دوستی با شهرام جزایری ارزش به حساب می آمد . به خاطر همین من دوست نداشتم زیاد با ایشان صحبت کنم و مراوده ای داشته باشم . چون نگاه منفی به این نکته وجود داشت و دیگران فکر می کردند مثلا فلانی به خاطر جایگاه مالی جزایری با او مراوده و همنشینی دارد .

وقتی داشتید آزاد می شدید جزایری همچنان در زندان بود ؟

بله ، اما یادم هست همان روز ها در زندان پیچیده بود می خواهند به ایشان مرخصی بدهند .

خبرش را یکی از روزنامه ها چاپ کرد ، اما تکذیب کرد .

نه ! مطمئنم . قرار بود مرخصی برود من معتقدم اگر فشار افکار عمومی نبود خیلی از مسئولین بیش از این در مسائل اقتصادی گند می زدند . بگذارید یک مثال بزنم . چون این را خودم با همان شخص مفسد اقتصادی صحبت کردم . آن جا شخصی بود که سی و چهار میلیارد تومان از قوه ی قضاییه دزدی کرده بود . الان هم اگر کسی بگوید اتهام است ، حاضرم ثابت کنم ، چون اسم آن آقا است و پرونده اش هم موجود است . ایشان به صراحت به من می گفت اختلاس آن قدر ها هم که فکر می کنید سخت نیست . خیلی هم راحت بود . وقتی از او پرسیدیم پس چرا دستگیر شدی گفت : مسئولان که اصلا نفهمیدند ! با شرکایمان به مشکل برخوردیم یکی از ان ها رفت و کل قضیه را لو داد . او می گفت با این سی و چهار میلیارد تومان زمین خریده ام و الان زمین های من چند برابر شده است که با بخشی از همان پول جریمه ی این اختلاس و اصل پول را می پردازم . گفتم پس زندان را چه می کنی ؟ گفت در اولین فرصت هم که بروم از اینجا بیرون دیگر برنمی گردم ! گفتم خوب ، همین بیرون رفتن مهم است ، چه طور می روی ؟ گفت من به مسئولین زندان قول داده ام هزینه ی ساخت یکی از طبقات اندرزگاه هشت را قبول کنم که پنجاه میلیون می شود و در عوض این ها مرا به بهانه ای به مرخصی بفرستند . من شاهد بودم که ایشان به مرخصی رفت و حدود یک ماه و نیم که من در آن جا بودم خبری از ایشان نبود ، برنگشت ! این مثال که زدم نمونه کوچکی از پرونده های در جریان دستگاه قضایی و زندان هاست .

به خاطر همین بود که شهرام جزایری را در یکی از نوشته هایتان جزء کوچک شمرده بودید ؟

بله شهرام جزایری رفت زیر ذره بین . افکار عمومی روی ایشان حساس شدند . همین که بخواهد فرار کند یا مرخصی بدهند حساس می شوند . و الا اگر این حساسیت ها نبود جزایری هم تا الان صد باره آزاد شده بود . چون شخص دیگری در همان بند مفاسد اقتصادی بود که می گفت شهرام جزایری انگشت کوچک ما هم حساب نمی شود و می گفت شهرام جزایری اشتباهی که کرد این بود که خود را زیر ذره بین گذاشت .

آقای جهانشاهی شما به عنوان یک فعال در عرصه ی عدالت خواهی و مبارزه با مفاسد اقتصادی اگر روزگاری رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی شدید چه می کنید ، چه طرحی دارید ؟

من طرح دارم اما هیچ ربطی به این ستاد ها ندارد . چون نه این ستاد می تواند کاری کند نه رئیس جمهور و نه قوه ی قضاییه . کسی نمی تواند کاری بکند .  چرا شاید اگر با جدیت تمام کار کنند ، بازدهی مان ده درصد بیشتر می شود . اما فایده ای ندارد . من فکر می کنم ما بچه حزب اللهی ها باید در یک فاز جدیدی فعالیت های خودمان در این عرصه را انجام بدهیم و آن هم فعال کردن بدنه ی حزب الله است . به نظرم مشکل آن جا ها نیست . اگر کسی هم آدرس آن جا را می دهد آدرس غلط است ؛ چون آن مراکز دارند از ظرفیت حداکثری خودشان برای این مسائل استفاده می کنند . دیگر بهتر از این آقایان که در راس کارند ، چه کس دیگری باید بیاید ؟ آن چیزی که من معتقدم باید دنبالش برویم این است که نیروهای حزب اللهی جوان و شجاع را فعال کنیم در جهت نظارت بر امور . مثلا یک عده ای را ما فعال کنیم مثلا هزار نفر . این هزار نفر بیایند و تصمیم سازی کنند برای نظام . همان صحبتی که رهبری در شیراز فرمودند .

چرا بعد از دوران زندان سکوت کردید ؟

سکوت ؟ اصلا بعد از زندان یکی از تصمیم های من این بود که مستقیم بروم حرم امام ، دیگر خانه نروم . بروم آن جا تحصن کنم . اگر چه ایام آزادی من مصادف با نوروز بود اما این هدف را داشتم .

چه ساعتی آزاد شدید ؟

ساعت شش عصر بود که به من گفتند آزادم .

یعنی از قبل خبر نداشتید ؟

نه ، چیزی به من نگفته بودند . تازه همان ساعت شش هم نگفتند آزادم ! اول گفتند باید بروم مرخصی . مرخصی یک ماهه ! ساعت هشت بود که از اوین آمدم بیرون .

چه کسانی به استقبالتان آمدند ؟

دانشجویان بودند . بچه های جنبش عدالت خواه ، مخصوصا آقای شهبازی . این ها از صبح قضیه ی آزادی مرا می دانستند . ظاهرا از دادگاه ویژه ی روحانیت تهران پی گیر اخبار آزادی من بودند . و اطلاع داشتند قرار است آزاد شوم .

پیگیر آزادی شما بودند یا فقط می خواستند بدانند کی آزاد می شوید ؟

این دانشجویان ظاهرا خبر داشتند که آقا پیام داده است که مرا آزاد کنند . به خاطر همین با حالت طلبکارانه رفته بودند دادسرای ویژه روحانیت و گفته بودند چرا پس جهانشاهی را آزاد نکردید !

آقا کی پیام داده بودند ؟

زمانش را دقیقا نمی دانم اما بچه ها می گفتند یک هفته ای از ابلاغ پیامشان می گذشت که من آزاد  شدم .

این جمله « شکر الله مساعیک » را که آقا به شما گفته بودند چه کسی گفت ؟

اول که دانشجویان به ما گفتند .

یعنی پیام کتبی نبود ؟

نه . ابتدا که در سایت ها زده بودند . بچه های جنبش عدالت خواه هم زودتر از من از این جمله خبر داشتند .

اما بعد ها اردیبهشت ماه بود که من تهران بودم از دفتر آقا با من تماس گرفتند و گفتند بیایید دفتر رهبری .

من رفتم دفتر آقا . نزد آقای مقدم . ایشان یک ساعتی را با من در خصوص وقایع پیش آمده صحبت کردند . در خصوص آن پیام هم گفت آقا این پیام را ابتدا به آقای سلیمی دادستان ویژه روحانیت داده بودند که به شما برسانند و شما را آزاد کنند. یعنی آقای سلیمی قرار بوده بنابر ماموریتی که آقا به ایشان داده بود  شخصا پیام را به من ابلاغ کنند . آقای مقدم می گفت پس از این دیدار آقا با آقای سلیمی  و دستور ایشان ، شما آزاد شده اید . ظاهرا بعد از یک هفته که دانشجویان پیگیر این قضیه بودند و با دفتر رهبری در ارتباط بودند ، به ما اطلاع دادند که هنوز ایشان آزاد نشده است . من این را به آقا گفتم   و تصریح کردم که آقای جهانشاهی هنوز آزاد نشده است . آقای مقدم گفت حتی آقا ناراحت شده بودند و گفته بودند چرا طلبه ی سیرجانی را آزاد نکردند . ایشان ( آقای مقدم ) گفت همان جا آقا به من ماموریت داد که شخصا پیام ایشان ( شکر الله مساعک ) را به شما ابلاغ کنم و پیگیر آزادی شما باشم .

در این مدت یک هفته آقای سلیمی هیچ حرفی از آزادی برای شما نزدند ؟

نه جالب است بگویم فکر کنم دیگر بعد از دستور آقا برای آزادی من بود که آقای سلیمی دادستان ویژه روحانیت پس از شش ماه حضور من در زندان مرا به دفترشان احضار کردند . در آن جلسه ایشان هیچ صحبتی از آزادی نکردند ، بلکه بیشتر به دنبال این بود که به من القا کند قرار است کمک و منتی از سوی ایشان ( آقای سلیمی ) در حق من صورت بگیرد تا من آزاد شوم این ها می خواستند القا کنند که آزادی من هیچ ربطی به دستور آقا ندارد .

آقای سلیمی از جلسه ی ایشان با آقا چیزی هم گفت ؟

بله فقط گفتند ما در جلسه ای خدمت آقا رسیدیم که ایشان اوضاع من را جویا شدند و دیگر آقای سلیمی حرفی از آزادی و دستور آقا نزدند . جالب این بود که با وجود این دستور آقای سلیمی در همان جلسه ، از من خواستند در خواست عفو بنویسم و تعهد بدهم که دیگر هیچ اقدامی انجام نمی دهم . ایشان مثل مسئولان قبل به شدت دنبال این بود که از من تعهد بگیرد که من هم مثل دفعات قبل مخالفت کردم که این بار نمی دانم خود آقای سلیمی یا دفتر دارشان گفته بود پس برو دو سال زندانت را بکش ! خیلی مغرورانه این حرف را به من زدند . من هم گفتم اگر خدا بخواهد به زودی آزاد می شوم و شما به جای من به زندان می روید حتی بعد از این جلسه چند باری هم تلفنی از اجرای احکام دادگاه ویژه با من تماس می گرفتند و با اصرار تمام از من می خواستند که درخواست مرخصی بدهم ! می گفتند قبل از نوروز است بیا درخواست مرخصی بده . این ها با این کار می خواستند من را ذلیل شده و رام خودشان کنند که من هم هیچ زیر بار این ظلم و تحقیرشان نرفتم .

+ نوشته شده در  Mon 22 Feb 2010ساعت 8:48  توسط فقیر  | 

نامه منتشر نشده حجت الاسلام روح الله بجاني به نمايندگان مجلس

هوالعزيز

اشهدان لا اله الا الله ،اشهد انّ محمدا رسول الله و اشهد انّ عليا ولي الله

 

به : نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي

از:بنده خدا روح الله بجاني

 

سلام عليكم

         بدينوسيله به اطلاع مي رساند اينجانب روح الله بجاني به عنوان يك طلبه بسيجي و سرباز انقلاب اسلامي براي عمل به فريضتين امر به معروف و نهي ازمنكر و عدالتخواهي به همراه تني چند از جوانان حزب اللهي پيگير تخلفات مديران، كارشكني ها، زمين خواري ها ، بده وبستان ها و حق كشيهاي تبريزبوده ودر پي آگاهسازي خواص بوده ام.

اين اقداماتم در راستاي عمل به آيه هاي كلام الله مجيد ، روايات پيامبراكرم (ص) ، ائمه معصومين(عليهم السلام) ، اصل هشتم قانون اساسي ، فتاواي فقهي معتبري همچون تحريرالوسيله امام خميني (ره) بوده است . حال با وجود پشتيباني ديني و قانوني از اين اقدامات ، متاسفانه مديريت ارشد استان و مسئولين امنيت استان بجاي شنيدن سخنان يك شهروند كه بر اساس حق قانوني و شرعي  اش مي باشد اقدام به پرونده سازي عليه اينجانب نموده و برخي مامور به شكايت از بنده گرديده اند و  در دادگاه ويژه روحانيت، آمر به معروف و ناهي ازمنكر را به ميز محاكمه كشانده و محكوم به 5 سال منع اقامت در استان ، منع فعاليت سياسي ، فرهنگي و تبليغي ، يكسال حبس تعزيري ، 100 هزارتومان جزاي نقدي و 300 هزارتومان جزاي نقدي ديگر نموده اند. در حاليكه بجاي برخورد با غارتگران بيت المال با معترضين به غارتگري ها وتخلفات برخورد كردند وغارتگران  از همه ظرفيت  هاي تحت سلطه خود در تخريب اينجانب با اتهام و نشر اكاذيب عليه بنده  استفاده نمودند، تا بار ديگر فردي از بين مردم پاي كار نظام نباشد و نيايد.

اگر امر به معروف و نهي از منكر جرم است پس آيه هاي قرآن چه مي گويند؟ اگر قرآن به فراموشي سپرده شده و امام در موزه ها مانده است  پس اصل هشتم قانون چه مي گويد؟ اگر التزام عملي به ولايت فقيه ديگر به نسيان سپرده شده است ، اگر وصيت هاي امام خميني (ره) تنها براي ضخيم جلوه دادن وصيت نامه امام بوده است ، پس ما حساب خود را بايد بدانيم وبايد به صراحت اعلام كنيد كه  ديگر درقانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصل هشتمي و جود نداشته و فرمايشات رهبري و وصاياي امام خميني (ره) غير جدي و در حد تشريفات مي باشد. واگرغير از اين است و شما نيز با امام و رهبري هم عقيده و رهروي آنانيد ، بنده از شما كه نمايندگان و وكلاي ما مردم هستيد خواستار رسيدگي به "مافياي آذربايجانشرقي وآلوده شدن نگهبانان انقلاب در استان به مسائل كلان مادي ، برخي زمين خواري هاي سازماندهي شده و فله اي و..." مي باشم.

بي شك هيچ فتنه ، توطئه و براندازي به اندازه خيانت و حضور افراد فاسد در بدنه نظام خطرناكتر نبوده و اين مسئله ، مردم را از نظام بدبين نموده و نسبت به ولايت دلسرد مي نمايد.

اينجانب مدتي است كه قصد دادخواهي و احقاق حق خود و ديگران را داشتم ولي بعلت اينكه جو كشور نا مناسب بود ، صبر نموده  و سكوت اختياركرده ام. هم اينك كه با درايت رهبر عزيزمان و آگاهي مردم غيور ، وضعيت در آرامش مي باشد ، لذا بنده برخود تكليف مي دانم تا مطالبات خود را بار ديگر پيگيري نمايم و اين اقدام خود را خدمتي بزرگ به نظام و ولايت فقيه مي دانم و اين حركت لبيكي براي نداي     " هل من ناصرينصرني " رهبر عزيزمان كه علمدار اصلي عدالتخواهي است مي باشد.

  از سويي خدا را شاكرم كه توفيق عنايت فرمود تا با تعدادي ديگر از دوستان عدالتخواه و ولايتمدار آشنا گرديده و براي شروع مجدد حركت عدالتخواهي با آنان همراه باشم. ما هرگز اجازه نخواهيم داد تا عده اي از جبهه نفاق وارد اردوگاه انقلاب گرديده و به راحتي بجاي عمل به سيره امام به منش غارتگري پهلوي عمل نموده و زير پرچم و بيرق انقلاب خون پا برهنگان را مكيده و اردوگاه ولايت را دچار نا اميدي ، ضعف ، بدبيني و شكست احتمالي نمايند. و از سويي ديگر اربابانشان با استفاده از نقاط ضعفي كه اينان ايجاد مي كنند  بهانه تراشي نموده و كل نظام و ارزشهاي اسلامي را زير سئوال ببرند ما حاضر نيستيم روز قيامت شرمنده شهيدان ، امام راحل (ره) و رهبر عزيزمان باشيم . ما به آموزه خود از عاشورا و كربلا عمل نموده و نسبت به امانت بزرگ الهي بي تفاوت نخواهيم ماند.

از شما انتظار داريم تا برخلاف برخي مسئولين كه با ادبيات تهديد، تخريب ، تطميع ، محكوميت و ... تا بحال پيش آمده اند ، به مطالباتي كه پيگير آن بوده ايم توجه نموده و لبيك گويي ما به" هل من ناصرينصرني" رهبر عزيزمان را سركوب ننماييد.

    در پايان با دلي اميدوار اما نگران از تنهايي رهبر عزيز،از همه مسئولين صديق نظام ونمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي درخواست دارم تا به قضيه " مافياي آذربايجان  " رسيدگي نموده و بجاي قضاوت يكطرفه بر اساس گزارش سازي ها و ... سخنان ما را نيز شنيده و به داد مردم مظلوم تبريز برسيد. حزب الله بيدار است و بيدار خواهد ماند و بنده به عنوان يك حزب اللهي در اولين اقدام در شروع دوباره عدالتخواهي ام اين نامه را بر اساس قسمت هاي آخر بند م- وصيت امام راحل (ره) برايتان مي نگارم و پيگير جد و قاطع قضيه خواهم بود.

 

بياري خداي توانا

بنده روسياه خدا ، سرباز ولايت و شرمنده شهدا

روح الله بجاني

4/11/88- شهر مقدس قم

رو گرفت:

-          دفتر مقام معظم رهبري (روحي له الفدا)

-          رييس جمهور محترم جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد

-          رياست محترم قوه قضائيه حضرت آيت الله آملي لاريجاني

-          دادستان محترم كل كشور جناب آقاي حجت الاسلام محسني اژه اي

-          رياست محترم بازرسي كل كشور جناب آقاي حجت الاسلام پور محمدي

-          معاون پارلماني رييس جمهور جناب آقاي حجت الاسلام مير تاج الديني

-          مشاوررييس جمهور در امور روحانيون جناب آقاي حجت الاسلام سقاي بي ريا
+ نوشته شده در  Mon 22 Feb 2010ساعت 8:43  توسط فقیر  | 

نامه منتشر نشده حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی به نمايندگان مجلس

بسمه تعالی نمایندگان محترم مجلس شواری اسلامی سلام علیکم و رحمه الله شاید اطلاع داشته باشید که اینجانب چند سالی است به منظور انجام وظیفه دینی و انقلابی خویش در زمینه امر به معروف و نهی از منکر ف پیگیر برخی موارد از تخلفات مسئولین و زمین خواریهای شهرستان سیر جان بوده ام ، آنچه بنده تا کنون انجام داده ام فعالیتهایی است که در چارچوب قانون بوده و وظیفه هر مسلمان و شهروند نظام جمهوری اسلامی می باشد اما جواب مسئولین و از جمله دادگاه ویژه روحانیت به بنده ، فقط زندان بوده است (دو مرحله ، مجموعاً 10 ماه) ، اگر قرار است هیچ کس در زمینه عدالتخواهی و امر به معروف و نهی از منکر هیچ فعالیتی انجام ندهد پس چرا یکی از اصول قانون اساسی در رابطه با این اصل مهم دینی و انقلابی تدوین شده و چرا حضرت امام رضوان الله تعالی علیه ، بارها در جملات و مضامین مختلف ، مردم و فرزندان انقلابی خویش را به حساس بودن در مقابل انحرافات و تخلفات مسئولین سفارش فرموده اند ؟ اگر معتقدید مردم نباید هیچگونه اقدامی در مقابل تخلفات و مفاسد مسئلین انجام دهند آنرا صراحتاً اعلام آنرا تبدیل به قانون نموده و تکلیف همگان را روشن و مشخص سازید ، و اگر غیر از این را معتقدید درخواست بنده از شما نمایندگان و وکلای مردم اینست که به موضوع سیرجان و زمین خواریهای آن و نوع برخوردی که با اینجانب در این چند سال اخحیر توسط دادگاه ویژه روحانیت شده است ، رسیدگی و نتیجه را اعلام نمائید . لازم به ذکر است که اینجانب بعد از آزادی از زندان یعنی از تاریخ 28/12/87 به علّت مسائلی که در کشور وجود داشت یعنی موضوع انتخابات و التهابات بعد از آن ، تا کنون صبر کرده و بخاطر همراه نشدن با معترضین و اغتشاشگران ف هیچ اقدامی جهت دادخواهی و احقاق حق خود و دیگران انجام نداده و سکوت کرده ام اما این روزها که به فضل الهی و به برکت خون شهیدان و تدبیر مقام عظای ولایت ، فضای کشور به آرامش و ثبات برگشته است، وظیفه خود می دانم مجدداً پیگیر مطالبات عدالتخواهانه خود باشم و این عمل را بزرگترین خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی می دانیم ، بنده معتقدم هیچ خطری برای این نظام الهی ، بزرگتر از خیانت و تخلّف برخی نااهلان داخلی و هیچ خدمتی بالاتر از مقابله با ظلم وفساد مسئولین نیست و به فرموده یکی از شهیدان عزیز انقلاب « ما به پای این نظام نمی ترسیم ولی از انحراف آن می ترسیم » یعنی ما معتقدیم به برکت خود سیصد هزار شهیدی کهبه پای این نظام ریخته شده ، دشمنان خارجی و ؟؟؟ و مزدوران داخلی آنها ، به فرموده حضرت امام ، « هیچ غلطی نمی توانند بکنند » اما از انحراف و ظلم و فساد و تخلّف برخی مسئولین هراس داریم چرا که اگر جلوی آن گرفته نشود همچون موریانه از درول ف شجره طیبه انقلاب و نظام را ؟؟؟ خواهند کرد و البته به مدد الهی و همّت فرزندان عاشورائی حضرت روح الله و سربازان فدائی ولایت و با وجود رهبری حکیم و بیدار همچون حضرت سید علی خامنه ای حفظه الله تعالی ، مطمئن هستیم که این نظام تا انقلاب جهانی حضرت مهدی ارواحنافداه ، پایدار خواهد ماند و روز به روز قویتر و با برکت تر خواهد شد ( ان شاءالله) ، اما این اطمینان و امید ، مانع از انجام وظیفه ما نمی شود و بلکه وظیفه و مسئولیت را سنگینتر می کند . این حرفها شاید برای شما تکرار مکررات و توضیح واضحات باشد اما هدف از نوشتن آنها روش شدن را و روش و اعتقاد ماست تا همگان بدانند که عدالتخواهی ما در زیر پرچم «ولایت» معنا و ارزش پیدا می کند و ما امروز بزرگترین عدالتخواه و اول پرچمدار این عرصه را رهبر عزیزمان می دانیم و در واقع به قصد لبیک گویی به ندای اوست که این فعالیت ها را نجام می دهیم . ما معتقدیم برداشتن پرچم عدالتخواهی و مبارزه با ظلم و فساد برخی نااهلان داخلی که لباس مسئولیت این نظام الهی را به ناحق پوشیده اند ، بیش از هر کس دیگری وظیفه فرزندان انقلاب و دلسوز نظام است چرا که اگر ما این عَلَم را بر دوش نکشیم ، دشمنان و منافقین و مخالفین نظام آنرا بهانه کرده و به همه مقدسات و ارزشهای اسلامی و انقلابی ، حمله خواهند کرد . پس بیائید ؟؟؟ به ما نسل سومی های انقلاب بنگرید و ما را نیز « خودی » بدانید و همچون کسانی که جواب ما را فقط با دستگیری و محاکمه و زهندان داده اند ، با ما رفتار نکنید ، ما فرزندان این انقلابیم و بیش از هر کسیی دیگری دلمان برای عزت و اقتدار و سلامت این نظام و ارزشها و دستاوردهای آن می تپد ، ما خود را وارثان امانت بزرگ شهیدان و مجاهدان راه حق و عدالت می دانیم و هرگز نمیتوانیم نسبت به سرنوشت این امانت عظیم الهی بی تفاوت باشیم . در پایان بار دیگر از همه عزیزان و مسئولین نظام و یکایک نمایندگان محترم مجلس شواری اسلامی که نماینده و وکیل آحاد مردم می باشند در خواست دارم ماجران سیرجان و زمین خواریهای سالهای گذشته آن و برخوردی که با این حقیر صورت گرفته را یکبار دیگر عادلانه و منصفانه بررسی نموده و پیشنهاد می کنم یکطرفه به محکمه نرفته و علاوه بر شنیدن سخنان و گزارشات بعضاً مغرضانه و نادرست دیگران ، حرفها و درد دلهای ما را نیز بشنوید و تاکید می کنم هدف بندده از پیگری این ماجرا بیش از آنکه احقاق حق خود و مردم مظلوم و محروم سیرجان باشد ، مبارزه با ظلم و فساد و امر به معروف و نهی از منکر است که اولاً یک تکلیف شرعی و قانونی است و ثانیاً برکات و ثمرات آن محدود به نتایج ظاهری و مادّی نخواهد ماند . (ان شاء الله) اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا و عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان و اید و احفظ امامنا الخامنه ای رونوشت : والسلام علیکم و علی جمیع عبادالله الصالحین کوچکترین سرباز انقلاب ، علیرضا جهانشاهی 23/10/88 – شهر مقدس قم
+ نوشته شده در  Mon 22 Feb 2010ساعت 8:41  توسط فقیر  | 

جريان عدالتخواهان سير جان و حجت الاسلام عليرضا جهانشاهي

اواخر دولت اصلاحات است. در شهر سيرجان پيچيده است که زمين خواري بزرگي از سوي نهادهاي دولتي و امنيتي و افراد متنفذ در شهر رخ داده است. اعتراض ابتدا از يک جانباز شيميائي 68 درصدي شروع مي شود. يکي از نهادهاي امنيتي او را بازداشت مي کند. عليرضا جهانشاهي طلبه اي وجيه که امام جماعت مسجد امام حسن مجتبي ع است از موضوع آگاه مي شود. بعد از تحقيق ازکم وکيف موضوع جلوي همان نهاد امنيتي تحصن مي کند و بالاخره مي تواند جانباز شيميائي را آزاد کند. جهانشاهي به حسن شهرت در سيرجان معروف است و اين را از صفوفي که در نماز جماعت وي تشکيل مي شود به راحتي مي توان فهميد. اما موضوع تمام نمي شود . بعد از مدتي همان جانباز شيميائي اظهاراتي تکان دهنده بيان مي کند . مي گويد او را در راه بازگشت از نماز جمعه ربوده اند . از آنچه در محل کار يکي از زمين خواران معروف بر سرش گذشته مي گويد . از شکنجه از کتک زدن و سپس از سکته کردن مادرش. اوايل کار خبرهاي کمي از زمين خواري سيرجان در رسانه ها منتشر مي شود. يکي از مسئولان سيرجاني موضوع را با پي گيري خبرنگار روزنامه حزب الله که از پايتخت به سيرجان رفته است با ابراز تاسف " فقط" تائيد مي کند. عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني براي پي گيري موضوع زمين خواري تلاش مي کند با مسئولان رده بالا ديداري داشته باشد بعد از ديدار با چند مقام مسئول به ديدار داوود احمدي نژاد بازرس ويژه رئيس جمهور مي رود . بازرس ويژه او را به امضاي طوماري ترغيب مي کند. طوماري که نشان دهد مردم سيرجان اذعان کنند که زمين خواري صورت گرفته است. طوماري که نشان دهد زمينهائي که قرار بود به مردم فقير واگذار شود واگذار نشده است. جهانشاهي خوشحال از اينکه توانسته است صداي مردم را به گوش مسئولان برساند به سيرجان بر مي گردد. طومار را در مسجد امام حسن مجتبي تدارک مي بيند .به سرعت موضوع در شهر مي پيچد و سيل جمعيت است که براي امضا کردن به سمت مسجد امام حسن مجتبي مي روند. انگار اميدوار شده اند که طلبه اي اعتراض خاموش آنها را به گوش مسئولان رسانده است . اما زمين خواران نيز بيکار نمي نشينند . گفته مي شود آنها سعي مي کنند موضوع را منحرف کنند و بگويند جهانشاهي براي واگذاري زمين ثبت نام مي کند و به نوعي فضا را متشنج مي کنند . بعدها از سرنوشت طومار خبري منتشر نمي شود اما موضوع به اينجا ختم نمي شود. عليرضا جهانشاهي طلبه اي است که مدام به شهر قم در رفت و آمد است. در يکي از اين سفرها دادگاه ويژه روحانيت قم او را بازداشت مي کند . بدون اطاله دادرسي و به سرعت حکم صادر مي شود 2 ماه و يک روز زندان . حکم قابل تبديل شدن به جزاي نقدي نيست و جهانشاهي به زنداني در کرمان منتقل مي شود.

 61 روز موضوع مسکوت مي ماند و در فضائي که به نظر مي رسيد حساسيت ها کم شده است طلبه سيرجاني آزاد مي شود. اما جهانشاهي اين بار محکمتر از قبل و با اراده اي آهنين از قصد خود براي پياده روي از سيرجان تا تهران سخن مي گويد. گفته مي شود جهانشاهي برخلاف کساني که با کمترين رنجش اصل نظام را زير سئوال مي برند بدون اينکه با نظام مشکلي داشته باشد حرکت خود را همسو با منويات رهبر معظم انقلاب براي فرياد عدالتخواهي اعلام مي کند. آري او در شهري درس خوانده است که رهبر کبير انقلاب انقلابش را از آنجا آغاز کرد انگار اين طلبه از اينکه نا اهلان و نامحرمان تلاش دارند انقلاب را به نفع خود مصادره کنند نگران شده است . اين بار موضوع رسانه اي تر مي شود سيل حمايت از اقدام انقلابي اين طلبه از سوي جريانات دانشجوئي و جنبش هاي عدالتخواهانه / انجمن هاي اسلامي و بسيج دانشجوئي منتشر مي شود. طلبه سيرجاني در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا س حرکت خود را به سمت تهران آغاز مي کند . گرماي تابستان و پاي پياده آزارش مي دهد اما او انگار تمرين صبر بر مصائب را آغاز کرده است . در مسير پياده روي برخي از طرفداران مي خواهند به او بپيوندند او آنها را از اين کار منع مي کند . برخي ديگر که بيشتر آنها از مسئولان امر هستند هم سعي مي کنند او را متقاعد کنند تا برگردد اما او زير بار نمي رود . برخي ديگر از جمله نماينده سيرجان در مسير با او ملاقات مي کند و قول مساعد ! پي گيري مي دهد مدتي مي گذرد عملي نمي شود .

جهانشاهي از پياده روي خسته نمي شود اما گرما زدگي او را متوقف مي کند . به بيمارستان منتقل مي شود چند روزي آنجا مي ماند. حالش کمي بهتر که مي شود به پياده روي خود به سمت تهران ادامه مي دهد. بارها از او مي خواهند که برگردد و او نمي پذيرد و بازگشت خود را به حضور يکي از مسئولان قضائي در مسير پياده روي و پاسخگوئي درباره زمين خواري سيرجان منوط مي کند . جهانشاهي بدون توجه به پاسخگوئي نهادينه شده مسئولان ! در برابر مردم به پياده روي ادامه مي دهد. جريانات دانشجوئي هرچه نامه مي نويسند هرچه بيانيه مي دهند به روساي سه قوه به دبير شوراي عالي امنيت ملي به علما پاسخي نمي آيد و طلبه سيرجاني همچنان پياده روي مي کند . طلبه سيرجاني بعد از ... کيلومتر پياده روي از محدوده استان کرمان خارج مي شوند و وارد محدوده استان فارس مي شود . موقعي که آباده در شمال فارس پذيراي جهانشاهي مي شود اتفاق ديگري مي افتد . ماموران انتظامي با در دست داشتن نامه اي از دادگاه ويژه روحانيت فارس او را به اتهام " پياده روي به قصد تشويش اذهان عمومي" که حرکتي خلاف شان روحانيت است بازداشت مي کنند . او را در محراب عبادت در مسجدي در آباده سوار خودرو مي کنند و به شيراز منتقل مي کنند. تعدادي از دانشجويان عدالتخواه در شيراز مقابل دادگاه ويژه اين شهر تجمع مي کنند فايده اي ندارد . تعدادي ديگر از اين دانشجويان تلاش مي کنند مسير پياده روي او را ادامه دهند اما ماموران انتظامي جلو آنها را هم مي گيرند و باز مي گردانند. طلبه سيرجاني در زندان اعلام مي کند که اگر آزاد شود پياده روي خود را از همان محل که بازداشت شده است ادامه خواهد داد . بر خلاف اطاله دادرسي معمول - که خود مسئولان قضائي بارها آنرا يکي از چالشهاي دستگاه قضائي عنوان کرده اند اين بار از اطاله دادرسي خبري نيست و حکم در ده روز صادر مي شود . 12 مرداد عليرضا جهانشاهي در آباده بازداشت مي شود و 22 مرداد حکم محکوميتش روي خروجي رسانه ها قرار مي گيرد: " 23 ماه زندان 30 هزار تومان جريمه و 3 سال ممنوع الورود به سيرجان ." اما جهانشاهي کوتاه نيامده است او زنداني بودن يوسف صديق و موسي ابن جعفر ع را خوب بخاطر مي آورد و مي داند که براي عدالت در طول تاريخ چه هزينه هائي پرداخت شده است. مسئولين دادگاه ويژه روحانيت از طلبه سيرجاني درخواست تجديدنظر در کار خود داشتند، اما او با نوشتن عبارت " بسم الله القاصم الجبارين" با درخواست آنها مخالفت مي کند و با فرياد عدالتخواهي مي گويد : "اگر سال‌هاي سال زنداني‌ام کنيد، نمي‌توانيد مرا از راه حقي که بدان اعتقاد و يقين دارم منصرف کنيد. شما هم به جاي برخورد با امثال من، که جرمي مرتکب نشده‌ايم، به برخورد با زمين خواران و مفسدين اقتصادي بپردازيد." طلبه سيرجاني انگار مدتي در شيراز مي ماند و سپس ظاهرا با درخواست خانواده اش به زندان اوين در تهران منتقل مي شود. يادم مي آيد همان زمانها که طلبه سيرجاني در شيراز محبوس بود از سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري پرسيدم که آيا در سيرجان زمين خواري بوده است يا نه و او هم کلي گوئي کرد و از جزئيات اينکه چه کسي کي و کجا زمين خواري کرده چيزي نگفت. جالب توجه اينکه حجت الاسلام علما امام جمعه سيرجان گفته که " حتي پرندگان آسمان هم  زمين‌خواري سيرجان را مي‌دانند» . ماه گذشته در نشست سخنگوي قوه قضائيه نه درباره " زمين خواري سيرجان" که درباره " وضع طلبه سيرجاني" پرسيدم و سخنگو هم اينطور جواب داد که ساختار دادگاه ويژه روحانيت جدا از دستگاه قضائي است و اطلاعاتي در اين باره ندارد. تعطيلات عيد که شد خبري  خوش انگار آمده بود اما ما که مسافرت بوديم بعد از عيد فهميديم . رهبر معظم انقلاب که معمولا کمتر در پرونده هاي قضائي وارد مي شود دستور ويژه براي آزادي عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني صادر مي کند. در حاليکه 15 ماه از مدت حبس جهانشاهي مانده بود . رهبري با پيام شفاهي " شکر الله مساعيک "‌ از او دلجوئي هم مي کند . مي خواسته بگويد خدا اجر تلاشهاي عدالتخواهانه ات را بدهد . او خوب مي داند که مبارزه با مفاسد اقتصادي بسيار سخت تر از آن است که حتي با صادر کردن فرمان هشت ماده اي بتوان آنرا ريشه کن کرد . و گرنه سال گذشته در هفته قوه قضائيه پس از گذشت هفت سال از صدور فرمان هشت ماده اي آن را " به روز" اعلام نمي کرد و تذکر نمي داد که نقش دستگاه قضائي در مبارزه با مفاسد اقتصادي " سنگين است ". اين سختي کار را موقعي مي توان درک کرد که رهبر معظم انقلاب سال گذشته در شيراز دانشجويان را امر به " فرياد کردن عدالتخواهي " مي کند و درعين حال به آنها دستورالعمل احتياطي " مصداق سازي نکردن " را توصيه مي کند . اين توصيه براي اين بود که هم از احتمال " اشتباه " مصون بمانند وهم در دام " قانون دان هاي قانون شکن " نيفتند. يادم مي آيد سال 1378 که رهبر انقلاب به دانشگاه شريف رفته بودند دانشجوئي از رهبر معظم انقلاب درباره بررسي اموال مسئولان پرسيد که آيا وقت آن نرسيده است که به اين موضوع پرداخته شود ؟ و رهبري هم جواب داد که "چرا وقتش رسيده است " اما با اين جمله که " گفتنش آسان است و اجراي آن سخت و بمحض شروع فريادها و گله ها و تلفنها آغاز مي شود " خواست بفهماند که عدالتخواهي چقدر سخت است. سختي کار عدالتخواهي را در پرونده عليرضا جهانشاهي مي توان مشاهده کرد . وقتي امام جمعه سيرجان مي گويد پرنده ها هم از زمين خواري سيرجان خبر دارند و رهبري هم با " شکر الله مساعيک " از طلبه سيرجاني دلجوئي و قدرداني مي کند نشان مي دهد که اجراي عدالت چه هزينه هائي در بر دارد. در حاليکه 4 سال از زمين خواري مورد ادعا در سيرجان گذشته است هنوز اطلاعات درستي درباره اينکه چه کساني به چه شکلي و با چه مجوزي زمين خواري کرده اند منتشر نشده است. فقط چيزهائي در رسانه هاي شنيده ايم و يا خوانده ايم و مطالبي را که در اينجا نوشته ام هم بر همين اساس بوده است .فقط سه نفر در اين باره اظهار کرده اند يکي طلبه سيرجاني ديگري امام جمعه سيرجان و يکي ديگر هم محمد ايران نژاد عضو شوراي شهر سيرجان که تابستان سال 87 در اعتراض به تغيير کاربري غير قانوني در اين شهر استعفا داد. يادم نرفته که محمود احمدي نژاد رئيس جمهور در يکي از مطالب وبلاگ خود - که مدتهاست بروز نشده نوشته بود که - در مبارزه با مفاسد اقتصادي تنهاست. با نگاه به نظر رئيس جمهور مي توان اين جمله چند سال پيش رهبري را در دانشگاه شريف فهميد که " گفتن اين حرف آسان است اما اجراي آن خيلي سخت. "
+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 9:18  توسط فقیر  | 

بازخواني جريان انصار حزب ا... تبريز و حجت الاسلام روح ا... بجاني!

بازخواني جريان انصار حزب ا... تبريز و حجت الاسلام روح ا... بجاني

روح ا... بجاني روحاني عدالتخواه تبريز ، كه قبلا در قالب پايگاه مقاومت شهداي حكم آباد، هادي سياسي و مربي طرح هاي معرفت و بصيرت سپاه در تبريز فعاليت خود را بطور متفاوت از ديگر هم لباسانش آغاز نمود ، ابتدا در راستاي تربيت جوانان با مسلك ولايت محوري ، عدالتخواهي و شهادت طلبي شروع کرد و با سخنراني هاي آتشين با تفكرات التقاطي مقابله مي نمود .

اين روحاني ابتدا در منطقه جنوبغرب تبريز فعاليت می کرد كه در سال 80 با انتشار بروشور"سيد خراساني" در نماز جمعه تبريز بحث آنروز گرديد.

سال 1383 برادر وي مرحوم يوسف بجاني از پاسداران اطلاعات سپاه كه بطور عاشقانه و شهادت گونه عروج نمود ، برگي جديد از فعاليت هاي اين روحاني آغاز گرديد. گويا از نزديك مرگ را مشاهده نموده و لمس ميکرد و قدرتمندان دنيارا پوچ می دانست.

مبارزات وي در جلوگيري از برگزاري كنسرت هاي متعدد موسيقي كم كم چهره اي تندرو در ميان مسئولين برجاي گذاشت.

طرح مسئله " كشف حجاب تدريجي " و انتشار بيانيه ها و اطلاعيه هاي مختلف در اين موضوع از سوي وي  ، دومين قدم در تندرو ناميدن وي مي توان دانست.تفاوت اين اعتراضيه به بدحجابي ، با ساير اعتراضيه ها به مقوله بدحجابي در اين بود كه عامل اصلي شيوع بدحجابی ها قصور و کوتاهی مسئولين فرهنگي ، انتظامي و قضايي معرفي مي شدند.  اين مسئله به حدي فراگير بود كه رسانه هاي بيگانه و سايت هاي مختلف آنرا مسئله اي خطرناك مي دانستند و باب آغاز بكار انصار حزب ا... در تبريز گرديد و انصار حزب ا... تبريز راه اندازي شد.

در همان سال يك روحاني و يك طلبه بسيجي در يكي از پاسگاههاي انتظامي مورد ضرب و شتم قرار گرفت و هيچ يك از مسئولين و فرماندهان به اين قضيه رسيدگي نكردند و اولين تجمع انصار حزب ا... تبريز، مقابل آن پاسگاه برگزار شد .از اين اتفاق به بعديكي از پرخبرترين افراد در بولتن ها گرديد .

  انتخابات نهم وي از افراد موثر ستاد احمدي نژاد بود و بعد از انتخابات ، انصار حزب ا... تبريز با تخلفات شهردار وقت به مقابله برخاست و عليه شهرداروقت تبريز ، دادگستري وقت ، زنداني شدن جانباز شيميايي(افخمي)و انتصابات معامله اي تحصن نمود . به دنبال اين تحصن شوراي شهر تبريز شهرداري شهردار وقت را فاقد وجاهت قانوني معرفي كرد و البته شهردار وقت استعفا كرد.

بعد از آن تحصن ،مردم از دست تخلفات مديران و نا عدالتي ها به اين تشكيلات مراجعه نموده و باب جديد اميدواري بين اقشار مستضعف گشوده شده بود.

كم كم نيروهاي امنيتي به اين مجموعه و فرد حساس مي گردند . تا اينكه روح ا...  بجاني طي نامه اي سرگشاده به استاندار وقت آ.ش خواستار بازگشت به مقوله عدالتخواهي مي گردد. اينباردست روي نقطه اي حساس گذاشته شده بود. مثل يك بمب عظيم خبري نامه دست به دست مردم مي گشت و همه جا صحبت از اين نامه بود. اين نامه موجب گرديد تا نيروهاي امنيتي حساسيت شديدي نسبت به وي پيدا كنند و برخي از سرمايه داران از وحشت احتمال اينكه شايد چوب اين روحاني بر سر آنان نيز بخورد عزم خود را جزم كردند تا او را حذف كنند .

برگزاري جلسات ماهانه عدالتخواهي "پيروان ولايت" محفلي براي افشاي مفاسد مديران از ديگر اقدامات انصار حزب ا... تبريز بود و مستضعفين براي احقاق حقوق خود به اين جلسات رفت و آمد داشته و پيگير مطالبات خود بودند.  مبارزه با التقاطات فكري همچون قضيه تجزيه طلبي ، مقابله با اكبر اعلمي ازديگر اقدامات مهم اين مجموعه بود ومهمترين هدف وي مبارزه با با طل بود چه تخلف مديران و چه توطئه و نفاق ...

در يكي از شب هاي قدر يكي از آقا زاده ها و آقازده هاي استان  دختري را ربوده و مورد تجاور عنف قرار مي دهند ودادستان وقت برايشان تقاضاي اعدام مي نمايد كه برخي از بزرگان و متنفذين استان در پي كان لم يكن نمودن پرونده بر مي آيند و در اين برهه حساس باز وارد عمل مي گردند تا مبادا نا عدالتي پياده شود .اين قضيه موجب كينه به دل شدن  آن دسته از مسئولين مي گردد و تخريب هاي فراواني عليه وي و انصار راه اندازي مي گردد.از سويي يك جانباز شيميايي در يكي از پاسگاهها مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد و وي پيگير قضيه مي شود كه كينه دشمنانش را افزونتر مي نمايد

در يكي از شب ها بعد از جلسه ماهانه  عده اي از جوانان يك هيئت عزاداري به وي مراجعه مي كنند و از وجود فردي در يكي از سازمانها... گزارش مي دهندكه دو بار محكوم به اعدام شده است و هم اكنون از مسئولين آن سازمان از آنان در خواست فعل حرام نموده است. وي صبح زود آنروز جهت گزارش به رييس سازمان مراجعه مي نمايد و به علت عدم حضور وي به مشاورش مراجعه كرده و گزارش مي دهد و مشاور كه از رفقاي فرد متخلف بود با پرخاشگري به صحنه سازي مي پردازد و عليرغم اهانت به روحانيت و مقدسات ، هيچ عكس العملي نمي بيند و به گزارش سازي مي پردازد و مامور به شكايت از اين روحاني مبارز مي گردد و اولين پرونده را از اين كمينگاه با عنوان ، تهديد و توهين به مامور دولت در حين انجام وظيفه!! تشكيل مي دهند  و همه مسئولين و سرمايه داراني كه از اين روحاني كينه به دل بودند با تاكيد و تشويق اين فرد و هموار كردن راهش كينه خود را خالي مي كنند.

در ماه مبارك رمضان وي با شهردار تبريز و برخي اقدامات وي به مقابله بر مي خيزد و معترض سيستم مافيايي استان مي گردد و ماحصل اين مبارزات ، تعدد شكات مي گردد:

1-     مشاور سازمان محيط زيست

2-     شهردار تبريز

3-     مدير كل بازرگاني استان

4-     جمعي از اتحاديه هاي وابسته به سازمان بازرگاني

5-     معاونت بازرسي بازرگاني استان

به دنبال اين شكايات و پيگيري هاي بزرگان و متنفذين كينه به دل، ملحقاتي به اين شكايات افزوده مي شود:

-         نامه معاونت اطلاعات نيروي انتظامي استان

-         نامه ادره كل اطلاعات استان

-         بند دوم مصوبه شوراي تا مين استان؟!!؟

اين اتفاقات مصادف مي گردد با هجرت وي به قم مقدسه  و آغاز تخريب هاي گسترده عليه وي در سطح استان و شخص بجاني، به دادگاه ويژه روحانيت احضار و در معاونت تحقيقات آن دادگاه مورد بازجويي قرار مي گيرد كه  چندين جلسه فقط در خصوص تئوري امر به معروف و نهي از منكر و... جواب مي دهد و پس از شكايات سازماندهي شده ، بجاني در دادگاه شعبه سوم ويژه روحانيت محكوم مي گردد:

-         يكسال حبس تعزيري تعليقي

-         5 سال منع اقامت در استان (نفي بلد)

-         5 سال منع فعاليت سياسي ، فرهنگي و تبليغي

-         100 هزار تومان جزاي نقدي

-         300 هزار تومان جزاي نقدي

وي بمنظور طي مراحل قانوني اعتراض خود را به دادگاه ويژه تقديم ميكند و بعد از آنروز 2 بار به تهران مراجعت نموده و هنوز حكم قطعي اعلام نشده است.

در انتخابات دهم عليرغم اينكه وي اصلا از سوي دولت هيچ حمايت و ... اي نديد ه بود و توسط مديران دولت نهم محكوم شده بود باز به تبريز باز گشته و سنگر ستاد انتخاباتي در تبريز را فعال مي نمايد .

وي كه يكسال است محكوم شده است تنها به عنوان اتمام حجت به مسئولين قضيه خود را اطلاع رساني نموده است و در سفر اخير احمدي نژاد به تبريز با وي ديدار داشته و احمدي نژاد وزير اطلاعات را مامور پيگيري جريان وي نموده است كه تا بحال اقدامي چشمگير مشاهده نشده است. البته وي از مبارزه با نا عدالتي ها دست بردار نبوده است ، تا جايي كه در قضيه ديدار خود با وزير اطلاعات بيشتر از قضيه پرونده خود پيگير برخورد با تخلفات كلان مالي برخي مديران و سرمايه گزاران بوده است.

بعد از يكسال در جريان راهپيمايي طلاب عليه اهانت كنندگان به امام خميني (ره) با طلبه اي در جنس عدالتخواهي آشنا مي شود . آري حجت الاسلام عليرضا جهانشاهي روحاني عدالتخواه سير جاني كه در جريان مبارزه با زمينخواران سيرجان محكوم گرديده و با دستور رهبري آزاد گرديده بود .

آشنايي اين دو روحاني نقطه عطفي در تجديد مبارزات عدالتخواهي اين 2 مبارز مي گردد . بطوري كه در اولين اقدام خود نامه هايي جداگانه به نمايندگان مجلس نوشته و پيگير نا عدالتي هاي استانهاي خود مي گردند. از سويي عدالتخواهان تبريزي در پي رصد زدن قضيه جهت تصميم گيري هاي فوري هستند.   

+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 9:17  توسط فقیر  | 

جنبش هاي عدالتخوه طلاب روزنه اي براي مبارزه با ظلم

چندی است بسیاری از فعالان طلبه و دانشجو از سرنوشت اقدامات نوظهور حجت‌الإسلام‌والمسلمین علیرضا جهانشاهی یا همان "طلبه سیرجانی" می‌پرسند؛ که چه شد آن‌همه پیگیریِ مجدّانه که حبس هشت‌ماهه‌اش را و آزادی‌اش توسط رهبر معظم انقلاب را نیز سبب شد؟ البته طبیعی است که وقتی رهبر معظم انقلاب تلاش‌های فردی را با گفتن "شَکَرَ الله مَساعیکَ" پاسخ دهند، او از ذوق خود تا زمان دست‌یابی به یک نتیجه ملموس سر از پا ناشناخته به کارش ادامه دهد. اما چه شد که از شب بیست‌وهشتم اسفندماه 1387 که او از زندان اوین آزاد شد، تا کنون کسی خبری از فعالیت‌های مجدّد او نشنیده است؟

جهانشاهی در گفت‌وگویی که با او داشتم از این موضوع پرده برداشت. چندی بعد از آزادی او از زندان، مسائل انتخابات مطرح می‌شود و این‌طور که می‌گفت طبیعی بود که هرکاری می‌کرد در این امواج پرتلاطم اخبار انتخاباتی می‎سوخت و بعد از انتخابات هم که گفتن ندارد اینکه کار او و حتی خودش اندر آتش فتنه‎ها می‌سوخت، اگر مطرح می‎شد. البته نه اینکه او کاری نمی‎کرده است، بلکه صرفاً "این" موضوع را موقّتاً متوقّف کرد. اگرنه، از یک عدالت‎خواه سکوت برنمی‎آید. جهانشاهی که گویا پیاده‌روی برایش به سلاحی می‎ماند، سلاحش را در این چند ماه دو بار به کار گرفت. یک بار در اولین نمازجمعه تهران بعد از انتخابات که به امامت رهبری برگزار شد و او هم بخشی از راه قم تا نماز جمعه تهران را به همراه دوستانش با پای پیاده آمد، و بار دیگر در دیدار اخیر مردم قم با رهبر فرزانه انقلاب که دسته‎جمعی مشقِ پیاده‎روی کردند.

و اما مسئله زمین‎خواری سیرجان یا از قول صدا و سیما بزرگ‎ترین زمین‎خواری کشور، مدتی را فدای صبر بر مصالح عمومی کشور می‎شود تا مستمسکی نشود برای سوءاستفاده آشوب‎دوستان.
و امروز طلبه سیرجانی که آرامش نسبیِ کشور را برقرار دیده بر آن شده تا این مسئله ناتمام را دوباره به جریان بیندازد؛ اما این‌بار او تنها نیست.

جریان‌های خودجوش عدالت‌خواهی در کشور از سویی به سرعت در حال رشد هستند و از سوی دیگر یک‌به‌یک یکدیگر را پیدا می‎کنند و مرتبط می‎شوند. حجت‌الإسلام‌والمسلمین روح‌الله بجانی، طلبه‎ای است تبریزی که نتوانسته در مقابل مسائلی که بیان می‎کند همچون تخلّفات مدیران، کارشکنی‎ها، زمین‎خواری‎ها، بده‎وبستان‎ها و حق‎کشی‎هایی که در تبریز رخ می‎دهد سکوت کند و چندی است به اعتراض پرداخته است. البته او هم از التفات قانون‎دان‎های قانون‎شکن بی‌نصیب نمانده و یک‎سال حبس تعزیری و یکصدهزار تومان جریمه نقدی و پنج سال نفی بلد، بخشی از یادگارهای او از این اعتراض است. شاید او هم به اسم "تشویش اذهان عمومی و اقدام خلاف شئون روحانیت" و به جرم عدالت‎خواهی محکوم شده.

با این اوصاف بعد از چندین ماه سکوت طلبه سیرجانی و طلبه تبریزی و همچنین چند تن از طلّاب دیگر که یکی از آنان نیز برای مسائل زمین‎خواری‌های ارومیه به این ورطه وارد شده، به همراه چند تن از دانشجویان و فعالین تشکّل‎های دانشجویی دیروز به مجلس شورای اسلامی رفتند تا همانند قبل به مطالبه منویات مقام معظم رهبری -‌که در این چندماه با سکوت‌شان این منویات را پیگیری می‌کردند- بپردازند.

دیروز حجت‌الإسلام‌والمسلمین علیرضا جهانشاهی(طلبه سیرجانی) و حجت‌الإسلام‌والمسلمین روح‎الله بجانی(طلبه تبریزی) به همراه همراهان‎شان مجلس شورای اسلامی را اتاق به اتاق گشتند و رونوشتی از نامه‌هایشان را به دفاتر تمام نمایندگان مجلس دادند. و هنگامی که کار تحویل نامه‌ها تمام شد و کنار در‍ شرقی مجلس قصد خداحافظی داشتیم، از طلبه سیرجانی درباره نحوه ادامه کار پرسیدم که گفت در اولین فرصت برای پیگیری روند بررسی نامه‎ها به مجلس شورای اسلامی باز خواهند گشت.
+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 9:16  توسط فقیر  | 

فدایی: ما هم حاضر هستیم پیاده‌روی کنیم و زندان برویم

وز سه شنبه اولین جلسه رسمی طلبه‌های عدالت‌خواه در کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی با حضور حسین فدایی(نماینده مردم تهران) و محمدحسین فرهنگی(نماینده مردم تبریز) برگزار شد.

Image

شبکه ایران: هفته قبل که طلبه سیرجانی، طلبه تبریزی و طلبه کلیبری برای اعلام مفاسد اقتصادی شهرهای خودشان به خانه ملت آمده بودند، نامه‌ای را خطاب به تمام نمایندگان مجلس شورای اسلامی با خود آورده بودند و با مراجعه به دفتر نمایندگان که به خاطر جلسه اکثراً خالی از نمایندگان بود، نامه‌ها را تحویل دادند؛ اگرچه این کار شاید بیش‌تر به یک اطلاع‌رسانی شبیه بود تا پیگیری قضایی. چرا که برخی از مسئولین دفتر نمایندگان می‌گفتند این نامه به کمیسیون این نماینده یا شهر او مربوط نیست یا اینکه اصلاً به نام او نوشته نشده است و... به هر حال این کار انجام شد تا نمایندگان تا حدی بیش از قبل در جریان این ماجرا قرار بگیرند.
این‌بار اما قضیه به نحو دیگری پیش رفت. طلبه‌های عدالت‌خواه به همراه چند تن از فعّالان تشکل‌های دانشجویی همچون بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) و جنبش عدالت‌خواه دانشجویی، و طلّاب و دانشجویانی از حوزه علمیه قم، دانشگاه علم‌‌وصنعت و دانشگاه قم و دانشگاه علامه طباطبایی(ره)، قراری گذاشته بودند با کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی که البته از میان اعضای این کمیسیون، قرعه فقط به نام حسین فدایی و محمدحسین فرهنگی افتاد.
قرار بود جلسه ساعت 11 صبح باشد که البته قریب ساعت 12 ظهر با حضور حسین فدایی و بعد از دقایقی هم با اضافه‌شدن محمدحسین فرهنگی ادامه پیدا کرد.

من با 10دقیقه مشکل خانه‌ام را هم نمی‌توانم حل کنم

طلبه سیرجانی آغازگر بحث بود. آمده بود تا حرف‌هایی را بگوید که چندین سال است گوش شنوایی برای آن پیدا نشده بود. اما تصوّر فدایی چیز دیگری بود؛ چون در پایان جلسه گفت آمده بود برای جلسه‌ای 10دقیقه‌ای و تصوّر نمی‌کرد این جلسه حدود 45 دقیقه طول بکشد و تازه باز هم فرصت بیش‌تری لازم باشد که امکانش نیز نبود. حجت‌الإسلام‌والسلمین علیرضا جهانشاهی هم این حرف را بی‌پاسخ نگذاشت و گفت با 10دقیقه مشکلی حل نمی‌شود و البته فدایی هم این‌گونه تأیید کرد: "من با 10دقیقه مشکل خانه‌ام را هم نمی‌توانم حل کنم".

همان‌طلبه‌ای که برایش مسئله اخلاقی درست کردند؟

حجت‌الإسلام‌والمسلمین جهانشاهی ابتدا خودش را معرفی کرد تا فدایی او را بشناسد. وقتی چند کلمه درباره خودش گفت، فدایی پرسید: "همان‌طلبه‌ای که برایش مسئله اخلاقی درست کردند؟" با خودم خاطرات طلبه سیرجانی را به یاد می‌آورم. مثلاً اینکه یکی از مسئولین به مردم گفته بود این طلبه با سازمان‌های جاسوسی اسرائیل در ارتباط است. یا در زندان او را یک مریض روانی تلقّی می‌کردند و برایش روان‌پزشک می‌آوردند، یا اینکه گفته بودند او مشکل اخلاقی دارد یا... و باز به یاد می‌آورم که رهبر فرزانه انقلاب به او گفتند: «شَکَرَ الله مَساعیکَ».

سیرجان؛ بهشت زمین‌خواران

طلبه سیرجانی شروع به بیان ماجرا کرد؛ ماجرایی که برنامه "20:30" درباره‌اش گفته بود: "سیرجان؛ بهشت زمین‌خواران". 2500هکتار زمین‌خواری، فقط اعلامی رسمی از زمین‌خواری‌های سیرجان است که طلبه سیرجانی می‌گوید بیش از 2500 هکتار یا همان 25میلیون متر مربّع است. یکی 100هکتار خورده، یکی 50هکتار، یکی... و در این میان چند سال پیش سر و صدایی به راه افتاد در صدا و سیمای کرمان و دیگر رسانه‌های آن‌جا که همه از اعلام رسمی سخنگوی وقت قوّه قضاییه برآمده بود، که با زمین‌خواران سیرجان برخورد شده است.
آن‌زمان چهار نفر به دادگاه کشیده شدند. متّهم ردیف اول، خانمی بود که کارشناس حقوقی اداره مسکن و شهرسازی سیرجان بوده و به خاطر خوش‌خدمتی به رئیسش، 350متر زمین نامرغوب می‌گیرد و دادگاه او را محکوم به 10سال حبس، 40میلیون تومان جریمه نقدی و انفصال دائم از مشاغل دولتی می‌کند. متهمان بعدی هم که زمین‌هایی با همین موقعیت به خاطر خوش‌خدمتی می‌گیرند به ترتیب محکوم به حدود هشت سال حبس، شش سال حبس، و یک سال حبس می‌شوند. نهایتاً برخورد با کم‌تر از 2000متر زمین‌خواری، پرونده 25میلیون متر مربع زمین‌خواری را ظاهراً برای قوّه قضاییه مختومه می‌کند.

مرگ مشکوک رئیس اداره مسکن و شهرسازی سیرجان

اما مسئله طلبه سیرجانی این بود که علی‌القاعده رئیس این اداره که این زمین‌ها را به کارمندانش داده نیز باید محاکمه می‌شد. اما او نه تنها محاکمه نمی‌شود، که حتی به عنوان یک فرد مطّلع هم به دادگاه احضار نمی‌شود و جالب آنکه بعد از حدود 45روز از اولین مرحله این دادگاه، دار فانی را وداع می‌گوید؛ وداعی که از نظر طلبه سیرجانی بسیار مشکوک است. این ماجرا برای این طلبه مشکوک است؛ ماجرایی که طیّ آن، رئیس این اداره 20 قطعه زمین را به دل‌خواه تقسیم می‌کند. 10 قطعه زمین 250متری مرغوب را به مسئولینی همچون بعضی از قاضیان می‌دهد و 10قطعه زمین 350متریِ نسبتاً نامرغوب را هم به کارمندان جزء می‌دهد. و همین کارمندان جزء به عنوان زمین‌خوار در رسانه‌ها معرفی می‌شوند و دست بر قضا، 45 روز بعد جناب رئیس "اگر بار گران بودیم..." می‌خواند و ماجرا را همچنان مبهم باقی می‌گذارد.

می‌‌خواهیم کاری کنیم که آقایانی که می‌خواهند بسیجی‌ها خفه‌خان بگیرند، پشیمان بشوند

طلبه سیرجانی ماجرا را همین‌طور با حرارت بیان کرد و قسم خورد که "من هیچ نفعی در این پرونده ندارم و تا به حال یک متر زمین هم نداشته‌ام و دنبال این هم نیستم که داشته باشم. بحث من دادخواهی است". سئوالش این بود که وقتی رهبر انقلاب گفته‌اند «وجود فساد، مردم را ناامید نمی‌کند، بلکه عدم برخورد با فساد است که مردم را ناامید می‌کند»، چرا با مفسدین برخورد نکرده و به جای آن با عدالت‌خواهان برخورد می‌کنند؟ و خواسته‌اش این بود: "ان‌شاءالله می‌خواهیم کاری کنیم که آقایانی که می‌خواهند بچه‌های بسیجی خفه‌خان بگیرند، پشیمان بشوند".

دوزاری‌مان افتاد

حجت‌الإسلام‌والمسلمین جهانشاهی توضیحات زیادی داشت بدهد و این بعد از چندین سال عدالت‌خواهی و 10 ماه حبس، طبیعی است. اما از سویی وقت نماز بود و از سوی دیگر حسین فدایی فرصت بیش‌تری نداشت. فدایی بعد از شنیدن بخشی از درد دل‌های طلبه سیرجانی گفت "دوزاری‌مان افتاد". قرار شد این طلبه 2نامه به کمیسیون اصل 90 بنویسد؛ یکی در رابطه با زمین‌خواری و دیگری در رابطه با نحوه برخورد دادگاه ویژه روحانیت. فدایی بعد از آن هم حرف‌های طلبه تبریزی و طلبه کلیبری را شنید و دست آخر قرار شد آن‌ها هم شکایت خود را به صورتی روشن و مشخص بنویسند و به دبیرخانه کمیسیون بدهند.

فدایی: ما هم حاضر هستیم پیاده‌روی کنیم و زندان برویم

البته طلبه سیرجانی وقتی حس کرد در فضایی خشک و صرفاً قانونی قرار گرفته است، حرفش را به گونه دیگری گفت. این‌طور که می‌گفت نماینده سیرجان هم علاقه‌مند است که او را ببیند، اما او سراغ هر کسی نمی‌رود و نزد کسانی می‌رود که به قول خودش حزب‌اللهی باشند. از همین رو بود که سراغ فدایی و فرهنگی آمده بود و حالا از برخورد آنان که نسبتاً خشک و قانونی بود خشنود نبود. او گفت ما آمده‌ایم که درد دل‌مان را به شما به عنوان یک بچه‌حزب‌اللهی بگوییم و حتی اگر لازم شود در جایی خارج از فضای خشک مجلس باهم جلسه داشته باشیم. گفت ما می‌خواهیم که شما به چشم "خودی" به ما نگاه کنید. با این صحبت فدایی گفت که برای پیگیری قانونی ناچار است که نامه‌ای مشخص و موردی بر اساس قانون بخواهد. اما فراتر از این گفت: من غیر از روال مجلس و جدای از نمایندگی، اوّل یک آدم هستم و بعد إن‌شاءالله مسلمان هستم. اگر برای من اثبات شود که ظلمی شده، ما هم حاضر هستیم پیاده‌روی کنیم و زندان برویم".

اگر کمیسیون اصل 90 بتواند چنین کاری بکند، می‌گویم "شقّ‌القمر" کرده

دکترمحمدحسین فرهنگی هم چند جمله گفت. البته او بیش‌تر گوش می‌کرد و خیلی از حرف‌هایش را هم که به فدایی می‌گفت از آن سوی سالن بزرگ کمیسیون به گوش ما نمی‌رسید. پیش‌نهاد او این بود که کمیسیون اصل 90 جلسه‌ای مشترک داشته باشد که از سویی فرد یا افرادی به نمایندگی از دادگاه ویژه روحانیت و از سوی دیگر جمع عدالت‌خواهی که دیروز در جلسه بودند، در این جلسه حضور داشته باشند تا فضا روشن شود. طلبه سیرجانی هم وقتی که بعد از ظهر به دفتر کارشناس کمیته قضایی این کمیسیون رفته بودیم، به کارشناس گفت: "اگر کمیسیون اصل 90 بتواند چنین کاری انجام دهد، من به رسانه‌ها می‌گویم که مجلس شورای اسلامی، شقّ‌القمر کرده است".

بعد از زندان نه تنها ضدّانقلاب نشدم، بلکه انقلابی‌تر هم شدم

نکته دیگری که دکتر فرهنگی مطرح کرد، نقل قولی از بیانات رهبر فرزانه انقلاب بود: «آرمان‌گرایی باید ما را به بالا ببرد، نه اینکه باعث یأس و سرخوردگی بشود. اگر به سمت یأس و سرخوردگی برویم معلوم است که کارمان آرمان‌گرایی نیست». طلبه سیرجانی هم با شنیدن این حرف گفت که قبل از زندان فردی به او گفته اگر به زندان بروی ضدّانقلاب می‌شوی. اما او به قول خودش بعد از زندان، نه تنها ضدّانقلاب نشده، بلکه انقلابی‌تر هم شده است. او حتی یکی از بیانیه‌هایش را با نام "فریاد عدالت8" در داخل زندان منتشر می‌کند و از آن‌جایی که شنیده است رضا پهلوی در خارج از کشور از کار او سوءاستفاده کرده، در بیانیه‌اش به شدت به او و امثال او پرخاش می‌کند و می‌گوید: این یک موضوع خانوادگی است و شما حق دخالت ندارید. از نظر من، بدترین مسئولین جمهوری اسلامی از شما بهتر هستند.
حجت‌االإسلام‌والمسلمین روح‌الله بجانی یا همان طلبه تبریزی، دومین نفری بود که بحث خود را مطرح کرد. او 2شکایت داشت؛ یک شکایت مانند طلبه سیرجانی از دادگاه ویژه روحانیت، و دیگری از سیستم امنیتی استان خود. او معتقد بود که برای حل مسائل کشور باید یک مجلس اصول‌گرا و یک دولت اصول‌گرا می‌آمد و از همین رو تمام تلاشش را به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی محمود احمدی‌نژاد در تبریز می‌کند؛ همان‌طور که طلبه سیرجانی به عنوان مسئول ستاد احمدی‌نژاد در سیرجان این کار را کرد. وقتی او صحبت می‌کرد از حالت‌های دکترفرهنگی و نکته‌هایی که به حسین فدایی گوشزد می‌کرد، پیدا بود که این طلبه را به خوبی می‌شناسد و با او هم‌نظر است.

مسئولی که زمانی محکوم به اعدام و سنگ‌ساربود...

طلبه تبریزی معتقد بود مجلس و دولت در بحث سیاسی خوب کار کرده‌اند و فدایی هم گفت إن‌شاءالله که این‌طور است. اما او معتقد بود که در بحث عدالت‌خواهی سهم‌خواهی‌ها و بده‌وبستان‌هایی شده. او می‌گفت قبلاً مخالفان بر خلاف نظر رهبر انقلاب عمل می‌کردند، اما الان خودی‌ها این کار را می‌کنند. یکی از شهرداران استان آذربایجان، و یکی از مدیران تبریز، تنها 2مورد شاخص از مفاسد این استان را به نمایش گذارده‌اند؛ مدیری که تا به حال یک بار محکوم به اعدام شده به جرم محاربه، و یک بار هم محکوم به سنگ‌سار شده به جرم فساد اخلاقی. اما در دادگاه تجدید نظر با روابطی که داشته تبرئه می‌شود و اکنون هم معاون یکی از اداره‌های دولتی تبریز است. البته طلبه تبریزی هم مانند طلبه سیرجانی از التفات دادگاه ویژه روحانیت بی‌نصیب نمانده. پنج سال منع اقامت در استان، منع فعالیت سیاسی و فرهنگ و تبلیغی، یک سال حبس تعزیری و چندصدهزارتومان جریمه نقدی، دست‌آوردهای او از این اعتراض است. خلاصه اینکه او بر این بود که مسئولین امنیتی استان هم به جای آنکه امنیت انقلاب را تأمین کنند، امنیت یک‌سری از دزدها را تأمین می‌کنند.

100میلیون تومان وام برای شهادت دروغ

حجت‌الإسلام‌والمسلمین موسی علیزاده هم طلبه‌ای است اهل کلیبر؛ جایی باصفا در استان آذربایجان که فقط برای مسافرت توریست‌های بی‌درد خوشایند است و این‌طور که او می‌گوید ساکنانش به سختی روزگار می‌گذرانند. از صحبت‌هایش این‌طور فهمیدم که کلیبر نوعی تبعیدگاه برای مسئولین نیز هست و کسانی که مسئولیت‌شان تنزّل می‌کند، به آن‌جا تبعید می‌شوند. در این میان طلبه کلیبری هم مسئول شورای حل اختلاف کلیبر بوده، اما قصد نداشته در مفاسد برخی از مسئولین دخیل باشد. و همین امر موجب دادگاهی‌شدنش می‌شود که اگرچه محکوم نمی‌شود، اما این دادگاه امتحانی بود برای شاهدانی که وام‌های 100میلیون‌تومانی گرفتند تا علیه او شهادت دهند؛ وام‌هایی که برای خرید ماشین سنگین گرفته بودند، اما هنوز کسی ماشین آن‌ها را ندیده است. و ناگفته نماند که او گفت با وجود اینکه در دادگاه تبرئه شد، اما عطای مسئولیتش را به لقای آن بخشید تا دینش را در کنار دین‌فروشان از دست ندهد، و اکنون هم مشغول تحصیل در حوزه علمیه است.

سیاست؛ هر روز به یک رنگ

یکی از کسانی که حجت‌الإسلام‌والمسلمین علیزاده، از او به طور خاص شکایت داشت، ارسلان فتحی‌پور(رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی) است؛ کسی که این طلبه می‌گفت با افرادی غیرعادی و نامتعادل حشر و نشر می‌کند. و کسی که او معتقد بود دستی پرتوان در بازی‌های سیاسی دارد و در هر دوره به رنگ حزبی در می‌آمده و در این دوره قرعه به نام اصول‌گراها افتاده. و این‌ها در حالی است که طلبه کلیبری فیلم‌هایی از سخنرانی‌های او را با حرف‌هایی متفاوت دارد.

مطالب طلبه‌های عدالت‌خواه بیش از این‌ها بود. اما نه نماز اجازه بیان آن را می‌داد و نه فرصت نمایندگان. فدایی همه را به محل وضوخانه و محل اقامه نماز جماعت راهنمایی کرد و ما هم از صندلی‌های نرم سالن بلند شدیم و برای نماز رفتیم. نمی‌شد گفت نمازخانه بود. ظاهراً زمانی که ساختمان کنونی مجلس شورای اسلامی ساخته می‌شده، کسی برای نمازخانه آن فکری نکرده یا شاید ترجیح داده‌اند نمایندگان نمازشان را در سالنی که منتهی به حیاط بزرگ و سرسبز مجلس می‌شود بخوانند. به هر حال بسیاری از نمایندگان آن‌جا بودند و طلبه‌های عدالت‌خواه  هم نامه‌هایی که نوشته بودند را به بسیاری از آنان دادند و با چند نفر هم صبحت کردند.

آقای کواکبیان، بالأخره موسوی بر حق است یا احمدی‌نژاد؟

در این میان دکترکواکبیان را دیدم و از او پرسیدم "آقای کواکبیان، بالأخره موسوی بر حق است یا احمدی‌نژاد؟" گفت "زمانی که احمدی‌نژاد، رحیم‌مشایی را به عنوان معاون اول منصوب کرد، معلوم شد که چقدر در مسیر ولایت است". پرسیدم "درباره آن طرف چه می‌گویید؟" اما جوابی نداد ومشغول امضای درخواستی شد که در دستش بود.

جلسه‌ای غیررسمی بعد از نماز با نماینده پارلمانی دولت

جمع عدالت‌خواهان چون دیر رسیده بودند و نماز جماعت تمام شده بود، نمازشان را به امامت حجت‌الإسلام میرتاج‌الدّینی(نماینده پارلمانی رئیس‌جمهوری) خواندند و بعد از نماز هم دقایقی را غیررسمی و دوستانه با او نشستند و درد دل کردند؛ اگرچه به او هم مانند برخی از مسئولین دیگر، ذهنیتی منفی از این طلبه‌های عدالت‌خواه منتقل شده بود و دقایقی گذشت تا واقعیت را به او توضیح بدهند.

طلبه سیرجانی: به احترام نماینده‌ها و مسئولین نامه‌هایمان را "فعلاً" رسانه‌ای نمی‌کنیم

دست آخر طلبه‌ها نامه‌هایشان را که هفته پیش هم به مجلس آورده بودند، به نماینده پارلمانی دولت دادند تا به دست رئیس‌جمهوری برساند. از آن‌ها خواستم تا اجازه بدهند خبر مشروح این نامه‌ها را منتشر کنم. اما طلبه سیرجانی گفت به احترام نمایندگان مجلس شورای اسلامی و تمام کسانی قرار است رونوشت نامه‌ها برای آنان برود، تا وقتی که نامه‌ها به دست همه آنان نرسد، این نامه‌ها را رسانه‌ای نخواهیم کرد. البته او این وعده را داد که بعد از اینکه نامه به دست همه رسید، آن را رسانه‌ای کند. پاکت نامه‌ای که طلبه سیرجانی می‌خواهد به دست رئیس‌جمهوری برساند را نگاه کردم. روی آن نوشته بود:
«ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد؛ "اگر در جایی بی‌عدالتی دیدید آن‌چنان فریاد بزنید که صدایتان به منِ احمدی‌نژاد در تهران برسد". اما فریاد ما به خارج از کشور رسید و بعد از 2مرحله زندان توسط مدافعان و حامیان دزدانِ بیت‌المال، هنوز نمی‌دانیم این فریاد پرهزینه به احمدی‌نژاد رسیده است یا خیر؟!»

+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 9:12  توسط فقیر  | 

ديدار طلاب عدالتخواه باحجت الاسلام آشتياني نماينده قم

 

طلبه عدالتخواه تبريزي

حجت الاسلام عليرضاجهانشاهي (طلبه سير جاني) ،حجت الاسلام روح ا... بجاني (طلبه تبريزي)و طلبه اي كه از اروميه به اين وادي وارد شده است ،طي ديدار با حجت الاسلام آشتياني پيگير مطالبات خود شدند.

طي اين ديدار ، جهانشاهي ضمن توضيح اقدامات خود در اين راستا گفت: ما بخاطر عدالتخواهي بپا خواسته و مجدانه پيگير قضاياي زمين خواري هاي سيرجان خواهيم بود و بعد از آن نيز اهداف عاليه عدالتخواهي را دنبال خواهيم كرد وي با اشاره به حبس 8 ماه و 8 روز اخير خود كه با پيام "شكرالله مساعيك" مقام معظم رهبري از زندان اوين آزاد شد و حبس 2 ماه قبل آن در كرمان خاطراتي از آن دوران را بيان نمود.

در اين جلسه به پرونده طلبه عدالتخواه تبريزي نيز اشاره شد.و طلبه تبريزي نيز اذعان داشت كه پيگير قضيه مافياي آذربايجان خواهد بود و نامه هاي هردو تقديم آشتياني گرديد. از متن نامه ها هنوز اطلاعي به دست نرسيده است.

+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 9:8  توسط فقیر  | 

قرآن فرمود هر جا فتنه شد بايد جنگيد

قرآن فرمود هر جا فتنه شد بايد جنگيد


آیت الله طالقانی
در تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی افراد زیادی وجود دارند كه متاسفانه عمدا یا سهوا فراموش شده‌اند. یكی از این مردان بزرگ، آیت الله طالقانی است. مرحوم آیت الله طالقانی از جمله شخصیت‌هایی است كه بعد از گذشت 30 سال هنوز به درستی نشناخته نشده است و در همه این سال‌ها عادت این بوده كه یاد او فقط در سالروز برگزاری اولین نماز جمعه تهران گرامی داشته شود.

این سكوت و این نادیده گرفتن و این فراموشی، باعث شده است افرادی كه احیانا هیچ شباهت كرداری و رفتاری با او ندارند، از این موقعیت سوء‌استفاده كنند و طالقانی را آنگونه كه خود می‌خواهند معرفی ‌كنند. تا جایی كه امروز هر كسی كه به نوعی می‌خواهد دشمنی‌اش را با جمهوری اسلامی و رهبران انقلاب نشان بدهد، حرف‌ها و خواسته‌هایش را از زبان مرحوم آیت الله طالقانی بیان می‌كند! هركسی كه می‌خواهد مخالفتش را با حجاب توجیه كند، اسم طالقانی را می‌آورد. هر كسی كه می‌خواهد آزادی را به فتنه و آشوب و هرج و مرج تفسیر كند، از طالقانی خاطره تعریف می‌كند! و یا آن منافقان مزدور هم وقتی می‌خواهند بر جنایات بی‌شمار خود سرپوش بگذارند، از «پدر طالقانی» دم می‌زنند.

اما ماجرای آخرین خطبه‌ی آیت الله طالقانی چه بود؟ و چرا هیچ یک از این مدعیان، یادی از آن خطبه معروف نمی کنند؟ شباهت‌های شرایط آن روز با فتنه‌انگیزی‌های امروز جریان فتنه به‌ویژه حرمت‌شكنی‌های روز عاشورا چیست؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مخالفت گروه‌های ضدانقلاب كردستان مانند حزب دموكرات و كوموله و… كم‌كم به اغتشاش و حمله به مراكز و پادگان‌های نظامی تبدیل شد. دولت موقت و نهضت آزادی در آن موقعیت اعتقاد چندانی به برخورد نظامی با عوامل آشوب نداشتند و بیشتر طرفدار گفتگو و مذاكره سیاسی بودند. آیت الله طالقانی هم به‌خاطر روحیات پدرانه‌ای كه داشت، در ابتدا از این موضع دولت موقت حمایت می‌كرد. اما در مقابل، امام خمینی و بسیاری از نیروهای انقلاب و حتی نیروهای ارتش، با شناختی كه از گروه‌های ضدانقلاب داشتند، خواستار برخورد و دفع اغتشاشات بودند.

شهید سرلشگر قرنی، به‌عنوان اولین رییس ستاد مشترك ارتش، به‌دنبال آغاز اغتشاشات و حملات نظامی عوامل ضدانقلاب كردستان، اطلاعیه‌ای منتشر كرد و كسانی را كه به پادگان‌ سنندج نزدیك شده بودند، عواملی فرصت‌طلب و ضدانقلاب معرفی و دستور سركوبی آن‌ها را صادر كرد. این اقدام قاطع، ناراحتی دولت موقت را در پی داشت. وزیر كشور و نیز مرحوم آیت‌الله طالقانی هم با نوشتن نامه و تماس تلفنی با شهید قرنی‌ از وی خواستند كه دستور توقف درگیری‌ها را صادر كند.

اما شهید قرنی در پاسخ نوشت: «تا موقعی كه از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد كردن افرادی كه به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند، و تا زمانی كه متجاوزین گمراه، شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند، یعنی تا زمانی كه رادیو و تلویزیون در دست افراد مجاهد از كرمانشاه و ساختمان‌های ستاد لشكر و فرودگاه مجددا به مسئولین معین واگذار نگردد و سرهنگ صفوی فرمانده لشگر 28 كردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی كه به شخص آیت‌الله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد.»

این قاطعیت مطلوب دولت موقت نبود. گروه‌های ضدانقلاب تبلیغات زیادی را علیه شهید قرنی به‌راه انداختند و خواستار بركناری او شدند و سرانجام همین مساله هم باعث بركناری شهید قرنی شد. اما…

اما مرحوم آیت الله طالقانی كه خود از نزدیك ماجراهای كردستان را دنبال می‌كرد و حتی زمانی حامی گفتگو و مذاكره با ضدانقلاب بود، چند ماه بعد در آخرین خطبه نماز جمعه خود، سخنان مهمی ایراد كرد كه خشم و ناراحتی ضدانقلاب، منافقین و حتی برخی از دوستانش را هم در پی داشت. علت ناراحتی آنها هم كاملا معلوم و مشخص بود. آیت الله طالقانی در این خطبه، با قاطعیت تمام خواستار سركوب منافقان و گروه‌های ضدانقلاب شده بود و حتی به چند مورد از اشتباهات قبلی خودش هم اشاره كرده بود! شنیدن این سخنرانی بعد از سال‌ها که از آن می گذرد، شباهت‌های شگفت‌انگیزی با شرایط امروز كشور دارد:

«هر چه ما مسلمان ها از اول اسلام ضربه خوردیم، به دست منافقین بوده است نه به‌دست كفار. كفار چهره شناخته شده ای دارند. صفشان جداست. ولی منافق یعنی انسان چند چهره. و آن كسی كه با چهره دین نفوذ می‌كند در صف مسلمان‌ها… امروز برادرها، خواهرها، فرزندان عزیز اسلام، ما دچار چنین منافقان شرور و حیله‌گر و فریبكاری هستیم كه گاه به چهره اسلام در می‌آیند و به چهره ایرانی. بسیار هم اظهار دلسوزی می‌كنند برای مردم ولی وابسته و مرتبط به جاهای دیگر هستند. چهره، چهره ایرانی، ولی روح و درون و نفسش، نفس و اندیشه و فكر عرف امپیرالیسم، صهیونیسم و دیگر قدرت‌ها. یعنی كوبیدن مسلمان‌ها در چهره اسلام و ایرانی و اختلاف در صفوف…

این گرفتاری هایی كه امروز در مركز، در شهرستان‌ها و به‌خصوص در كردستان برای این كشور پیش آمده، به‌دست كیست؟… مساله، مساله سطحی نیست كه ما گمان بكنیم با یك خواسته‌هایی طرف هستیم. و از این جهت خواست‌هایشان هم گنگ هست. می‌آیند تعهد می‌دهند ولی پایبند تعهدات‌شان هم نیستند. و الا كدام دولت، كدام منشا اثر و كدام رهبری است كه با یك خواسته‌های معقول و منطقی یك گروهی مخالفت كند؟ چه بهانه‌هایی دارند؟ چه می‌خواهند؟…

چه می‌خواهید؟ می‌گویند می‌خواهیم فرهنگ كردی را ترویج كنیم. خوب بكنید، كی جلوی شما را گرفته؟ می‌خواهیم انجمن‌های شهر و روستا را تشكیل بدهیم، خوب بدهید كی جلوگیری كرده؟ بعدش چه؟ دیگر چه می‌خواهید؟ پایگاه‌های نظامی ارتش از اینجا برود! پاسدارهای غیربومی از اینجا بروند! یعنی چه؟ آخرش چی؟ آخرش هم اینكه ما هر كاری دلمان بخواهد به دست خودمان باشد، فقط دولت مركزی به ما نان بدهد، آرد بدهد، نفت بدهد و پول بدهد. آخر مساله به اینجا می‌رسد دیگر. هیچ حق دخالت در كار ما نداشته باشید. نفت را از خوزستان بیاورند به اینها بدهند و اینها هیچ تمكینی از دولت مركزی نداشته باشند. این شدنی است؟ همه چیز به دست خودمان، فقط بودجه به دست دولت!




با شما می‌شود عهد و پیمان بست؟ یك مردمی كه از اول گفتند ما به جمهوری اسلامی رای نمی‌دهیم، یعنی خودشان را از 98 درصد مسلمان‌ها و مردم ایران جدا كردند. یهودی رای داد، زرتشی رای داد، مسیحی رای داد، صائبی رای داد، یك عده گفتند ما رای نمی‌دهیم. خوب رای نمی‌دهید، دیگر چه می‌خواهید؟ آن ملا و آن پیشوای مذهبی كه می‌گوید من رای به جمهوری اسلامی نمی‌دهم، یعنی چه؟ این چه پیشوای مذهبی است؟…

همان وقتی كه 5 ماه قبل مساله سنندج پیش آمد و ما رفتیم سنندج. بعد از تحقیقات معلوم شد، یك درگیری بین كمیته شیعه و كمیته اهل سنت ایجاد شد. بعد یك نفری كشته شد و بعد هم یكی از همین آقایان سران رفت تلویزیون و رادیو را گرفت و دستور داد كه ژاندارمری را بگیرید… بعد شهربانی هم تسلیم شد. بعد حمله كردند طرف پادگان نظامی. اما آنها از خودشان دفاع كردند. اگر آن روز مركز نظامی ارتش سنندج سقوط كرده بود، می‌دانید چه فاجعه‌ای می‌شد؟ ما هم غافل بودیم!…

تا وارد شدیم، عوامل و دور و بری‌های اینها داد و فریاد برداشتند كه ارتشی‌ها جوان‌های ما را كشتند، زن‌های ما را كشتند. خوب ما را ناراحت كردند كه چرا باید ارتش این كار را بكند؟ خدا رحمت كند مرحوم قرنی را! با او تماس گرفتیم و او گفت كه ما دستوری ندادیم برای حمله به مردم. این‌ها حمله می‌كنند به پادگان. ما دفاع نكنیم؟ اسلحه‌هایمان را بدهیم به اینها؟ سربازان خود را به كشتن بدهیم؟ ما هم باور نكردیم!…

رفتیم پادگان برای اینكه اعتراض كنیم چرا بر سر مردم خمپاره می‌اندازید؟ ببینید دسیسه را، تبلیغات را. بعد متوجه شدیم یك عده جوان‌های سرباز متدین و متعهد كه ایستادگی كردند در برابر حمله آن‌ها! گفتند آقا، به ما حمله می‌كنند. ما از خودمان دفاع نكنیم؟…

آن‌وقت برای من پیام می فرستند علمای آنجا كه به ما مثل مغول ها حمله می‌كنند! كه این ارتش شما ما را می‌كوبد! ارتش ابتدائا وارد شد؟ فتنه را كی ایجاد كرد؟ از كجا شروع شد؟ هیچ بررسی شده؟ اینها آیا به قول و عهدشان قانع هستند؟ اگر واقعا مسائل‌شان این باشد، بسیار آسان قابل حل است ولی این نیست. اینها كسانی هستند كه رفتند اروپا و خارج، زیر لاك خودشان پنهان شدند، این مردم مسلمان خون دادند، حالا ساكت‌ها، به صدا درآمدند. تسلیم‌شده‌ها انقلابی شدند! وابسته ها دوباره آمدند روی كار…

30 میلیون جمعیت ایران و مسلمان‌ها، تسلیم یك مشت خودخواه و وابسته به دیگران نخواهند شد. خودشان باید در ابتدا حساب این‌ها را برسند، نمی‌رسند؟ ارتش دخالت نمی‌كند؟ نمی‌تواند؟ همه ملت. ما هم راه می‌افتیم، امام خمینی هم راه می‌افتد. ما این انقلاب را مفت به‌دست نیاوردیم كه بازیچه یك مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. 60 هزار از بهترین جوان‌های ما كشته شدند…

این ملت تحمل نمی‌كند. قرآن هم تحمل نمی‌كند. قرآن می‌گوید:«قاتلوهم حتی لاتكون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌كند…»

+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 7:57  توسط فقیر  | 

زيارتنامه فائزه خاتون!

اَلسَّلامُ عَلی فائِزةُالسَّلاطین؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اَلسََّلامُُ عََلَیکََ وََ عََلی رِِِکابََةُ الدُّوچََرخیََّّة؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی مََفتوُحََ الجََریدةُالنِِّسا؛

فََهُوََ فیها مُُصاحََبةُ مِِن فََرََحُُ الدّیبا؛

فًًهٌوََغائِلَةٌالهٍِِجدًةالتّیر،

وًَ تٌوزیعً الغًذا بًینً الغائِلَتیّون؛

اًلسًَّلامُ عََلی مٌسافِرةالدائِم اِلی البِِریتانیا؛

اَلسََّلام عًَلی باعِثِ المانتو بٍِفامٍ الخٍضر؛

وً هٌوًالِاستادیومٍ الآزادی؛

وًشاکیًنا مٍن جًورٍالمًحمود؛

وًقالً نٍکبًتًناًً دولتٍ الاًحمدی؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلی کًبیرٍآل بًیتٍک؛

فًهٌوًالاًکبًرٌالهاشٍمیون؛

به اٍشتٍهارًةٌالسًردارًةٌالسّازًندٍگی،

وً رًئیسٌ المًجمًعٌ التًّشخیص؛

فًهٌوً اًوًّلٌ الدًّفعًةٌالواگٌذاریّون الکارخانٍجاتً بٍاٍسمٍ الخٌصوصی سازیون؛

وتًعدیلًةٌالنّیرو؛

و اٍخراجٍ الکارمًندً والکارگریّون؛

وًبًعدًهٌما تًخریبً الکارخانةٌ وًالسّاختً البٌرجیّونً و الفٌروشًها بٍالخًریدارانٍ وًالسٌّودائیونً وًالتٌجّاریون؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلًیکً وًعًلی اٌمّیکً عٍفًّتً المًرعًشیون؛

هًمو کٍه قالًتٍ التًّقًلٌبً فٍی الاٍنتٍخابات،

بٍدًلیلةٌالواهیًه؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلی اًخیکً المًهدی،

مٌباشٍرٌالوًزیرًالنًّفتً بٍالسًّنًواتٍ المًدیدًه؛

وً سًرکًردًةٌالبًلوا مٍن بًعدً الاٍنتٍخابیًّة؛

فًهٌوًالمٌتًواریّةٌ مٍن بًعدًالشٍناسائیًه؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلی اون یٍکی اًخیکً المٌحسٍن؛

مالٍکً المٍترو وً اًمینً البابا؛

فی هٍنگامٍ الحًربً با صًدّام فٍی البٍلژیکً وً فًرًنگٍستانیّة؛

وً خائٍفً العٍفًّتٌ فی حالٍها وً اًحوالٍها؛

وً بًعدًالحًربً مٌدیرًالمًملًکة؛

وً فٍی الحال وً جًمیعٍ الاًحوالً المٌدًّعیةٌ المٍلًّتٌ وًالمًملًکًة؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلی اون یٍکی اًخیةٌ الیاسٍر؛

یاسٍرٌالاٍنتٍخاباتٌ القًبلیًّةٌ الهٍدبًندٌالهاشٍمیةٌالدٌوهٍزاروخًمیسًه؛

وً فٍی الاٍنتٍخاباتٌ الجًدیدةٌ الاًبزاریّةٌ الفٍی ا لیًدٍ الاًبیکً وآبجیًّةٌ وً الاٍخوانیًّه؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلیکً وًعًلی خواهًرةً وًالجاریًّة؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلًیکً عًلی زًوجًتًنا اٍبنٌ لاهوتیًّة؛

اًنً الشًّهادًةٌ النٍّساءًالذًّلیل؛

وًالشًّهادًةٌ الکٌلٌّ الایرانیًّةٌ بٍالذٍّلالًت الشٌّوی؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

اًلسًّلامٌ عًلًیکً عًلی عًمًّکً المٌحًمًّدٌالهاشٍمیًّة؛

وًعًلی دائیٍّکً المًرعًشیًّة؛

اٌشهٍدٌ اًنًّکً آزادیٌ القٍلیانً فی میراثٍ الفًرهًنگی؛

وً مٌسًبٍّبٌ التًّخریبً اًلرّئیسً المًحمودٌ فٍی الاِنتِخاباتٌ القًبلی؛

اَلسَّلامُ عََلَیکََ وََ عََلی ال بََیتِِک؛

وً عًلی اٍبنٍ وًالبٍنتٍ العًمو وً دائی وً خالًةٌ وً عًمًّه؛

وً بًقیًةالاًقوام کٍه بٍدًلیلًةٌ الکًثرًت اًز قًلًم اٌفتادًند؛

 

 

 


 


+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 7:34  توسط فقیر  | 

کنکور خاندان هاشمي!!

پیرو صحبت های اخیر محسن هاشمی رفسنجانی بهرمانی در همایش مهندسی طرح خط 7 متروی تهران، به سوالات زیر که به صورت تستی تنظیم شده، پاسخ دهید.

1- فائزه هاشمی در زندگی شخصی خود... دارد.
الف- کمبود عاطفی
ب- کمبود مالی
ج- کلاً کمبود
د- یک برادر به نام «مهدی»
2- ... رئیس ستاد هاشمی در نارمک بود.
الف- عبدالله رمضان‌زاده
ب- عبدالله نوری
ج- عبدالله جاسبی
د- عبدالله عبدالله
3- مگر ... دعوت کرده‌اید که عده‌ای ... را ترک کرده‌اند.
الف- صفارهرندی- سالن سخنرانی
ب- کروبی- نمایشگاه مطبوعات
ج- دزد- سخنرانی
د- ویروس آنفلوآنزای نوع A- واگن‌های مترو
4- فائزه چگونه ممکن است ... برای ... هزینه کرده باشد؟
الف- دویست تومان – یک ساندویچ
ب- پول- بلیت لندن
ج- 5 هزار تومان- افتتاح حساب
د- 4 میلیارد- مانتو
5- ... به ما ربطی نداشت. در... هیچ نقشی نداشتیم.
الف- آشوب‌ها- حوادث بعد از انتخابات
ب- انتخابات- انتخابات
ج- تورم در زمان دولت سازندگی- زمان خاتمی
د- کودتای هندوراس- این حادثه
6- الان نه... را داریم... 4 سال دست شما بوده، یک ... به نام ما دیدید؟
الف- املاکی- کیش- متر آپارتمان
ب- مهدی- فائزه- آدم خوب
ج- پولی- دولت- ریال
د- دولت- مجلس - روزنامه
7- 200 ... در طول 8 سال توسط... انجام شد.
الف- سفر – مارکوپولو
ب- سفر استانی- هاشمی‌رفسنجانی
ج- سفر استانی- احمدی‌نژاد
د- سفر دریایی- کریستف کلمب
8- در بستر...، ... علیه ما ... شدند.
الف- رودخانه- شن و ماسه- بار
ب- شایعات 30 ساله- ضد انقلاب- سوار
ج- واقعیت- ملت- بسیج
د- بی‌معرفتی- جنبش سبز- همصدا
9- اگر ... را زیر سوال می‌بردید، ... رای می‌گرفتید؟
الف- دستاوردهای هاشمی- 70 میلیون
ب- مترو- فقط یک میلیون
ج- من- آیا
د- کل انقلاب- 70 میلیون
10- اگر من ... بودم، ... مرا کنار می‌گذاشت.
الف- طرفدار احمدی‌نژاد- قالیباف
ب- خلافکار- قالیباف
ج- سرمربی تیم ملی- کفاشیان
د- مدیرعامل بدی برای مترو- ملت
11- ... در ... هیچ خرجی نکرد و از هیچ کس حمایت نکرد.
الف- خانواده هاشمی- انتخابات
ب- خانواده هاشمی- کتاب علوم اجتماعی
ج- فائزه- انتخابات
د- فائزه- خیابان انقلاب

+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 7:31  توسط فقیر  | 

تصاویر دیدنی از مصدق السلطنه2

ك روز پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمد مصدق السلطنه، نخست وزیر بركنار شده، خود را به دولت كودتا معرفی كرد و به همراه عده زیادی از همكارانش در دولت و مجلس راهی زندان شد. پس از چند جلسه بازجویی، محاكمه او در دادگاه نظامی در تاریخ هفدهم آبان ۱۳۳۲ آغاز گردید.
+ نوشته شده در  Wed 10 Feb 2010ساعت 7:27  توسط فقیر  |